سفرنامه 2001

– سفر به نورماندی 2001 ميلادي[از 28ام ماه ماي تا 4ام ژوييه]:
این سفر دوهفته ای که برای دیدار فرزندانم در برنامهء تابستانی امسال داشتم مزایایی و تداعی خاطرهایی پیش آورد، از آن جمله سفر به “جيورني” شهر كلود مونه نقاش معروف فرانسه از برخورداريهاي ديگر اين سفر بود، نورماندي با طبيعت بسيار جذاب آن با ديدن خانه و باغ و موزهء مونه تكميل ميشود. آب و هوای اقلیمی آن بطوریست که در سفر با اتومبیل اگر شخص کنار راننده نشسته و ذوقکی نیز در نقاشی داشته باشد، بهر طرف بنگرد تابلوی از تابلویهای طبیعت میبیند، و چون بخانه مونه رسد از بدو ورود و گذر از دالانهای آن در باغ و در خانه اش همه نشانهء خوش بینی و باصطلاح امروز نگاه مثبت و رضایت آن استاد نقاشی داشت، نگاه راضی هنرمندی از زندگی و طبیعت محیطی که در آن خلق شده بود، و آن چيزي كه شخصيت كلود مونه را در نقاشي بالا ميبرد، در آنست كه او بقدري محو زيبايي طبيعت بود كه بغير آن نيرداخت، و اگر تابلويي از افراد و شخصيتهاي مؤثر در زندگيش همچون همسر و دختر خود كشيده، در آن نیز بنوعي طبيعت و رنگهاي جذاب آنرا در نورماندي ببازي نگرفته باشد.از ميان تابلوهاي موجود در موزهء خانهء وي تابلوييست از نقاش ديگر فرانسه – رنوار بر درستي نظرم تاييد ميكند، او كه دوست مونه است ،وي را در حال نقاشي طبيعت نشان ميدهد. تاريخ زندگي مونه را بياد ندارم، ولي ميراث بجاي مانده از وي – خانه و باغ آن – كه گويا دختر نقاش در اختيار گردشگري فرانسه گذاشته باشد – و توجه نقاش بباغ منزل خود و سفرهايي كه داشته؛ نشان ميدهد كه وي را از معنويتي برحوردار نموده باشد، زيرا برخلاف آنچه مذاهب و طرق فكري متنوع برای والايي ابنای آدم به تربيت روحاني وی میکوشند، در اين كشور غربي بهتر آن میبود که بخود غرّه نشوند، و بهمه ابنای آدم بیک چشم بنگرند، خاصه آنانیکه چشم و دستی طمعکار و متجاوز بسویشان ندارند….اکنون بهتر آنستکه بموضوعي ديگر يردازم.
نانت – عصر چهارشنبه 20 ژوئن 2001:
در خلال اين روزهايي كه در شهر نانت هستم ؛ با برنامهء پياده رويي روزانهء؛ هر روز بباغي و جايي..
ساعت حدود پنج بعد از ظهر پس از سرزدن بمغازهء ویژهء لوازم نقاشي و تهیهء كارت يستالهايي برنامه ای برای Jardin de la Beauvoir گردش و ديدن این باغ که با گونه هاي گلسرخ حود مشهور است ، انواع گلهاي سرخ – در رنگهاي گوناگون مانند– گلهاي محمدي خوش عطر و گلسرخ هاي معروف در نزد ما به گل چاي.
اين باغ كه در كناره رودخانهء ير آب لا لوار la loirجاي دارد ؛ با آبشارها و حوضجه ها و فواره هاييي كه بدست بشر درست شده چنان معطر از عطر گونه هاي گلست که هرچند انسانی را که همواره هوای وطن در سر دارد، چندی خرّم و سرمست ميدارد. امروز روزي است كه طبق برنامهء اگهي شده – خانمي از كارمندان شهرداري اين شهر كه در مجال گلسرخها تخصص دارد ؛ براي گردشگران آن بزبانی ساده معلوماتي در چگونگي كاشت و تربيت گلسرخ و دفع انواع آفات آن ميداد، و شرحي در چگونگي قلمه زدن و تکثیر آن در گونه گون ساختن رنگها و در بهتر شدن نوع گلها. براي هر نوع گلي نام و اصل آن نوشته شده بود. نوعي از گلسرخ ريز را با رنك سرخ درخشان (Tapi Persan) قالي ايراني نام دارد، گلسرخ ديگري كه از نوع درشت و پُر پَر و با عطر گل جايي بود؛ پرورده برنك آبي آسماني مايل به بنفش را گلسرخ نيل (Rose de Nil)ناميده اند.
از نوشتهء تابلويي كه شهرداري نانت در باغ نصب كرده بود ؛ معلومم شد «از سال 1991 تاكنون هر دو سال يكبار در روز پانزدهم ماهء ژوئن – گويا برابر با 25ام خردادماه باشد – اين ادارهء گردشگاه براي برگزیدن بهترين پرورده هاي گلسرخ معطر مسابقه اى جهاني ميگذارد. امسال بهترين گلسرخ سال اين شهر را بگل شمارهء 37 داده بودند، كه اينگونه در وصف آن نوشته بودند:
(Rouge lumineuse généreuse, non encore de nommée de J,B, william o al facticement odeur florale). Winschottan de Merlland damassée bulgare)) نام بهترين گلسرخ معطريست كه جايزهء بزرك انترناسيونال را در اين سال 2001 برده است.
كجاست ايران و گلسرخهايش ؛ ما كجاييم در اين بحر تفكر توكجايي؟!!
یاد باغ گل نيشابور افتادم، و ديدار مهمانان يونسكو از باغ و گلخانهء گلسرخ آنجا؛ كه بسبب ير حرفي يكي از مدعیان همه چیز دان بیوقت و مزاحم ، از نوعی که فقط میشود با صفت مزخرف از آنان یادکرد ؛ با پرگویی خود ما را اگرچه از دروازهء باغ گذشته بودیم ما را كه چرا خيام را پرهيزكار شمرده اى؟ از کجاست تا بکجا پنجشنبه، 21 يونيو، 2001 یکشنبه (الاحد، 01 يوليو، 2001) – اوقات شرعي مندرج در “يومية الإتحاد” مسلمانان اروبا یا اوقات نماز چنين ميباشد: «4,35 فجر ،و 6,14 صبح ،و 14,15 ظهر ،و 18,23 عصر ،و 22,9 مغرب ،و 23,45 عشاء» اما اکنون ساعت 20,04 و مغرب نشده ؛ چون هوا هنوز روشن و آفتابي است.