خداي زبان فارسي نگهدار آنست

قولي مشهور از جدّ رسول اكرم صلعم در كتابهاي تاريخ اسلام مذكورست، و حکایتش اينست كه در سالي كه آنرا عام الفيل ناميده اند ؛ ابرههء والي نجاشي در يمن بقصد انهدام خانهء كعبه با لشكري ازپيلسواران راهي مكّه گرديد، و عبدالمطّلب جدّ پيامبر اكرم صلّي اله عليه و آله و سلّم كه شرف پرده داري خانهء خدا را داشت ؛ چون اهل مكّه را قادر به مقاومت نمي يافت ؛ آنانرا به خروج از شهر دستور فرمود، و در پاسخ اعتراض و حيرت آنان بيان داشت كه: «خداي كعبه آنرا حفظ خواهد نمود». با الهام از قول مذكور مقالهء خويش را با عنوان “خداي زبان فارسي نگهدار آنست” تقديم مينمايم كه بحث گونه ايست مستند بر آراء فرهيختگان زبان و ادبيات فارسي در پاسخ به برخي از پرسشهاي مطرح شده در ميدان تدريس زبان فارسي در عصر ماهواره ها؛ براينكه چرا و چگونه فارسي زبانان آنرا در معرض هجوم اصحاب پست الكتروني بيدفاع مي يابند، و آيا برج و باروي دستوري گوناگون ميتواند زبان را از آسيب ابرههء زمانه مصون دارد؟

بلی زبان فارسی پایدار میماند اگر همهء فارسی زبانان بر این باور باشند که «زبان و خط رسمي و مشترك مردم ايران فارسي است». [1] زباني كه بیش از دوازده قرن معرّف سيماي معنوي ايران اسلامي و عامل پيوند ايرانيان بجنبه هاي الهي، و وسيلهء تفاهم فرهنگي آنان، و در بردارندهء گوهر شايستگي ايرانيان ميباشد. از اين رو پژوهشهاي ايرانشناسي با زبانشناسي فارسي پيوندي عزيز دارد، و تنها با پیگيري جلوه گاههاي زبان فارسي بر پايهء دانش زبانشناسي درمييابيم چگونه ادبيات آن با پيمايش نه كرسي واژه ها توانسته است بوسه بر معاني قرآني زند.

منظور از فارسيْ زبان مردم ايران زمين و دولت حاكم بر آنان – در پهنهء قديم و جديد آن [2] – ميباشد، و ميتوان دگرگونيهاي آن را از نظر زبانشناسي تاريخي بدو گروهء بزرگ “فارسي پيش از اسلام” و “زبان فارسي اسلامي” تقسيم نمود، و هر يك را به تنهايي مورد مطالعه قرار داد.

“أنيس فريحة” ميگويد: «زندگي زبان وابسته زندگي عنصر انساني است، و هيچ زباني بدون انسان وجود ندارد». [3]

زبان فارسي با نـژاد ايراني زنده و پا برجاست، و بهمراهي او مسير تحولات تاريخي را پيموده و می پیماید.

بنا بنظريهء زبانشناسي ؛ تاريخ ويـژهء زبانهاي ايراني – بصورت گروه لساني مستقل – بتقريب از آغاز هزارهء دوم پيش از ميلاد آغاز ميشود ؛ آنگاهيكه از زبان مشترك آريايي منشعب گشت، و ما آن را در تاريخ پيش از اسلام بنام زبانهاي ايراني كهن و ايراني ميانه ميشناسيم، كه بنا بر پاره اى اقوال زبانهاي كهن و ميانه با هم آميخته و فارسي كنوني را تشكيل داده است. از جملهء زبانهاي كهن زبان پارتي يا پهلوي شمالي و شرقيست، كه پس از انحطاط قوم پارت و سقوط اشكانيان در قرن چهارم ميلادي با فارسي ميانه يا پهلوي جنوبي و غربي درآميخت، و سبب تكامل آن شد. فارسي ميانه نيز پس از روي كار آمدن ساسانيان زبان رسمي ايران و دربار آن گرديده ؛ بخطي مقتبس از خط آرامي تحرير ميشد، كه تا اوايل قرن دوّم هجري نيز زبان متداول «براي امور اداري فرمانروايان عرب بود، و پس از آنكه مكاتبات و نوشته هاي ديواني بعربي نقل شد ؛ كلمات و جملاتي از زبانهاي ايراني در اشعار عربي و يا بمناسبت حوادث در كتابهاي تاريخي آمده است». [4]

محمد بن اسحق بن النديم در بارهء “القلم الفارسي”(خط پارسي) ميگويد: «نخست كسيكه به زبان فارسي سخن گفت كيومرث بود». [5] نيز گفته شد «نخست كسيكه آنرا نوشت جمشيد بوده است». [6] ابن مقفع زبان قلم ايرانيان پهلوي گو را در هفت نوع خط ميشمارد، [7] و هجايي كه به آن هزوارشن [8] ميگفتند، و سخن دربارهء آن خارج از بحث ما ميباشد.

هنگاميكه فجر اسلام دميد، از مردم ايران زمين كساني به انفراد اين دين الهي گرويدند ؛ نخستين آنان سلمان فارسي بود. وي پس از گرويدن به اسلام و پذيرفتن اصول و مبادي دين حنيف دانش و بينش خويش را در خدمت آن نهاد، تا آنجا كه بنا بفرمودهء پيامبر خدا – «سلمان منّا أهل البيت» [9] – به آل بيت رسالت منسوب گرديد، و پس از وي ايرانياني ديگر نيز پيام معنوي دين مبين را دريافتند، و بدست مبارك پيامبر اكرم به اسلام گرويدند، و حديث «قوم اسلموا و صدّقوا» [10] در تاريخ افتخار ايرانيان مسلمان ثبت گرديد. ديري نگذشت، تا مردم ايران با خرسندي خاطر و رضاي باطن در زمرهء آناني شدند، كه «يدخلون في دين الله افواجا»، [11] آنان گروه گروه به دين خدا گرويدند، و چون «اسلام در دل ايرانيان شيرين شد؛ بعربي خواندن و آموختن و حفظ قرآن و حديث و فقه پرداختند»، [12] و بسياري از آنانرا نيز در قرن اوّل هجري «در صف پيشوايان عالمَ اسلامي بعنوان عالِم و فقيه و قاريان معروف قرآن و مفسران و واعظان و یا در ردهء نويسندگان و دبيران ديوان و مديران خلافت اسلامي مي توان يافت». [13] از طرف ديگر خط و زبان عربي بنا باقتضاي زمان بيشتر مورد نياز ايرانيان شده بود؛ بتدريج با گويشها عامه در كاربردهاي گونه گون ديني و اقتصادي و سياسي آميخت، وباينگونه كاربرد زبان و خط پهلوي در تنگنا افتاد، و چون دشوارتر از خط و زبان عربي ميبود، نتوانست مانند بخشهاي ديگر فرهنگ و هنر ايراني مقاومت نموده و پايدار بماند، تا سرانجام در پايان قرن ششم هجري از رواج افتاد، و آن زماني بود كه زبان فارسي با خط الفبايي عربي بمرحلهء تكامل رسيده بود. خط فارسي اسلامي:

تاريخ آغاز پيدايش خط فارسي اسلامي را نميدانيم، و نيز نخستين شخصي كه باين خط نوشت ؛ بر ما مجهول و ناشناخته است، ولي ميدانيم «قرآن در صدر اسلام بخط كوفي نوشته شده بود، و خط نسخ هم از خطوط قديم عرب بود،…شايد براي زبان عربي اين خطوط كافي بود، لذا فقط اصلاحاتي سه گانه در آن بعمل آمد، أولا اختيار ترتيب “ابتث” بود و ديگر اِعراب گزاري براي احتراز از تصحيف، و سوم نقطه گزاري». [14] ايرانيان خط نسخ را اقتباس كرده، و بر آن حروفي ديگر افزودند، وليكن بتدريج الفاظ و اصواتي را كه جايي در رسم الخط نيافت ؛ از دست دادند.

“ارانسكي” دربارهء خط فارسي اسلامي ميگويد: «معلوم نيست كه در چه زمان و كجا و چه كسي نخست الفباي عربي را در نوشتن زبان پارسي بكار برد، ولي واضح است كه زندگي و شرايطي كه طي قرنهاي نهم و دهم در بخشهاي شرقي ايران و آسياي ميانه بوجود آمده بود ؛ مستلزم ايجاد خط و كتابت و ادبيات مكتوب به زبان پارسي بوده، و كوشش براي نيل به اين هدف مسلماً بارها در نقاط مختلف و از طرف اشخاص گوناگون به عمل آمده بود، گرچه اخبار و اطلاعات منابع موجود دقيق نيست معهذا اوضاع و احوال تاريخي آن زمان – زمان عقب نشيني زبان ادبي عربي در مقابل پارسي – را نيك مجسم ميدارد». [15]

با كمترين تأملي در سخن ذکر شده ؛ از آن رائحهء استعمار ميشنويم، چه او را ميبينيم كه در لا بلاي كتاب خود از نارسايي خط عربي براي اصوات فارسي زبانان سخن ميگويد، تا حسن سيريليك [16] خط برگزيده براي فارسي تاجيكان را بنمايد، ولي از افتراق فرهنگي حاصل از آن ميان مردم همزبان و همكيش سخني نميگويد.

دكتر خانلري ميگويد: «طبق قواعد زبانشناسي زبان رسمي و اداري و بازرگاني دورهء ساسانيان پس از چند قرن ركود و خاموشي – ديگر بار ظاهر شده، و مقام پيشين خود را يافته است، و اگر تحولاتي طبيعي و تدريجي يافته ؛ هنوز صفات و خصوصيات اصلي سه هزار سالهء خود را از دست نداده است..». [17] اضافه بر آن با اقتباس خط عربي برای زبان فارسی نه تنها مفردات زبانهاي ديگر بر آن افزوده شده، بلكه با گسترهء زيبايي از واژههاي تركيبي آراسته شده است. اكنون بر پايهء آراء پژوهشگران زبان میگوييم : زبان فارسي دري يا فارسي درسي از گروه زبانهاي ايراني غربي است، كه نخست در مشرق و شمال شرقي ايران رواج يافت، و با تأثير پذيري از گويشهاي ايراني شرقي و زبانهاي غيرايراني به ويژه عربي رشد و تكوين يافت، و بمرور زمان در كنار گويشهاي متعدد محلّي از نظر ساختاري واژه ها و تركيب آن با هم و ترتيب اجزاء جمله و جلوه گري معاني در آن رو به وحدت و ثبوت نهاد، و از آغاز قرن سوم هجري در لباس شعر جلوه نمود، و از قرن چهارم هجري زبان رسمي ايران زمين گرديد. دکتر خانلری میگوید: «در آغاز رواج فارسي دري تلفظ بسياري از كلمات و املاي آنها صورت ثابت و واحدي نداشته ؛ در آثار دورهء نخستين غالبا يك كلمه به املا و صورتهاي گوناگون آمده است. برخي از اين دگرگونيها مربوط به شيوهء نگارش است، كه خود بحثي ديگر دارد. بسياري نيز نشانهء اختلاف واكهاي كلمهء واحد در زبان نويسندگاني است، كه هر يك در ناحيه اى زاده و پرورش يافته، و شيوهء تلفظ محلي خود را حفظ كرده بودند. چون از بيشتر تأليفات اين دوره نسخهء اصل يا نسخهء كهني نزديك به زمان مؤلف و مكتوب در محل زندگي وي در دست نيست حكم باينكه هرگونه تلفظ متعلق بكدام شهر يا ناحيه بوده دشوار است، و بندرت ميتوان شيوهء خاص تلفظي را به محل معين نسبت داد». [18] استاد برای برخي از تغييرات واكهاي مصوت و صامت فارسي درسي مثالهایی در چهار گونهء ابدال و ادغام و قلب و حذف میاورد، و چگونگي پاره اى از آن تغییرات را ميتوان در كتابهاي قواعد زبان فارسي از جمله در دستور پنج استاد يافت.

الفباي فارسي عربي اختياري شگفت انگيز و زيبا در تاريخ زبان فارسي است، و از آغاز همواره پذيراي فرهنگهاي ديگر بوده است. اكنون هزار سال و اندي از آن ميگذرد، يعني از زماني كه هنوز «خط عربي در مراحل ابتدايي خود بود» [19] و براي نشاندن آواهاي موجود در آن به واگها يا حروف ديگري از آن پرداختند. برخي از واگها در نسخه هاي خطي موجود بصورتهاي گوناگوني ثبت شده است، و نشانهء تفاوت نطق در گويشهاي فارسي ميباشد، و از تطورات زبان دري در حوزهء رسمي آن یعنی ايران خبر ميدهد، و شيوه هاي نگارشي آن از آغاز تا به امروز در جهان فارسي زبانان رواج يافته است، همچنانكه در ایجاد و پيدايش زبانهايي ديگر و نیز تكامل برخي ديگر ؛ يا بهتر بگوييم ؛ شخصيت بخشيدن به برخي از گويشهاي همسايهء را باعث گرديد:

شكر شكن شوند همه طوطيان هند – زين قند پارسي كه به بنگاله ميرود [20]

– زبان فارسي زبان سلاطين مسلمان هند بود، و در لشكرگاهْ ايرانيان و تركان و هندوان با هم ميزيستند، و در تخاطب با همديگر سبب پيدايش زباني مركب شدند، كه نخست بنام “ريخته” موسوم گرديد و سپس بنام “اردو” [21] در سرزمين پاكستان و هند رواج يافت، و از ويژگيهاي شعر و نثر فارسي و سبكهاي نگارش آن بهرهء وافري گرفت. اقتباس الفباي فارسي سبب پيدايش خط و كتابت براي زبان اردو شد، و با پذيرش اين رسم الخط بنياد واقعي زبان اردو استوار گرديد. [22] با اميد آنكه نويسندگان اردو زبانْ در فشار چند سويهء زبان انگليسي و انترنت و در تنگناي آن در حمايت از خط و زبان خود پايدار و صبور باشند.

– فارسي زبان گفتاري دربار سلجوقيان روم نيز بوده است، و چندي مراسلات ديواني آنان بزبان فارسي نوشته ميشد. در قرن هشتم هجري زبان تركي عثماني با اقتباس فراوان از دو زبان فارسي و عربي بصورت زباني ادبي و فرهنگي درآمد، و خط عربي براي كتابت آن اختيار گرديد، و تا دههء سوّم قرن بيستم در كشور تركيه رسميت داشت. در سال 1928 ميلادي به فرمان اتاتورك الفباي عربي آن بخط لاتين تبديل شد. با بدعت وي امت مسلمان تركيه از بهره وري از اين ثروت علمي و ادبي عظيم محروم گرديد، گويي در انباشتهء “خزائن تركيه” روزي موريانه را تعبيه كرده باشند.

– برخي از قبايل كرد زبان گويش خويش را كه از شعبهء زبانهاي ايراني است ؛ بخط فارسي مينويسند ، يعني براي نوشتن «الفباي فارسي عربي را برگزيده، و آنرا با اندك تغييري در شيوهء خط براي نوشتن زبان خود بكار ميبرند». [23] تاريخ شروع كتابت گويش كردي را نميدانم، و ليكن ارتباطات ماهواره اى عصر ما اين فرصت را ميدهد ؛ تا در ويژه برنامه هاي تلويزيوني چشمي بر حروفي آشنا افتد، و در انديشهء آن اندوهي ديرين مجال آهي بيابد.

– قوم تاتار يكي از ده طايفهء مسلمان جمهوري ملى چين است ؛ زباني ويژه اى دارند، كه از گروهء زبانهاي تركي ميباشد. اين قوم براي زبان نوشتاري خود حروف عربي را برگزيده است. [24]

– از تأثير زبان عربي با فرهنگ و هنر اسلامي در اسپانياي مسلمان خط عربي براي زبان اسپانيولي اقتباس شد، كه بخط الخميادو مشهور است، وليكن در اين سرزمين حكام غير مسلمان آن خط عربي را با خط لاتيني عوض كردند، و امروزه واژهء الخميادو جز براي برخي از زبانشناسان وازه اى غريب مينمايد. [25]

– بموازات رشد و تطور ادبيات عرب و فارسي در مشرق زمين ؛ بناي تاريخي ادبي در غرب عالم اسلامي نهاده شد، كه بادبيات اندلسي شهرت يافته است، و اگر چه فرعي از ادبيات عربي شمرده ميشود ؛ آنچنان از فرهنگ و هنر ايران زمين بهره ور است، كه اگر فاضل منصفي در آن سرزمين بخواهد بدون هيچ تعصبي نژادي از آن بهره ببرد، يعني علم را فقط از براي علم و دانش آموزی بخواهد ؛ بايد بزبان فارسي روي نمايد. [26]

– اکنون میخواهیم بار ديگر بمشرق مُشرق ادبيات اسلامي روي آوريم، و بر صبح نودميدهء فارسي معاصر به چشم دل بنگريم. در مراسمي شاعرهء مشهور تاجيك يكي از قصايدش را ميخواند، و چون از دل مايه داشت ؛ همه را بتحسين وا داشت ؛ از سر شوق مصراعي چند از آنرا تكرار ميكردم: «فارسي وطن است» – «شاهنامه وطن است». و به گراميداشت شاعرهء همزبان از ايشان خواستم نسخه ای از شعرش را به يادگار داشته باشم. با لهجهء شيرين تاجيكان پاسخ داد: اگر روسي نميداني ؛ نميتواني بخواني!! پندارهاي زباني مشتركمان از يادم برده بود كه خط فارسي در آن ديار تنها بر كاشيهاي آثار باقيه مانده است، و اگرچه اهل آن ديار پرندهء تنهاي فكر را در آسمان فارسي رها مينمايند؛ بر زمينهء خط فارسي آشيانه اى ندارد! زيرا با قطع رابطهء اداري و حكومتي تاجيكــستان و ايران ؛ نخست ما بين زبان ادبي تاجيكي و زبان فارسي ايران تفاوتي پيدا شد، و تغيير الفباي فارسي تاجيكان به الفباي روسي فاصلهء اين زبان را با فارسي ايران عميقتر نمود، تا بدانگونه كه أرانسكي ميگويد: «شرايط تاريخي و اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي زندگي تاجيكان و ايرانيان اكنون به حدّي اختلاف دارد، كه عليرغم وحدت تاريخي و قرابت ساختماني فارسي و تاجيكي دو زبان مزبور در جهات مختلف تكامل مييابند، و پديده هاي جديد زبان تاجيكي در زبان فارسي منعكس نميشود و بالعكس…، و دو زبان ادبي فارسي كنوني و تاجيكي كنوني نيز هر يك مستقلا راهء تكامل را مييويند، و..». [27]

– استاد ملكشعراي بهار حوزههاي متكلمين به زبان فارسي زمان خويش را چنين ميشمارد: «فارسي زبانيست كه امروز بيشتر مردم ايران و افغانستان و تاجيكستان و قسمتي از هند و تركستان و قفقاز و بين النهرين بدان سخن ميگويند، و نامه مينويسند، و شعر ميسرايند». [28] مملكت گفتاري فارسي را مرحوم دكتر ناتل خانلري بتفصيلي بيشتری در “تاريخ زبان فارسي” آورده است. [29]

فرهنگ فارسي هميشه از سياست بالاتر بوده است:

نميدانم اين قول را كجا خوانده ام، وليکن آنرا باور دارم، زیرا چنانكه گذشت ؛ نيروي معنوي ايرانيان گروههاي مهاجم را مجذوب فرهنگ و هنر خود ساخته، و شاعر فارسي با گلبوته هاي شعر نسيم خوش صلح و آرامش را بمشامها رسانيده است. شگفت آنكه مردان سياسي جهان همواره ادبيات فارسي را ستوده اند، و شرح حال و آثارشان در خدمت بزبان و فرهنگ و هنر فارسي خود به تنهايي اجزاي كتابي پر محتوى در تاريخ ادبيات دري است.

بوي گل خود بچمن راهنما شد ورنه – مرغ مسكين چه خبر داشت كه گلزاري هست

“سر پرسي سايكس” در نيمهء اول قرن بيستم ؛ زبان فارسي را در موازنه با انگليسي كه زبان استعمار وقت بود ؛ قرارداده، و در تألیف خود کتاب “تاريخ ايران” گفته است: «..زبان فارسي در طيّ مدت هزار سال مع التعجب خيلي كم معرض تحوّل و تغير واقع شده است، و آنچه از ادبيات فارسي در دست مانده است ؛ سير تكامل خود را پيموده، بدرجهء كمال رسيده است ، گويي ادبيات قديم بيشتر در سادگي طبيعي و فهم آن نسبت به تراوشهاي پر از تكلّف و رنگ آميزيهاي مصنوعي دورهء بعدي كه متدرجاً ميزان معمول زبان فارسي قلمداد شده ؛ بمراتب آسانتر ميباشد،..و ايرانيان طبعا شاعر ميباشند، و حتى چهارپاداران آن كشور هم اشعاري از گويندگان قديم حفظ دارند، چه رسد بطبقهء روشنفكر و تحصيل كردهء ايران». [30] ميگويند: گذشته و حال و آينده سه واژهء اسرارآميزيست ؛ ميان گذشته و آينده اختلافي قاطع است، واقعيت فقط مربوط به زمان حال است، امّا گذشته و حال هر دو براي ما اهميت بسيار دارد. ويژگيهاي زبان فارسي را در طول بهره مندي از رسم الخط عربي با گسترهء جغرافيايي كنوني آن ؛ بر پايهء توافق استادان مؤلف قواعد زبان بترتيب زير يادآوري مينماييم:

– الفباي فارسي سي و سه حرفست.

– آهنك حروف فارسي امروز سه هجاء كوتاه و سه هجاي بلند است.

– زبان فارسي در قواعد دستوري دنبالهء فارسي ميانه است [31].

– مملكت زبانِ فارسي گفتاريْ بترتيب قدر نهادن به آن سه كشور ايران و افغانستان و تاجيكستان است.

– جايگاهء فارسي نوشتاري با رسم الخط عربي – فارسي دو كشور ايران و افغانستان میباشد.

– فارسي زباني آهنگين و گوش نوازاست وشنوندهء بيگانه را به انصات وا ميدارد.

– فارسی از حيث واژه گزینی پذيراي لغات ساير زبانهاست، و اين راز تجانس زبان با پيشرفت تمدنهاست.

– از ويژگيهاي فارسي آساني كار آموزش و یادگیری آن نبود صيغهء مذكر و مؤنث است.

– ويژگي ديگر آن نبود صيغهء مثناست، و لفظ يا مفرد است و يا جمع.

– فارسي همچون ديگر زبانهاي آريايي زباني تركيبي است، و تركيب سازي در اقسام كلمات آن امري جاري و عادي ميباشد ؛ بينما در زبان عربي غير عادي [32] ميباشد.

– جمله در فارسي ادبي با فاعل يا مسند اليه آغاز شده، و بفعل پايان ميابد. توجه باين امر در سلاست و رواني زبان گفتاري و نوشتاري افزوده، نيز آسانترين طريقه در تحليل و فهم شعر فارسي قديم و نقد شعر نو ميباشد.

– آخرين واك در واژههاي فارسي همواره ساكن است، و استثنا فقط در دو مورد اضافهء اسمي به اسمي ديگر و يا اسمی بصفتي است، و در اين دو حالت آخرين حرف اسم مضاف و اسم موصوف كسره مي پذيرد.

– فارسي زبان مترادفات است، و كلمات و واژه ها فرزندان تعايش و تجانس فارسيگويان ميباشد، و چون حكيم ابو القاسم فردوسي بسرايد :

اگر پهلواني نداني زبان – بتازي تو اروند را دجله خوان

در قول شاعر بهیچوجه جاي شگفتي نيست، زيرا با این بیت سرّ تجانس زبان فارسی را در پذيرش مترادفات پديدار نموده است، و يا اگر مولانا دانهء معنى را در پيمانه داستان آن چهار شخص «فارسي و عرب و ترك و رومي» مينهد، تا شاید صاحب سرّي مفهوم وحدت كلمه را بنمايد ؛ در عين حال نشان ميدهد كه استفاده از واژگان ديگر زبانها و آوردن مترادفات چون بجا و متناسب باشد ؛ با تكرار معني بر زيور زبان فارسي ميافزايد، و با خوي تفاهم اهل آن متناسب مينمايد. با اين حال رأي صواب در آنست كه علامه دهخدا پيشنهاد نمود: «براي بكاربردن مفاهيم و اصطلاحات نخست بايد بآثار متقدمان در نگريست اگر براي آن كلمه اى بتوان يافت ؛ بايد آنرا بر لغت خارجي ترجيح داد، و گرنه لغت خارجي را پذيرفت، و بعض لغات خارجي در همه ممالك معمول و در حقيقت بين المللي است بايد آنرا بپذيريم ..». [33]

فارسي نوشتاري در عصر ماهوارهها:

افلاطون ميگويد: «بين دو زبان گفتاري و نوشتاري فاصله اى عميق و غير قابل پيوندي وجود دارد، و بُعد نوشتاري رديفي از كلمات بيجان و ثابت بروي كاغذ است». فيلسوف يونان شايد باور نميداشت، كه قرنها پس از وي نوشتن در دوراني نزديكترين راهء ارتباط بين فكر انسان و دست او بفراموشي ميگرايد، و گفتار وي با امواج صوتي بر صفحهء كمپيوتر نقش ميگيرد، و نامه هاي الكترونیکي یا مجازی ابزار تازه اى براي گسترش دانش و بسط فرهنك خواهد شد، و بوسيلهء آن زبان هدف اول بشر خواهد بود و غرض آخر وي.

با نظر تأملي در مفهوم اخير در مييابيم كه تنازع در بقاي زبانها بمرحلهء ديگري بس هولناك رسيده، و قلب فرهنگ ملتها يعني زبان ايشان را نشانه گرفته است، پس باید دریابیم كه زبان فارسي قلب فرهنگ ايرانيان است، و بقا و پايداري آن ضامن دوام فرهنك پر بار آن.

بيش از هزار سالست با نظام الفبايي فارسي عربي خو كرده، و با آن بخواندن و نوشتن پرداخته ايم ؛ دانش بسياري آموخته، و ثروت فكري و علمي بيشماري در گنجينهء كتابخانه هاي دنيا به وديعه نهاده ايم. زبان فارسي با مرور زمان و با همخواني دو نوع نوشتاري و گفتاري آن با تمدن اسلامي از نيروي عظيمي برخوردار شده است، كه نه هجوم مغول در هفت قرن پيش، و نه درگيريهاي گوناگون اقتصادي و نظامي امروز نه توانست و نه خواهد توانست بر آن آسيب زند، و زباني ديگر جز آن را بر فارسی زبانان تحميل نمايد. أمّا در عصر ما كه گويشهای مرده را از مقبرهء تاريخ به بيرون كشيده شده اند، تا اقليتها را خطي بخشند، و كوشش مراكز فرهنگي كشورها و شبكه هاي ماهواره اى متنوع با پيگيري روش تك زباني نوگرايان از خودگريز را جذب و همزبان خود مينمايد ؛ پيروي در كاربرد بيرويه و واژههاي اجنبي را به خطا از خوي نوجويي و نوپذيري نژاد ايراني دانستن ؛ بتأكيد زبان فارسي را در دو راههء صعود و نزول تمدنها از ميدان تجلي فرهنگي بدور ميدارد، و جاي آن دارد ايرانيان مخالف تكزباني فارسي را از تكرار خطاي خود باز دارند، تا زباني ديگر را ثاني فارسي نشمارند، [34] و مرواريدِ دَري را با خرمهرهء زباني ديگر بيكجاي ننهند.

شكي نيست كه تنوع زبان آموزي و كوتاهي زمان آموزش از تعمق فكري كاسته و افزايش ميدان فرهنك و هنر بر توجه به كويشها و لهجات افزوده است، و به قواعد زبان دري كه «استوار ترين اركان مليت ايران» [35] و ابزار اصلي و مصالح ادبيات آن [36] ميباشد ؛ آنگونه كه بايد توجهي نشده، در نتيجه زباني كه بآساني خوانده و نوشته ميشد ؛ به نقطه و نشانه نياز پيدا كرده است. زينهار اگر خط الفبايي فارسي در مسير ماهواره ها گرفتار راهزنان رايانه اى افتد ، و همچون ألف وصل [37] بنطق نيايد، و از ياد رود ؛ زيرا همانگونه كه استاد دكتر بدرالزمان قريب [38] توجه نمودند: «در ايران همه ميخواهند بدانند يك كلمه چطور خوانده ميشود ؛ نه چطور نوشته ميشود». [39]

عدم توجه بدستور زبان با هجرت مردمان استانها بمركز تأثير واضح گويشها را بهمراه داشته است، و پيشنهاديست كه در نوشتن نه تنها حركات حروف را بكار بريم، بلكه حروفي همچون “واو سه نقطه” را كه در گذشته در فارسي نوشتاري وجود داشت نيز اضافه نماييم، و با اينكار زبان را زيبايي و تشخص بيشتري دهيم. دانشمنداني كه موافق راي علامه همايي ميباشند [40] از ياد نبرده اند كه استاد زبان فارسي روز را سه نوع ميدانست، و «هر كدام خاصيت و احكامي جداكانه دارد: يكي زبان محاوره كه در مكالمات فارسي متداولست ؛ ديگر نظم ؛ سه ديگر نثر صحيح ،كه كتب قديم بدان نوشته شده است، و قواعد و قوانين اين سه نوع را هم از حيث لغت و تركيب كلمات و هم از حيث قواعد نحو و جمله بندي تفاوت دارد، جه بسا كلمات و استعمالات كه در محاوره فارسي وجود دارد ؛ أما در نظم و نثر فصيح استعمال نميشود، و اين خود يكي از امتيازات زبان مكالمه است نسبت بنظم و نثر». [41] گويا مقصود استاد از زبان محاوره همان زبان فارسي كنوني يا گويش تهراني باشد، زيرا بقولي «ميتوان آنرا با قيد احتياط لهجهء فصيح فارسي [42] خواند». [43]

اتحاد در تدوين دستور زبان:

استادان صاحب راي جملگي بر ضرورت تدوين دستور زبان سخن گفته، و متفقند كه: «تدوين قواعد زبان فارسي چند ثمرهء مهم و نتيجهء مسلّم دارد از جمله زبان و ادبيات آنرا از نفوذ و تصرّف بيگانگان حفظ ميكند، و نيز وسيلهء سهولت تعلّم و تعليم زبان، و در نتيجه سبب رواج و پيشرفت سريع آن در كشورها و ملل و اقوام ديگر ميگردد». [44]

برخي از استادان كُوِشْ را با كُنِش آميخته ؛ بتأليف قواعد زبان همت گماشتند. در اين باب نخستين كسي كه واژهء دستور را بمعني قواعد زبان پارسي برگزيد ؛ ميرزا حبيب الله اصفهاني معلم زبان در استانبول بوده است، و كتاب خود را در سال 1308 شمسي بطبع رسانيد». [45]

دستور زبان فارسی قواعديست كه با آن درست بگويند و درست بنويسند. چنين تعريفي دربارهء قواعد همهء زبانهاي زندهء دنيا مصداق دارد، و آموزش زبان گفتاري با نوشتاري همراه ميباشد، و پيدا كردن روشهاي جديد براي يادگيري سريع امري كاملا درست و منطقي است. تطبيق دادن موارد يادشده با كتابهاي دستوري موجود همچون دستور پنج استاد منافات ندارد، كما اينكه محققي دانشمند چون دكتر محمد معين براساس كتاب دستور استاد قريب و كتاب دستور پنج استاد تدريس مينمودند.

مرحوم استاد دكتر محمد معين موضوع “عوامل فساد زبان فارسي” را در چهار مورد ييوسته بهم دانسته و با آوردن مثالهايي در شرح هر يك از آن بترتيب زير ميشمارد:

ألف – تغيير خط. [در اين مورد استاد – چون بسياري ديگر – به زيبايي و آساني رسم الخط فارسي معترف و در حفظ و پاسداري آن پا بر جا ميبود].

ب – عدم توجهء ايرانيان به امر تأليف فرهنگ زبان مادري خويش.

ج – اشتباهات لغت نويسان غير ايراني.

د – تصرف كاتبان در لغات فارسي. اين مورد اخير را ناشي از غلط خواندن و ندانستن مفهوم ميداند.

علامه دهخدا ميگويد: «در آميختن ذوق ادبي و ميلهاي ديني و هواهاي سياسي خود در نظم و نثر ديگران كه از ديرگاه سنت جاريه و سيرت مستمره بوده است»از تصرف نسخه نويسان و قارئين ميشمرد.

مرحوم استاد بهمنيار رفع نقايص و اصلاح طريقه و رسم نوشتن را در وضع قواعد املاي فارسي لزوم فوري ميديد ،و در بارهء دشواريهاي اصلي و جوهري زبان عقيده داشت ، آن را با بكار بردن حركات حروف و تغيير ندادن شكل برخي از حروف در نوشتن ميشود بآساني رفع نمود. اما دشواريهاي عرضي زبان را ناشي از تصرفات خودسرانهء موسومين بخوش نويسي و وجود رسم الخطهاي مختلف ميدانست. [46]

مرحوم ملكشعراء بهار دو امر ميهن دوستي و دانش گستري را وسيلهء حفظ زبان ميدانسته است.

امر نخست يعني ميهن دوستي ايرانيان كه در عصر برخورد تمدنها – با انقلاب اسلامي شكوفايي يافته است بايد به اين باور آراسته شود، كه ارادهء الهي زبان فارسي را در قالب خط عربي جان دوباره بخشيد، تا بر دوام و استوار باشد. دانش گستري وسيلهء دوم حفظ زبان نزد ملكشعراي بهار است، كه آنرا در تدارك صرف و نحو كامل و آسان و بي غلط ؛ نوشتن فرهنگ مضبوط ؛ داشتن ادبيات نظم و نثر ؛ ايجاد فرهنگستان معتدل، و در پرورش ادبا و شعراي بزرگ و استادان زبان و نشر كتب مختلف ميدانست.

به اين پيشنهاد بايد آموزش كمييوتري و دانش ارتباطات الكتروني را با ضرورت همگاني نمودن در ادخال الفباي زبان فارسي را در پست ماهوارهها اقداماتي جديتر شود، زيرا هنوز پندارهايی بيجا الفباي فارسي را سدّي در راهء سواد آموزي و ارتقاي سطح فرهنگ ميداند و خط فارسي آنگونه كه بايد در برنامهء خطهاي سخت افزارهاي جهاني جاي ندارد، و نا شناخته است، زيرا تنها با كوشش دلسوزانه پژوهشگران ايرانيست كه ميتواند جايگاهء شايسته و مطلوب را بيابد، و در ورطهء استعمار فرهنگي سقوط نكند.

در اين راه وظيفهء پارسيگويان پيروي از سنت استاداني است، كه همواره بر آن بودند تا فقط بفارسي بنويسند، و از نوشتن بخط و زباني ديگر اجتناب ميكردند.

دگرگونيهاي فارسي معياري در عصر جمهوري اسلامي

ملكشعراي بهار در گفتار از “نثر فارسي از لحاظ تطور حرفي و لغوي” چهار عامل «تحوّل – انتخاب طبيعي – تنازع – بقاي انسب» [47] را در تطور زبان مؤثر دانسته است، و براي هر يك از اين عوامل چهارگانه دو راهء اساسي مييابد – يكي راهء فطري و طبيعي مانند نوطلبي بشر و ميل او به برتري، و ديگر راهء غير طبيعي و آنرا راهء فضل فروشي مينامد. با توجه بعوامل نامبرده از گفتار استاد بهار ؛ به دگرگونيهايي كه در دو دههء اخير در زبان فارسي رخ داده ؛ بترتيب زير چشمگير است:

– از بين رفتن واژههاي عناوين و القاب حكومتي در زبان جاری روز، و جايگزيني واژههاي مناسب با حكومت اسلامي.

– آراستگي زبان بموازين ادب اسلامي، و پيراستن آن از دشنامها و الفاظ ركيك، [48] و در نتيجهء آراسته شدن سخنگویان خاص وعام بموازين اخلاق و آداب معاشرت اسلامي، و افزايش عزت و حرمت مردمان، که فرهیختگان دنیا به آن توجه نموده و بر زبان آورده اند.

– نوسازي مصطلحات ديني وعرفاني در زبان نوشتاري وگفتاري متناسب با زبان عامه.

– تأثير واژههاي عربي حوزههاي ديني در فارسي گفتاري، و تغيير برخي از اوزان عربي متداول در فارسي چون “تشكيل” كه از باب تفعيل به تفعّل رفت، و به “تشكلّ”(گروه بندي – شكل گيري) تبديل شد.

– تأثير لهجات عربي كشورهاي ساحلي خليج فارس، و تبديل كاربردهاي متداول عربي نزد ادباء قديما بمصطلحات آن كشورها كه با لطافت فارسي نا متناسب و نا مألوف مينمايد. – تغيير واژههاي ادات نفي و ايجاب در كلام جوانان [49] فارسي زبان بتأثير از زبانهاي خارجي با اسلوب كلام فارسي ناموافق مينمايد، و به جاي دو واژهء «خير و نخير» لفظ “نه” همچون كلوخي بگوش برميخورد، و در ادات ايجاب لفظ “آره” جاي “بله و بلي” را گرفته است.

– با پيداشدن دانشهاي نوين و رواج سريع آن در ايران ؛ فارسي زبانان اين سرزمين در بكاربردن مترادفات پي در پي و به نو آوري در واژه سازي گرايشي سخت نموده اند.

– ورود لغات اجنبي از راهء فضل فروشي كه بنا بگفتهء بهار «اگر بازشود و بازار رايجي پيدا كند از تمام طرق طبيعي مذكور شديدالتاثيرتر و فعالتر است». [50] استفاده از واژههاي اجنبي غيرعربي امروزه بشدت نزد طبقهء تحصيلكردهء و اهل قلم از ساكنين كشور ملاحظه ميشود، در حاليكه زبان ايرانيان مهاجر در دو گونهء گفتاري و نوشتاري آن روان و ساده ماند.

– با ضرورت به كارگيري مفردات بيگانه و مصطلحات اجنبي كوتاه سهل المخرج بوده و افاده معني كامل كند، و با آهنگ زبان موزون باشد ؛ يكي از عوامل تطور زبان و همزيستي آن با تمدن خواهد شد. فرهنگ در دنياي امروز پديده اى سياسي است: بدنبال بيداري ملتها گسترهء سياستهاي خودكامگي بر اساس زبان نهاده شده ؛ تنازع بقا میان انسانها و بين زبانهايشان بشدت جريان دارد، تا گويشهاي مردهء خود را از مقبرهء تاريخ بيرون كشيده ؛ در راهءگسترش پهنهء جغرافيايي خود بر پا داشته اند، و چنگيزصفتان عصر ماهوارهها به كشتار ملتهاي بيگناه دست يازيدند، و اگر ملتي را نكشند ؛ روحش را به گروگان ميگيرند.

كانالهاي تلويزيوني گوناگون با تنظيم ماهواره اى همهء كرهء زمين را تحت پوشش خود قرار داده، و با پيگيري روش تكزباني خود مخاطب نوگرايي را كه از فرهنگي اصيل بي بهره باشد بخويش جذب و از خود بدر ميكند. وه چه كوشش و جهدي در اينراه میشود. شواهد تاريخي موجود نشان ميدهد كه هنگام برخورد تمدنها همواره ملتهاي ضعيف و مغلوب نخست داراي دو زبان شده، و بهمراهء زبان مادري خويش بناچار زبان قوم غالب را مياموزند، و یا بزباني آمیخته سخن ميگويند. اين امر اگر چه بظاهر در آساني و رفاه معيشت جامعه و برقراري ارتباطات مفيد مينمايد زيرا بظاهر آزادي و هويتشان را باز مي يابند، وليکن هرگز از زبان تحميلي خلاصي نمي يابند. ايرانيان نيز بنوعي ضرر گرايش بغير مواجه شده اند، و وقايع عصر اشكاني را از نظر دور نداشته اند كه نخست بدلايلي عاطفي به فرهنگ يونان گرايش يافته، و بر مسكوكات خود را دوستدار آنان خواندند ؛ آنگاه خط يونانيان را براي نوشتن زبان خود بكار بردند، و در قرن اول و دوم ميلادي بر آن بودند، تا با غلبهء گويش ساساني بر آن زبان فارسي ميانه رخ نمود.

اكنون بدوراز هر نوع تعصب نژادي بياد مياوريم: آنچه پس از شكست روم نيز بر حكومت ساساني واقع شد – بنا به سورهء مباركهء “الروم” – حكمت الهي بر آن قرار گرفت تا زبان و قلم فارسي مظهر شخصيت ايراني – پاسدار احكام اسلامي بشود و براي جبههء انسانيت هميشه در بسيج باشد، پس بايد در توجه به زبان و گويشهاي متنوع ايران همگام شده، زمين آن یعنی رسم الخط کنونی را نيز در تنظيم قواعد زبان ارج نهيم، و در نظر داشته باشيم كه اين امر حاصل نميشود مگر با التزام به همكاري و همخواني و همرايي اركانهاي آموزشي باهم در راهء گسترش ادبيات فارسي چه در داخل ايران و چه در خارج آن . با دعاي آنكه «خداي زبان و قلم فارسي نگهدار آن باد».

1 – قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران/ 24آبانماه 1358/ فصل دوم(زبان خط تاريخ و پرچم رسمي كشور)/ اصل پانزدهم.

2 – رك: زبانها و لهجه هاي ايراني/ دكتر احسان يار شاطر/ مقدمهء لغت نامه/ ص 10.

3 – نظرات في اللغة/ أنيس فريحة/ ص 61-63: «اللغة من الحياة الإنسانية و للحياة الإنسانية و بدون الإنسان لا كیان للغة، فإن عاش عاشت، و إن مات ماتت». مؤلف براي زبانهاي مرده زبان بابليان را مثال ميزند: «إنّ اللغة البابلية ماتت لأن الذين كانوا يتكلمون بها تنقرضوا أو اندمجوا في حضارات أخرى، لأنّ لا كيان للغة بدون الإنسان».

4 – زبان سه هزار ساله/ دكتر خانلري/ سخن/ شمارهء 4/ دورهء 21/ ص 347 .

5 – «يقال إنّ أوّل من تكلّم بالفارسية جيومرث» الفهرست/ جاب قاهره/ ص 24 .

6 – «و يقال إنّ أوّل من كتب جم الشيد بن أونجهان بود ،..».مرجع مذكور.

7 – «و قال ابن المقفع للفرس سبعة أنواع من الخطوط منها..».(الفهرست/ ص 25).

8 – هزوارشن يا زوارشن قسمتي از الفبا بود، كه در هزار كلمه ؛ در خط تحريري يهلوي بكار ميرفت ،و براي جدا كردن لغات متشابه از يكديگر نوشته ميشد.(سبكشناسي/ ج1/ ص78)

9 – تاريخ طبري/ 1/ 104؟

10 – تاريخ طبري/ 1/ 1060.براي شرح بيشتر رجوع شود بتاريخ فرهنگ ايران/ دكتر محمد محمدي ملايري/ ج1/ گفتار دهم/ ص 417 ببعد.

11 – آيهء دوم از سورهء مباركه “نصر”.

12 – سبكشناسي/ بهار/ ج1/ ص 230.

13 – تاريخ و فرهنك ايران/ دكتر محمد محمدي ملايري/ ج1/ ص166.

14 – با تصرف از سبكشناسي بهار/ ج1/ ص 196.

15 – فقه اللغهء ايراني/ اى ، م ، أرانسكي/ ترجمهء كريم كشاورز/ ص262.

16 – خط روسي كه با تغييراتي بر آن تا با زبان تاجيكي وفق يابد.

17 – زبان سه هزار ساله/ پرويز ناتل خانلري/ سخن/ شمارهء 4/ دورهء 21/ آبانماهء 1350.

18 – تاريخ زبان فارسي/ ج2/ ص198 – 223.

19 – سبكشناسي/ ص94: خط عربي قديم مبدأ دو خط كوفي و نسخ بود.

20 – كليات ديوان حافظ/ تصحيح استاد حسین پژمان/ [گويا “أسدالله غالب”(1797 – 1869) شاعر مشهور هند باين بيت حافظ نظر داشته ، كه در برخي از ابيات خود را طوطي هند ناميد ؛ آنگاه گفت: اين لقب گزاري از اشتباه او بوده، و گرنه غالب عندليب حديقة العجم است].

21 – اردو زباني كه اكنون در ياكستان و هندوستان رايج است..اثريست از اختلاط دو ملت هندو و مسلمان در زمان سلطنت سلطان محمود غزنوي و يسر وي مسعود..اردو كلمه ايست تركي بمعني لشكرگاه و سپاه ؛ چون در لشكر سلطان ايرانيان و تركان و هندوان با هم ميزيستند، زبان آنان تركيبي از زبان اين سه قوم بود…استعمال جمله هاي فارسي و عربي در تخاطب و بكار بردن خط فارسي اين زبان را از زبان هندي “أخصّ” امتياز بدهد.(لغت نامه/ ج1/ ص 1510 ببعد).

22 – خاطر نشان ميكردد كه اقتباس اين فقره از لغت نامه ميباشد ،كه خود از منابع ارويايي و انكليسي أخذ نموده است.

23 – تاريخ زبان فارسي/ ج2/ زبانهاي ايراني نو/ ص38.

24 – مجلة الصين اليوم/ اكتوبر 1992.

25 – گويا برخي از پزوهشگران مغربي به پاره اى مخطوط از ترجمه يا تفسير قرآن بزبان اسپانيايي بخط الخميادو دست يافته باشند.

26 – اين قول را در ديباچهء بعنوان “الألفاظ الفارسية في اللهجة المغربية” با مثالهايي از زندگي روزمرهء مغربيان بيان داشته ام.

27 – فقه اللغه ايراني/ ص 285(تعيين حدود مفهوم زبان و لهجه).

28 – سبكشناسي/ بهار/ ج1/ مقدمه ص 2/ جاب دوم/ 1337 شمسي.

29 – تاريخ زبان فارسي/ جلد دوم/ ص 34 – 46.

30 – تاريخ ايران/ سرپرسي سايكس/ ترجمهء فخر داعي گيلاني/ ص85.

31 – زبانها و لهجه هاي ايراني/ دكتر احسان يار شاطر

32 – كلمات مركب را در عربي منحوت نامند.

33 – مقدمهء لغت نامه

34 – اين موضوع را در دو مورد و از دو شخصيت مسوؤل بگوش جهانيان رسيد ،و ما نيز در شمال افريقيا متواضعانه شنيديم و رنج برديم، و از سهل انگاري كارفرمايان زبان ضرر و زيان معنوي فراوان ديديم. ضررهای مادی را توانسته ایم فراموش کنیم امّا آنچه شخصیت انسان را میخلد هرگز فراموش نمیشود.

35 – استاد دكتر محمد معين زبان فارسي را استوارترين اركان مليت ايراني ميشمرد.

36 – ماكسيم كوركي ميگويد: زبان هم ابزار اصلي ادبيات است، و هم مصالح آن.

37 – اقتباسي است از قول أبو الفتح البستي در تشبيهء خود بالف وصل/ رك ديوان.

38 – از نخبگان دانشگاه تهران ؛ متخصص زبان و ادبيات سغدي.

39 – برنامهء مجلهء فرهنگي/ جام جم/ ينجشنبه 22دسامبر 1998.

40 – استاد دكتر يدالله ثمره از جمله موافقان راي علامه همايي ميباشد، و تأليف ايشان در آموزش دو گونه فارسي بدانش آموزان ديگر زبانها شاهد مدعاست.

41 – دستور زبان فارسي/ مقدمهء لغت نامه/ ص 108.

42 – در اينجا بي مناسبت نيست در چگونگي تلفظ دو واژهء “فارسي” و “مهربان” تأملي نماييم: الف – واژهء “فارسي”: مرحوم دكتر محمد معين وازهء مزبور را بدو نطق در فرهنك فارسي آورده است: 1 – «فارسي Fars-i(ص نسبـ) منسوب به فارس ؛ ..زبان مردم ايران». 2 – «فارسي Fares-I [= ع iyy – معر يارسي].1 – اهل فارس 2 – زبان ايراني..». درستي تلفظ دوم را در اين بيت حكيم فردوسي مييابيم: دريغ آن همه مشك و خونابِ سي – همان تيغ برُنّدهء پارسي چنانكه ييداست واژه سي مخفف سي ساله – صفتي مركب از عدد و اسم است ، و بضرورت وزن مخفف آمده ،و منظور حكيم از “خونابِ سي” خون دل خوردن سي سالهء ويست در نظم شاهنامه، و سكون آخر واژهء “خونابْ” معني را نميرساند.و مانند سكون راء “پارْسِي” = Far-si وزن شكن است. ب – واژهء مهربان: در مورد اين واژه نيز بفرهنگ فارسي مراجعه ميكنيم: «مِهْرَِبان Mehr – (a-e) – ban[سمناني mahraban – مهر] (ص مر.):1 – با محبت ؛ با مهر.2 – نيكي كننده. 3 – رحم كننده،،42.اين صفت فارسي در ترجمهء دو صفت از صفات ذات باري تعالى آورده ميشود، و آن الرحمن و الرحيم است ،و ميگوييم: خداوند بخشندهء مهربان، و خداوند مهربانِ بخشاينده. أما واژهء “مهْرْبان”mehr – ban نگهبان و حافظ مهر(خورشيد) معني ميدهد ، چه يكي از معاني مهر ميثرا يا ميترا از ريشهء سنسكريتي خورشيد و آفتاب ميباشد ،و نيز نام خاص رب النوع آريايي ميباشد.

43 – مجلهء دانشكدهء ادبيات/ شمارهء 1/ سال دوم/ نظريهء واحد صوتهاي گفتاري/ ص73-88

44 – مقدمهء لغت نامه/ ص91.

45 – مقدمهء لغت نامه/ ص92/ عمود دوم.

46 – املاي فارسي/ مقدمهء لغت نامه/ ص 113 – 132

47 – سبكشناسي/ ج1/ ص176: چهار عامل تحول و انتخاب طبيعي و تنازع و بقاي انسب را در تطور حرفي و لغوي زبان مؤثر ميدانست.

48 – در اين مورد نبايد تأثير فراوان رسانه هاي فرهنگي مانند تلويزيون و سينما و تياتر در نسل جوان از نظر دور داشت.

49 – لفظ جوان دو وازهء عربي شاب و شيخ را شامل ميشود.

50 – سبكشناسي/ ج1/ ص226.