لغت معنی

منظور همان فرهنگ است که در عهدی نه قدیم آنوقتی که فارسی هنوز تنها زبان کاربردی ایرانیان بود، دانش آموزان دفتری کوچک باین نام داشتند، که هر صفحهء آن دو ستون داشت. بر بالای ستون راست “لغت”، و بر بالای ستون چپ “معنی” نوشته میشد. دانش آموزان واژههایی را که معنایش را نمیدانستند؛ در ستون “لغت”، و معنی لفظ دشوار را پس از شرح آموزگار در ستون “معنی” مینوشتند، و آن لغتها و معنی آنرا در منزل از بر میکردند، و معمولا یکی از اهل خانه آنها را در امر یادگیری کمک میکرد. درآن زمان بیشتر واژههایی که در ستون لغت بود؛ واژههای فارسی برگرفته از متون قدیم بود، که فقرههایی چند از شعر و نثر آن برای کتاب فارسی برگزیده میشد، امّا در ستون معنی بیشتر الفاظ عربی متناول فارسی بود. بیاد دارم آموزگاری واژهء بالاپوش را لحاف معنی کرده بود، و چون در عالم کودکی آنرا همچون مانتو یا شنل میدانستم، پاسخش این بود، که آنهم میشود.
تازگی “لغت معنی” ما در آنستکه با امواج الکتریکی بر سطحی نوری نوشته میشود، و در فضا بر خط (آنلاین) میرود، و دنباله ای بسیار گسترده(لارج) دارد، باندازه ای که نمیدانم آیا میتوانم آنرا بر دو ستون باریکه یا با نشانه ( = ) از هم جدا بنویسم و یا همچون دو مصراع یک بیت شعر با یک تیره( –) از هم متمایز سازم، و بگذرم. شاید هم پاراگراف بکمکم آید. امّا ضرورت آشنایی با مصطلحات رایج در زبان و فرهنگ متعارف مردم با آداب و رسوم لازمهء چنین فرهنگیست. آنچه مسلم است که این فرهنگ چند ویژگی دارد:
نخست آنکه همانند لغتنامه های قدیم ترتیب الفبایی در آن رعایت میشود. یعنی اب پیش از آبرنگ و آبی پس از آندو میاید.
دیگر آنکه در آن واژههاییست، که بتنهایی از گويندگان فارسي زبان ساكن در ايران گردآورده ام.
سدیگر آنکه زبان معنی آن یکی از چهار زبانست، ولیکن زبان لغت آمیخته ای از فارسی مدرن (رایج) و فارسی دمده(قدیمیتر) است، که با نموداری (مثال) از آن خواهان پیشنهادهای شما میباشد. آیا میتوانید برای تهیهء چنین فرهنگی ما را یاری دهید؟ با سپاس
لغت معنی
آب کِشت ؛ آب کشتزار = آب زراعی
اختلالات ریتمیک = اختلالات منظم
اسپاس عروق = گنجایش رگها
اوزبک = کودکی که ناگهان لب ورمیچیند و بگریه میافتد، و رو ترش میکند.
اهل شکم بودن = خوش غذا = فلانی خیلی اهل شکم بود = یعنی به تنوع غذایی و خوش خوراکی پایبند بود.
پسا نقاشانه = انتزاع پسا نقاشانه = post painterly abestration
نقل شده : از شرحی بزبان فارسی دربارهء سبکی در نقاشی در بارهء سبکهای نقاشی در نمایشگاه هنرهای زیبای معاصر تهران – پارک لاله در خیابان کارگر- به ترکیبی جدید در زبان فارسی توجه کردم و هنوز نتوانستم خوب درک کنم پس معنی انگلیسی آنرا یادداشت کردم. متن فارسی را بار دیگر میخوانیم: «از شیوهء اکسپرسیونیسم انتزاعی سبکی ظهور کرد بنام «انتزاع پسا نقاشانه» منجر شد مثل آثار موریس لوئیس ، رابین دنی و فرانگ لنتالا».(تهران/21مهر1384/ 13اکتوبر2005/ 8 رمضان1426).
پیشرفت فیزیکی = پیشرفت کاری ؛ پیشرفت کاربردی
ترکمه = از مشتقات (ترکمن) بچه بازیگوش و حرف نشنو
دو زاری (دوهزاری)= دوریالی = هر هزار(یکریال) که آن خود دو سکّهء دهشاهی میشد.
دوزاریم افتاد = یعنی فهمیدم و مطلب را دریافتم، این عبارت که جمله ای فعلی است، مصطلحی که با تاریخ بکاررفتن دستگاه تلفنی که برای مکالمه سکه ای دوزاری(دوریالی) در محفظهء پول آن میگذاشتند.
زمینهای زراعی = زمینهای قابل کشت ؛ زمینهای زیرِ کشت
سِت شدن = هماهنگ شدن ؛ توافق داشتن.
سَرِ رَبِّنا سر«ربناخانم همسایه شامی و فرنی آورد».[1] منظور هنگام دعای قبل از اذان افطار در رمضان بود که خانم همسایه….
ربنّا = خدای ما – این عبارت زیبا و دلپذیر را هر مسلمانی با خود یکبار نه که هر روز شاید بارها تکرار کند و بگوید و بشنود مخصوصا اگر در ماه مبارک رمضان و انسان روزه باشد در زمان ما یعنی عصر الکترونیک که رادیو وتلویزیون ساده ترین بروز آن میباشد و دعای پیش از افطار از رادیو و تلویزیون خانه ها شنیده میشود این جمله بسیار جالب و زیبا را شنیدم: «سرِ ربّنا خانم همسایه شامی و فرنی آورد». زیبایی جمله در تجسم شامی و فرنی نیست بلکه در زیبایی زبان و بیدارشدن روح معنویت میباشد.
سکهء شاه ولایت – هرکجا که رود پس آید
عیاق بودن = موافق بودن و دوست بودن
قلمپوز = یا کلام پز = (ترکی) یکنوع ساز.
قمپوز = در جنگ جهانی اول یکنوع توپ (از گُل و پارچه)یعنی مرکب ولی چون گلوله نداشت، فقط صدایی در میکرد، و ایرانیان فهمیدند و گفتند قمپوز در میکنند. بنظر میرسد این کلمه غیر از معنی ترکی آن ، باید محرف کلمهء فرانسه compose باشد.
کاس – معانی متعدد دارد، که بهتر است بفرهنگهای فارسی مراجعه شود. از جمله «در زبان گیلکی به معنی سبز و”دریاچه کاسپین” دریاچه سبزارغوانی است». (سایت زینتی –04/ 2009) توضیح معنی کاس آن که «کاس صفتی است بمعنی کبود و ازرق و کبود چشم و در گیلان بصورت نام کسان استعمال شود : کاس آقا ، کاس خانم»(فرهنگ فارسی/ ج 3)
– کنگر خورد و لنگر انداخت = کنایه از زیاد ماندن مهمان است. کنگر نام گیاهی است.
وجدان درد = یادآوری موضوعی که در خاطر میخلد.

1 – این از آداب و رسوم ایرانیانست که در ماه مبارک رمضان همسایگان بهمدیگر از غذای افطار خود به هدیه میفرستند.