سرواژ

      منظور از واژه همان کلمه است، بعبارت دیگر واژه مرادف فارسی کلمه است. انسان یک کلمه است. کلمهء گفته شده و کلمهء نوشته شده. شرح آن را نزد عزیزالدین نسفی مییابیم:

      «عیسی کلمه است، و آدم هم کلمه باشد. اما عیسی کلمه ای گفته است که از دهان جهان به آسمان جان میرود، و آدم کلمه ای نوشته است، که از آسمان جان به هندوستان مداد میاید».
پس واژه همان انسانست، که من و ما و شما باشیم. انسانها چون بهم سازند، واژهها سازند، واژهها چون بهم گردآیند، خانه درخانه سازند، و ده و شهر سازند. همواژههای شهرها چون بهم گردآیند، کشور سازند، و میهن پدیدآورند. واژهها رنگی نیستند، اما چون دگرگون شوند، دیگران پدیدآید. دیگران کشورها پدید آورند، و واژههای دگر یابند، و در قارهها پدیدآیند، و رنگها پدید آید، از سفید و سیاه و زرد نام گیرند. به روزگاران واژهها رنگ پذیر شوند، و دُّرِ بیرنگی درقعر اقیانوس دهر پنهان ماند.در بیرنگی صفاست و کلمهء طیبه است، و ذکر خیر است.
از لقمان حکیم است که پسر را گفت: «یا بنی إنّ من الکلام ما هو آشدّ من الحجر، و أنفذ من الإبر، و أمّر من الصبر، و أحرّ من الجمر. و إنّ من القلوب مزارع، فازرع فیها الکلمة الطیبة، فإن لم تنبت کلّها ؛ نبت بعضها».[1] (ای پسرم ! سخنانی است که سختتر از سنگ مینماید، و فرو رونده تر از سوزن، و تلختر از گیاه صبر، و سوزنده تر از آتش. و بدان دلهایی بمانند کشتزارهایی مینماید. پس کلمهء طیبه را در آن بپاش، که اگر همه نروید، برخی از آن خواهد رویید).
زبان واژه
بر این هستیم که واژه را بر دوزبان شرقی و دوزبان غربی بنا نهیم، و آن چهار با هم پدیدآید. اما چه کنم که:

واژههای دُِّرِ دَرِی سر بسر سرم زدند – منِ بینوا ز سُخن را بِسُخن ندا زدند

      زبان و خط فارسی همچون الف وصلست. الف وصل از ویژگیهای زبان عربست. أبوالفتح بستی در ابیاتی در نقد اهل زمان شخص خود را بالف وصل تشبیه میکند. باقتباس از ابو الفتح بستی میگوییم: زبان و خط فارسی درمیدان ادبیات جهانی همچون الف وصلست، که اگرهم بیان نشود، نمیتوان آنرا نادیده گرفت. به ویژه درامر آموزش یعنی هنرو مهارتی که در ازل به انسان نمودند؛ زمانیکه آفرینندهء مهربان به آدم بیان آموخت، و قلم و نوشتن آموخت.

Share Your Thoughts