دل عالم

اگر دیدی مغناطیسی آهن را بخود جذب نمیکند، خاصیت آنرا انکار مکن بلکه توجهت را ببحث از چگونگی و چرایی آن معطوف بدار! تا حقیقت بر تو آشکار گردد». فقره ایست از رای دانشمند ایرانی امام زکریا القزوینی(600 – 682)، که در مقدمهء کتاب خود آورده است. در فهرست نظریات او دربارهء هستی، از جغرافیای اقلیمی او فصل «بحر فارس» است، که آنرا از بزرگترین شعب «بحر الهند الأعظم» شمرده، و در وصف آن میگوید: «و هو بحر مبارک کثیر الخیر لم یزل ظهره مرکوبا و اضطرابه و هیجانه أقل من ساپر البحار».
امّا لفظ فارس یا پارس در برهه ای از زمان در ایران بزرگ نهاده شده آنگاهیکه «پارتها مملکتی تاسیس کردند که از باختر تا فرات و از دریای خزر تا خلیج فارس وسعت داشت». لفظ پارت در زبانهای دیگر تغییر شکل یافته، در زبان عربی با تلفظی برگرفته از زبان پهلوی «فارس» تلفظ میشود، و کلمهء پرس بفرانسه برگرفته از فارس است، و این لفظ اخیر چنانکه میدانیم امروزه نام استانیست که مرکز آن شیراز است، که در کتاب تمدن ایرانی چنین آمده است که: «مغرب زمینی ها بتأثیر نوشته های یونانی و رومی کلمهء پرس را بتمام سرزمین ایران اطلاق کرده اند، ولی در کتاب قدیم سرزمینی که ما سابقا به آن پرس میگفتیم «ایران» معرفی شده است».
دونالد ولبر میگوید: «اسم رسمی ایران در عصر ساسانی ایرانشهر بوده است، و در سال 1935 میلادی مطابق با 1354 هجری دولت موفق شد که نام رسمی کشور را ایران به ثبت برساند».
ابن حوقل در صورة الأرض در وصف سرزمین ایران چنین آورد «عماد کشورهای جهان چهار است، آبادترین و پرخیرترین و نیکوترین آنها از جهت استقامت در سیاست و تقویم عمارات و وفور خراج مملکت «ایرانشهر» و قطب آن اقلیم بابل است، و آن شامل مملکت فارس است».
یاقوت حموی بغدادی قول ابوالریحان بیرونی را میاورد: «ایران شهر [بالکسر وراء و الف و النون ساکنین و فتح الشین المعجمة و هاء ساکن] و راء اخری. قال ابو الریحان الخوارزمی «ایران شهر هی بلاد العراق و فارس…و الجبال و خراسان یجمعها کلّها هذا الاسم…و الفرس تقول ایران اسم ارفخشد بن سام بن نوح عم و شهر فی لغتهم البلد فکانّه اسم مرکب معناه بلاد ارفخشد و قال یزید بن عمر الفارسی شبّهوا السواد بالقلب و سایر الدنیا بالبدن و لذلک سمّوه دل ایران شهر ای قلب ایران شهر . و ایران شهر هو الاقلیم المتوسط لجمیع الدنیا ،…».
منظور نگارنده از دل عالم محدودهء ایران کنونی است، با مرزهای خاکی و آبی که صورت مادی و محسوس آنست، که با روح زبان و ادبیات فارسی میتپد، و بعبارت دیگر آمیزش ایران زمین و زبان فارسی همچون آمیزش جسم و جان است، و سلامت هر یک وابسته بسلامت آندیگرست.

همه عالم تنست و ایران دل – نیست گوینده زین قیاس خجل
یران دل زمین باشد – دل ز تن به بود یقین باشد

در این دو بیت از مثنوی هفت پیکر شاعر حکیم نظامی گنجوی زادگاه خود ایران زمین را «دل عالم» مینامد، بدون اینکه برای گفتار خود سند ارائه کند، زیرا قول و گفتار او بزبان فارسی خود سند است. از وفات این شاعر بزرگ که جز بفارسی نسرود، بیش از هشت قرن میگذرد، اما سند ارائه داده او با عمر کرهء زمین پیوند دارد.
«دل عالم» صفتی است که جغرافی دانان گذشته از عرب و عجم به ایران داده اند. در این مقاله در چگونگی نامگزاری و در بهتر شناساندن آن با مولانا دل کو؟ میسرایم، و این بیت او را زبان حال میسازم:

دیدهء سیرست مرا جان دلیرست مرا
زهرهء شیرست مرا زهرهء تابنده شدم

براون دربارهء ایران میگوید: « نظری به نقشهء جغرافیایی کافی است که خواننده را بیاد آورد که این سرزمین متمدن وکهنسال که از کنار دریای خزر تا خلیج فارس امتداد یافته همواره ما بین اروپا و آسیای صغیر از یکسو وآسیای مرکزی و شرقی از سوی دیگر بمنزلهء پلی بوده است که بر فراز آن پل از دیرباز طوایف مهاجم شرق و غرب بقصد جهانگیری عبور کرده اند»..
تاریخ شناسی انگلیسی در امر تاریخ نویسان گفته است: «کار ما بازجویی تاریخ کارهای باستانی مردم است. ما در پی گفتار مردمان و آثار پیشینیانیم».
نگارنده تاریخ نویس نیست، امّا میداند که تاریخ نویسی بمانند هر امر نوشتاری از ابزار زبان و ادبیات آن مایه میگیرد، که «حافظ ابرو» تاریخ نگار ایرانی با فارسی نویسی خود در قرن هشتم یعنی در اوج حضور تیموریان بر عرصهء ایران بزبان شعر مرا بخود میاورد :
چون جمع فواید است کارم – نقش سخنی ز نو نگارم
پس نقش سخنم از «دل عالم» را بر پژوهشی در آراء تاریخ نویسان گذشته و حال مینهم، تا برخی از واژههای جغرافیای ایران را در گسترهء زمین با بیانی روشن بنگارم. از جمله واژههای متداول در جغرافیای فارسی واژهء «خلیج» است که با نام فارس بر دامن نیلگون ایران نشسته است.
از نظر واژه شناسی خلیج نامی برگرفته از عربی، و افزوده بر ثروت معجم جغرافیای فارسی با حفظ معنی موجود در زبان عربیست، و در تعریف آن میگوییم «خلیج قسمتی از دریاست که در خشکی پیش رفته، و از سه طرف از خشکی محصورباشد، و آنرا در فارسی شاخابه گویند». در اینجا شایستگی زبان فارسی را ملاحظه میکنیم، که چگونه خلیج یعنی هم معنی شاخابه را از مصطلحات ویژهء جغرافیای در زبان قرارداده است.
مؤلف «حدود العالم من المشرق إلی المغرب» دریای عمان را بنام دریای بزرگ(بحر الأعظم) نام میبرد، و میگوید «این دریا را پنج خلیج است،…و چهارم خلیج پارس خوانند از حد پارس برگیرد با پهنای اندک تا بحدود سند».
سواحل جنوبی و جنوب غربی ایران مجاور خلیج فارس است و دریای نامبرده که محصور در خاک میباشد هفتصد میل طول دارد، و عرض آن از یلصد و پنجاه الی سیضد میل است. ته خلیج فارس عموما مسطح یا فی الجمله پست و بلند است، و در سطح آن جزیرههای عدیده است.. از جملهء آن سه جزیره تَنب کوچک و تنب بزرگ و ابوموسی در وسط خلیج فارس در فاصلهء اندکی از جزیرهء سیری است. نامهای زیبا و چگونگی نامگزاری هر یک از جزایر خلیج فارس از جمله ویژگیهای جغرافیایی و اقتصادی مربوط به این جزایر فارسی را امروزه در تمام پایگاههای الکترونی جغرافیایی ایران بفارسی میتوان یافت. جزایری که ایرانی بودن آنان محرز، و از ارکان یکپارچه بودن خاک این سرزمینست.
دربارهء موقع جغرافی ایران میخوانیم.«مابین درّههای رود سند در مشرق و رود دجله در مغرب اراضی مرتفعی است که بطور کلّی آنرا فلات ایران میخوانند. کشور ایران در قسمت غربی و معظم این اراضی مرتفعه است» «ولایات مهمهء ایران همه دور از مرکز و نزدیک سرحدات واقعند». «ایالت شرقی خراسان از طرف شمال محدود به یک سلسله جبالی است در فوق صحاری ترکستان و باسامی قپه داغ و بالکان صغیر در امتداد شمال غربی بجانب بحر خزر متوجه میشود. در قسمت مرکزی سرحدات شمالی ولایات پر نعمت دریایی مازندران و گیلان بین جبال البرز و بحر خزر واقع و از شمال به رود ارس برمیخورد. در گوشهء شمال غربی کوه آرارات واقع است. ایالت شمال غربی ایران آذربایجان است. در سمت مغرب کشور ایران محدود به درههای دجله و فرات است. در این جانب غربی جبال زاگرس بطور رشته های عدیدهء متوازی فلات ایران را از جلگه ها جدا میسازد. در قسمت جنوب غربی این کوهستان درهء پر نعمت کارون واقعست که خوزستان نام دارد، که اولین قسمت خاک ایران بوده است. در طرف جنوب فلات ایران شامل ایالات کرمان و فارس متوجهء رشتهء باریک و پستی از خاک است که در کنار خلیج فارس میباشد». مؤلف کتاب تاریخ ایران از خلیج فارس با صفت پرحرارت نامبرده، و میگوید: «علائم و آثاری بدست آمده که این خلیج پرحرارت مولد قدیمترین تمدنهایی بوده که ما بر آن واقف هستیم، و بعلاوه محتمل است که اولین مساعی نوع بشر برای بحر پیمایی در آبهای این خلیج بعمل آمده باشد، و نیز احتمال میرود که مدتی قبل از این تاریخ بابلیها در خلیج فارس کشتیرانی کرده باشند، بطوریکه در افسانه های آنان اشاره بمسافرت بدیلمان شده که یا بحرین است یا ساحل مقابل آن. مقصد عمده از این مسافرت بدست آوردن احجار بوده».
از معلومات گردآورده ام سالها میگذرد، و امروز جوانان دانشمند ایران اسلامی به ویژه از اهالی خلیج فارس در دانش اقلیمی خود بسیار متبحر و واردترند. اما برای دانستن برخی از ویژگیهای خلیج فارس ضرورتست تا از دانش زکریا القزوینی بهره گیریم. این دانشمند جزیرهء خارک را از جمله جزایر «بحرفارس» میاورد، و در وصف آن میگوید: «بها معادن اللؤلؤ» و شرحی در چگونگی پرورش مروارید میدهد، و برایم این سؤال پیش میاورد که چگونه در عصر فضا میتوان ثروتهای خداداده را حفظ کرد؟ اگر کیفیت آب و هوایی خلیج فارس راهزنان دریایی را در فصلهایی از سال مساعد نمیشد، اگر در هجوم مغول و چنگیز و نظایر آن ثروتها در قعر چاهها میشد پنهان نمود؟ اکنون که قطر و طول و عرض جغرافیایی سرزمینها را از طریق سایتهای ماهواره ای میتوان به آسانی بدست آورد، و اصحاب پستهای الکترونی میکوشند تا گویشهای مرده و زنده ضعیف و ناقص را در چندراههء گفتگوی تمدنها بجلو رانده، و جایگزین زبان شیرین فارسی نمایند؟ با هنر خوشنویسی در رؤیاها نمانیم، و در معنی این عبارت تاریخ نویس انگلیسی تأملی نماییم:
«تمدن روی قوّه جلو میرود».
قوّه را که واژه ای عربیست، بفارسی نیرو گوییم، شاعرحکیم فردوسی طوسی میسراید :

ز نیرو بود مرد را راستی
ز سستی کژی زاید و کاستی

شاعر شاهنامه واژهء راستی را در این بیت بمعنی استحکام و پایداری میاورد، و آنرا در مقابله با کژی و کاستی قرار میدهد. این شاعر بزرگ در قرن چهارم هجری از نیرویی لطیف و روحانی بهره گرفته بود، تا پس از قرنها بر زبانها جاری شود، و بر دلها نشیند.
دستور جمهوری اسلامی ایران این نیروی معنوی را بما میشناساند، و در قانون اساسی ایرانیان جای میدهد : «زبان و خط رسمی ایران فارسی است». مولوی بلخی گوید:

فارسی گو گرچه تازی خوشترست – عشق را خود صد زبان دیگرست

چرا؟ باید بفارسی سخن گفت؟ در پاسخ مولانا را میشنویم که بر قول خود تاکید میکند:

پارسی گو ای زبان تازی بهل – بندهء آن ترک باش از جان و دل

منظور مولانا از ترک کیست؟ و پارسی از کجا آمده است؟
زبان فارسی ترکیبی از سه زبان همریشه و خویشاوند عبارتند از دری قدیم – پارتی و پارسی میانه است که بدلایلی تاریخی با برخی دیگر از زبانهای بیگانه آمیخته شده، و عناصر اصلی آن شکل گرفته است.
زبانهای تاثیرگزار در فارسی و سبب اقتباس الفاظ آن را میتوان از دیدگاه مرحوم معین چنین خلاصه نمود:
عربی – در قرون اول (تا قرن پنجم) تنها لغاتی اقتباس شده، که معادل فارسی نداشته، و همچنین لغات اداری عربی از جمله آن غالب لغات دینی است.
ترکی – تعدادی معتنی به از لغات ترکی بسبب تسلط سلسله های ترک و استقرار سپاهیانشان در شهرها و قری و قصبات ایران و ممالک همجوار وارد زبان فارسی شده است.
لغات مغولی – بسبب استیلای مغولان بر ایران از قرن هفتم ببعد وارد زبان فارسی شده است.
لغات اروپایی – از عهد صفوی بمناسبت رفت و آمد سفیران و بازرگانان ممالک خارجه به ایران و بعکس بتدریج بعض لغات بیگانه وارد فارسی شد».
دکتر معین اهمیت فارسی را از لحاظ تأثیرگزاری در زبانهای عربی، ترکی، اردو و زبانهای اروپایی نیز شایان توجه میشمرد. فرهنگ و ادبیات فارسي هميشه از سياست بالاتر بوده است. و همین است سبب دوام آن در تاریخ ایران اسلامی و آن در گونه گون آثار منظوم و منثور امری آشکار و پیداست.
6 – خط فارسی: دوم خط جهان اسلامی» زبان فارسی بدینگونه شناخته شد، که خط زبان عربي بنا باقتضاي زمان بيشتر مورد نياز ايرانيان شده بود ؛ بتدريج با گويشها عامه در كاربردهاي گونه گون ديني و اقتصادي و سياسي آميخت، وباينگونه كاربرد زبان و خط پهلوي در تنگنا افتاد، و چون دشوارتر از خط و زبان عربي ميبود، نتوانست مانند بخشهاي ديگر فرهنگ و هنر ايراني مقاومت نموده و پايدار بماند، تا سرانجام در پايان قرن ششم هجري از رواج افتاد. آن زمانيكه زبان فارسي با خط الفبايي عربي بمرحلهء تكامل رسيده بود، و بدینگونه الفباي فارسي عربي این اختيار شگفت انگيز و زيبا در تاريخ زبان فارسي جای گرفت.

بیا ای خامه انشای رقم کن – بنام خالق لوح و قلم کن

ادبیات ایران را در سه قرن اول هجری همچنانکه دکتر صفا پیشنهاد نمود «باید از جهات مختلف مورد مطالعه قرار داد:
ادبیات عربی یعنی زبان و نثر و نظم تازی را از آنروی که غالب نویسندگان و گویندگان آن ایرانی نژاد بوه اند، و ادییات پهلوی را از آنروی که بازماندهء لهجه رسمی و دینی و ادبی دورهء ساسانی بوده است، و ادبیات دری را از آنروی که زبان رسمی و سیاسی ایران در دورهء اسلامی شد».
اینکه میگویند باید ادبیات فارسی را انس داشت، از آنست که ادبیات نشانگر هویت ماست، و آن تنها در ساحت زبان گفتاری و نوشتاری فارسی با هم امکان میپذیرد، یعنی برای زبان فارسی تنها باید خط فارسی اسلامی را بکار برد، و از نوشتن آن بخط زبانهای دیگر خوداری نمود مگر در مجال فرهنگ دو زبانه، یا در کتابهای آموزش دستور زبان فارسی بدگر زبانها، در ضمن ترجمه که بمانند دری برای ورود به اندیشه هاست، مشوقی در یادگیری متکلمان زبانهای دیگر نیز باشد، و اهل هر دو زبان را بکار آید.
در وهلهء نخست میگوییم ادبیات جمع مؤنث ادبی، منسوب بادب است، لفظی از مأدبه زبان عربی، أما از نظر واژه شناسی ملکشعراء بهار چنین نظر میدهد « نخست روزبه فارسی(ابن مقفع) در نقل و ترجمهء کتابهای پهلوی بزبان عربی از واژهء آذوین – آدوین پهلوی گرفته و از آن آداب را ساخته است»
بنابراین واژه آداب در زبان عربی دخیلست، و عربها با استفاده از خاصیت زبان خود از آن واژهء ادب را اقتباس کردند.
زبان عربی هم همراهء مهاجران عرب در تمام قلمرو ایران گسترش یافت، ولی پس از چندنسل در ملت ایران تحلیل رفتند و زبانشان فارسی شد. و آنچه در این سرزمین پایه گرفت زبان عربی اسلامی بود که با گرایش اسلامی ایرانیان در این سرزمین زبان عربی را که زبان رسمی دین و دولت بود در کنار زبان خود آموختند. زبان عربی در ایران از حد کتابت آنهم تنها برای اهل علم و قلم فراتر نرفت، و هیچگاه زبان محاوره و تکلم نگردید حتی برای آنهایی هم که بعربی مینوشتند ولی بخانواده های فارسی زبانان میپیوستند و در این سرزمین میزیستند»..
معنی و مفهوم ادبیات در زبان فارسی شامل همهء اندیشه ها و ساخته ها و ابداعات و تحقیقات فکری است که در رشته های دانش بشری است، و زبان نخستین وسیلهء ابراز اندیشه هاست.
به این فقره از گفتار ناصرخسرو دربارهء اهمیت نوشتن دقت نماییم که میگوید: «هر کتابتی قول است، و هر قولی کتابت نیست، چنانکه هر مردمی جانور است، و هر جانوری مردم نیست».
ناصرخسرو میگوید: «قول کتابتیست که زبان مراو را قلم است، و آن هوا کز دهان مردم بیرون آید بمنزلت سیاهی است بر خط و لوح. این کتابت هوای بسیط است، و بیننده مر آن کتابت را بر این لوح که یاد کرده شد بگوش بیند، و کتابت نیز قولیست که قلم مراو را بجای زبان است، و خط مراو را بجای آن هواست کز دهان گوینده بیرون آید، و سیاهی بر آن خط بجای آواز است بر آن هوا» «یابندهء این هردو گفتار نفس مردم است، و دست افزار نفس از بهر او مر قول را و آواز را شنواییست، و مر کتابت را بینائی است». «اکنون همی گوییم که کتابت قولیست از گویندهء آن که خاصه است مر غایبان را از حضرت دانا». و ما مولوی را میشنویم که میگوید:

سخن بادست ای بنده کند دل را پراکنده – و لیکن اوش فرماید که گرد آور پریشان را

که منظور از «اوش» او را خداوند تعالیست و اشاره شاعر بکلام الله مجید. نظامی گوید:

چون قلم آمد شدن آغاز کرد – چشم جهان را بسخن باز کرد

بر عبارت ناصرخسرو استناد میکنیم که میفرماید «نطق مر او را عطای الهی است جوهری» و انسان برای کسب آن زحمتی نمیکشد، و از اینجاست که همزبانان نیز در نطق همانند نیستند، ولی چون بنوشته آید همزبانان را فهم آن آسان شود. زیرا همآنگونه که ناصرخسرو میگوید: «کتابت مراو را تکلفی است اکتسابی».
اکتسابی بودن زبان نوشتاری نزد فارسی زبانان خطری برای خط فارسی اسلامیست، چه قصهء کشمکش شعبده باز بیسواد و معلم پیر دهکده بر صحنهء تماشاخانه دنیاست.
در کتاب تمدن ایرانی راجع بمذهب میخوانیم که از زمان شروع فشار تمدن یونان بسوی قلب آسیا تا استهلاک ایران در یک واحد فرهنگی مذهبی ایران سایر کشورها را از فرهنگ خود برخوردار میسازد و بیش از آن خود از فرهنگ کشورهای دیگر بهره مند میگردد. جریانات بزرگ فرهنگی جهان مانند فرهنگ و تمدن یونان مذهب بودا مذهب مانی از سرزمین ایران عبور میکنند و در جهان منتشر میشوند مذهب زردشت از بین میرود و دین اسلام جای آنرا میگیرد ولی روح ایران جاویدان میماند»
این نفس خوب بار دیگر نگاه ما را به نوشته های ایرانشناسان غربی برمیگرداند تا رأی هانری ماسه در مضمون «مقالهء اصول ثابت تاریخ ایران» را بدانیم. دانشمند فرانسوی عقیده دارد که : «تاریخ بسیار وسیعی مانند تاریخ ایران طبعا بچندین دوره تقسیم میگردد ولی تصرف ایران بدست اعراب در قرن هفتم میلادی (اول هجری) جهت سیر تکاملی این کشور را بکلی تغییر داد بطوریکه مردم ایران تدریجا از مذهب قدیم خود دست برداشته مذهب اسلام را پذیرفتند و خط سامی عربی جای خط اصلی ایران را گرفت و خط سامی خارج از سنن هند و اروپایی ایران بود».
خوشبختانه مترجم دانشمند کتاب «تمدن ایران» اشتباه مؤلف مقاله را در پانوشته تصحیح نمود «خطوط ماقبل اسلام ایران نیز مقتبس از خطوط سامی بوده است».
اما چرا باید خط و زبان فعلی خویش را پاس داریم و در نگهداری آن بکوشیم؟
در پاسخ باین نکته توجه نماییم: «اوستا با سنن شفاهی مخالفتی نداشت تعداد نسخ آن بسیار نایاب بود بعلاوه بزبانی نوشته شده بود که دیگر کسی آنرا نمیفهمید. بنابراین آنرا بزبان پهلوی ترجمه کردند. تاریکیهای بسیاری در آن وجود داشت آنرا خلاصه کردند و برایش تفسیری نوشتند و راجع بمطالب معینی عقاید مختلف حکمای قانون شناس را به آن اضافه نمودند».
در فقرهء دیگری هانری ماسه از سخن خود درباره کتیبه ها میگوید: «پادشاهان هخامنشی بسه زبان و سه خط مراحل فتوحات خود را نشان داده، مردم نواحی مختلف کشور را بخود ملحق نموده اند». قول پرفسور ایرانشناس همه خوب و نشان از تمدن دارد. و کاوشگر را بادامه مطالعه ترغیب مینماید، «منشیان دولت با قلم و پوست حیوان خط دیگری را بکار میبردند. ادارات شاهنشاهی برای امور دولتی از نویسندگان بابل استفاده مینمودند و آنان زبان آرامی را که زبان معمول در مملکتشان بود بکار میبردند». و از اینجاست که انحلال فرهنگی رخ میدهد، و در تاریکی تاریخ همه جا فراگیر میشود.
لغزشهای ژرف ناشی از تحریف و ترجمه و تعریب:
یکی از تألیفات ارزنده فارسی در عصر ما کتاب تاریخ فرهنگ ایران تألیف مرحوم استاد دکتر محمدی ملایری است ایشان دربارهء اصالتهای امکنه تاریخی به نامهای آن در قضیهء تعریب و تحریف توجه نموده است.؛ میگوید:
«تعریب نامهای جغرافیایی و عربی گردانیدن نامها و پدیدههای جغرافیایی این سرزمین گذشته از پوشیده داشتن بسیاری از سوابق تاریخی و جغرافیایی آن لغزشگاههای ژرفی هم در راهء تحقیق در آن سوابق به وجود آورده که شناخت آنها از مقدمات ضروری این بحث و بررسی است».
میپرسیم پس چرا حکیم فردوسی طوسی فرمود:

اگر پهلوانی ندانی زبان – بتازی تو اروند را دجله خوان

اگر قضیه باین سادگی میبود اشکالی نداشت. زیرا دستور اخذ و اقتباس در زبان فارسی بگونه ایست که در آن اصل و فصل واژهها چون اصالت مردمان آن متمایز و مشخص میماند.
زبان فارسی زبانی پیوندی و ترکیبی است یعنی وسعت دایرهء لغوی آن با پیوند کلمات و با پیشاوند و پساوند صورت میگیرد و اشتقاق در آن نادر است و تنها در افعال ممکن میشود، که در حالت اخذ و اقتباس از کلمات خارجی اصل و صورت کلمه اشکار میباشد از طرف دیگر کم بودن مصوتهای زبانی تلفظ را آسان مینماید. اما عربی زبان مشتّقات است یعنی کلمات را تجزیه کرده و درهم میفشرد در نتیجه شکل لفظ آشفته میشود و صورت لفظ مقتبس ناپدید میگردد. در زبانهای اروپایی مانند فرانسه در نتیجه نبود برخی از حروف بنظایر خود تبدیل میشود و خط لاتین نیز برای نا آشنا به آن اصل لفظ اقتباس شده را میپوشاند.
ما از هجوم وحشیانهء ترک و عرب و مغول و هلاکو و از غارتشان و کشت و کشتاری که نمودند میگوییم، و حق داریم ولیکن از تاثیرپذیری آنان سخن کمتر میگوییم، و نمیگوییم که این سرزمین چگونه در طی چهارده قرن یگانه زبان شعر و ادب در حوزهء غیرعربی و دوم زبان جهان اسلام شد و چگونه بر رونق آن افزوده شد، و در نگهداری آن نمیکوشیم.
ادبیات فارسی اسلامی مظهر اخلاق و سیاست مدن اجتماع فارسی زبانان در طی تاریخ است، در بسیاری از کتب ما دو حکمت نظری و حکمت عملی با هم دیده میشود، ولیکن آنرا بنحوی امتزاج داده ایم که در بافت واحدی بچشم میخورد، درست مانند نقشه های قالیهای ایرانی، و خارجی میآید و از گل و بتهء آن برمیگزیند که انتساب آن بخود آسان باشد. در کتاب معارف اسلامی که تألیفی از دکتر سید حسین نصر بزبان فارسی است، مقولاتیست که در خلاصهء آن عوامل مثبت و منفی مؤثر درزندگی علمی و تحقیق فعلی ایران نوشته اند، که همگی آنرا اذعان داریم: «ایرانیان دارای زبانی قوی و کامل هستند که لیاقت و قدرت بیان مطالب علمی را دارد». در قولشان شکی نیست، و نیز از اینکه «ایران برعکس بسیاری از ممالک دیگر مانند هند و پاکستان دارای یک زبان قوی و کامل ملی است که چنانکه گفتیم قدرت بیان مطالب علمی را دارد». پس چگونه است، که حتی در کشورهای عربی حوزهء خلیج فارس خط اردو جایگزین خط فارسی شده است؟ در گفتارشان«البته نهضت پاک کردن زبان فارسی از کلمات عربی بسیار زیان آور است و قدرت زبان فارسی را در رشته های علمی و فلسفی فوق العاده تضعیف میکند». آیا یادآور تشتت آراء ایرانیان نمیباشد؟ و جز دلیل خودباختگی برنگ و بوی دیگران چیست؟
امّا نکتهء مهمی که استاد به آن اشاره کرده اند : «تدریس به زبانهای خارجی در کودکستان و مدارس ابتدایی ایرانی لطمهء بزرگی به زبان فارسی و نیز فعالیتهای علمی میزند، چون ایرانی فقط آن لحظه میتواند دارای فعالیت علمی باشد که بزبان فارسی تفکر علمی کند». زبان دل همگان است که با ایشان تکرار میکند: «در ایران وجود یک زبان قوی و قابل توسعه مانند فارسی(و تنها فارسی میتواند) از مهمترین عوامل مثبت در توسعهء علم و تحقیق باشد».
آنچه از نظر گذشت، خلاصه ای بود که در بازخوانی تاریخ یافته ایم، و مختصر تأملی در دانش پیشینیان. آثار دانشمندان شرقشناس کردیم، و دقت نظر و توجهشان را بمطالب یاد آوردیم، اموری بسیار مهم که چه بسا به نیم نگاهی با تفرعن از آن گذشته ایم. امّا میدانیم تا جهان باقیست تاریخ نویسی هرگز پایان نخواهد یافت. پس امید داریم که تاریخهای پرافتخاری برای ایران نوشته شود، و زبان فارسی همواره فارسی نوشته بماند. و السلام

Share Your Thoughts