گویشها و چالشهای کاربردی آن

آگوست 28, 2011

کارشناسان زبان و ادب فارسی زمان ما و دانش آموختگان تاریخ ادبیات ایرانزمین به یاد میاورند که نخستین شاعر مدیحه سرای فارسی محمد بن وصیف مخلد سگزی بود که یعقوب لیث را مدح گفت. در مدح وی واژه ایست که عنوانی برای همایش حاضر شده است.

از قصیده ء مدحیهء محمد بن وصیف سگزی تنها چند بیت ثبت شده است و منظور ما در بیت دوم آنست که در آن شاعر ممدوح خود را از حیث کردار و خلق و خوی و گفتار از معجزات پیامبری شمرد، و چنین سرود:

معجز پیغمبر مکی تویی – بکنش و بمنش و بگوشت1

این بیت را بنقل از تاریخ سیستان در کتابهای تاریخ ادبیات فارسی و سبکشناسی نیز در فرهنگ فارسی معین مییابیم که مثالی در شرح کلمه کنش آورده است که از نظر دستور زبان فارسی اسم مصدر است از اصل پهلوی بمعنی کردار و عمل و مثالهایی دیگری از آن را در همین معنی در کتابهای فلسفه و تصوف مییابیم.2

در این گفتار هریک از سه واژهء زبان و گویش3 و لهجه را از همدیگر فرق مینهیم و هریک را علیحده وصف مینماییم تا موافق موضوع این همایش باشیم. همایش مطلوب ما درباره گویشهای مناطق کویری ایرانست و مقالهء تقدیمی مستندیست بر پایه گفتار پیشینیان و یادآوری تجربه ای که آموخته ام و فرهنگ و زبانی که به آن دلبسته ام و مصطلحات آن را میجویم. نظامی گنجوی مبدع ساقینامه در شعر فارسی در شرفنامهء خود تحت عنوان«تعلیم خضر در گفتن داستان » و مقبول بودن کلام خضر و پذیرفتن خود میسراید:

پذیرا سخن بود شد جایگیر – سخن کز دل برآید بود دلپذیر4

چو در من گرفت آن نصیحتگری – زبان برگشادم بنظم دری

حکیم نظامی گنجویمتوفای 591 هجری قمری است و در گنجه مدفون است که امروزه در خاک آذربایجان شورویست و مشخصات و تاریخ وفات او را بر سنگ قبر وی بخط روسی نگاشته اند، شاعری فارسی زبانی ایرانی که بحکم سرنوشت در خاک آذربایجان زیست، و همانجا وفات یافت. در آنهنگامی که این کشور جزیی از خاک ایران بزرگ بود. شاعر ما چنانکه یاد شد جز بفارسی نسرود.5

من نیز در پیروی از حکیم نظامی گنجوی سخن خود را به در دری میارایم و بدور از موهبت شاعری آنرا بشیوهء منثور مینگارم تا بتوانم بهره ای از همفکری و انسجام استادان گرانقدر خود بیان دارم که در دانش زبانشناسی و سخن سنجی جز در جزییات همواره همپای و موافق هم بودند. معنی و مفهوم واژهء زبان را همه میدانیم و زبان گفتار و تقریر و بیان میباشد.6

تعریف زبان فارسی اگرچه قندی مکرر است همان منظور نظر ما در همین تکرار و تأملست که از مقدمه فرهنگ فارسی مرحوم معین برمیگزینم . استاد مؤلف زیر عنوان منابع زبان فارسی در سخن از زبانهای ایرانی کنونینخستین زبان را «فارسی نو (دریمینامد و در شرح آن میگوید: «این زبان مهمترین زبانها و لهجه های ایرانی است و آن دنبالهء فارسی میانه(پهلوی) و پارسی باستان است» آنگاه گفتار دکتر ذبیح الله صفا را باقتباس میگیرد و در شرح و چگونگی پیشرفت این زبان فقره ای دیگر را اینگونه اضافه مینماید: «پیداست که لهجهء دری بعد از آنکه بعنوان یک لهجهء رسمی سیاسی و ادبی در همهء ایران انتشار یافت بهمان وضع اصلی و ابتدایی خود باقی نماند، و شعرای نواحی مرکز و غرب و شمال و جنوب ایران هریک مقداری از مفردات و ترکیبات لهجهء محلی خود را در آن وارد کردند و از طرفی دیگر بنا بعلل و جهاتی تاثیر زبان عربی در آن بهمان نحو که از آغاز غلبهء اسلام شروع شده بود ادامه یافت و بتدریج بسیاری از ترکیبات و مفردات و برخی از اصول صرف و اشتقاق زبان عربی در آن راه جست و لهجه ای که در قرون متاخر معمول شده است ازین راه پدید آمد». باین ترتیب زبان فارسی جدید بزبانی بسیار ساده و تحلیلی تبدیل شده و از قیود سنگین تصریف ایران باستان رهایی یافته است. آنگاه دانشمند فرهنگ نویس معاصر فقراتی از گفتار دکتر یارشاطر- همکار دیگر خود چنین میاورد: «زبان فارسی در قواعد دستوری دنبالهء پارسی میانه است و با آن تفاوت چندانی ندارد».7

منظور از فارسی زبان ایرانیان در محدودهء جغرافیای خاکی ایران کنونی و در آسمان دوازده قرن تاریخ ادبیات آن میباشد، سرزمینی که زبان فارسی در آن به خط فارسی عربی در دستور زبان دری جلوه گر شده است.

باین منظور آراء برخی از استادان زبانشناس صائب نظر و سلیم رای ایران را پی میگیریم . استاد دکتر معین را رأی بر این بود که: «طبع و انتشار دستور و لغت و متون نظم و نثر متلازم یکدگر و غیر قابل انفکاکند».8 ثبات رای او را در فرهنگ فارسی و سایر تالیفاتش میتوان ملاحظه کرد. اما تغییراتی که در زبان فارسی امروز مشاهده میشود این پرسش را برای خواننده مطرح میکند که آیا اتکا و توجه به نکات دستوری سبب انعطاف ناپذیری زبان و نارسایی آن در ثبت علوم و فنون عصر نمیباشد؟ دیگر اینکه برای خروج از آن راهی جست؟ که پذیرا باشد

آیا میتوان اتکا و توجه به نکات دستوری زبان را از عدم قبول تجدید و تازگی شمرد، و برای خروج از آن راهی جست؟ که پذیرا باشد. بلی اگر اینگونه نباشد که«هرکس که فارسی میداند خود را در مسائل علمی مربوط به قواعد و اصول زبان نیز صاحب نظر بشمارد» بلکه غرض اصلی- بنا بر رای و عملکرد دکتر خانلری - آن باشد که «نکته های دستوری نسبت به یکدیگر ترتیب و توالی علمی و منطقی داشته باشد، چنانکه آموختن هر نکته ای مکمل نکتهء پیشین و مقدمهء مطلب بعدی باشد».9

واژهء فارسی از نظر دستور زبان صفتی نسبی برای زبانست.فارسی دری یا زبان فارسی دُریست گرانبها که خداوند مردم ایران زمین را به آن آراست، و از دیگر ملتها متمایز نمود، خط نوشتاری متعارف ما در آموزش فارسی بمثابهء دریست مزّین برای ورود به گنجینهء افکار ملت زبان که ثروت واژگانیش را پدیدههای تاریخی ملموسی گردآورده است، آموزش زبان فارسی یعنی آشنا نمودن دانش اندوزان با آن پدیدهها و شناساندن مرز و بوم آن میباشد، ازیرا که آموزگار زبان اینه دار فرهنگ گذشته و حال فارسی زبان انست، بر اوست که از سیر و تطور زبان در تاریخ باخبر بوده و به دگرگونیها و تحولات آن آگاه باشد و بیاموزاند.

تعریف گویش و فرق آن با لهجه - یاد گرفته ایم که زبان رسمی و مرکزی هر کشوری آمیزه ای از گویشهای اقلیمی و لهجه های گوناگون مردمان آن کشور در گذشته و حال است.

گویش بمعنی گفتار است. و این هردو یعنی گفتار و گویش از نظر دستور زبان فارسی اسم مصدر است. (اسم مصدر در معنی مصدر ولیکن همچون اسم غیر قابل تصریف است . واژهء گویش را امروزه مصطلحی برای نامیدن زبان گفتاری مناطق مختلف کشور بکار برند که با زبان گفتاری نواحی دیگر تفاوتی کلی جزیی داشته باشد و یا نوع نوشتاری نداشنه و یا کتابت آن بدلایلی بسیار از میان رفته باشد. از جمله آن دلایل میتوان جنگها و سلطه فرهنگی استعمار و نیز کوچهای اقوام را از شهر و منطقه ای به دیگر دانست. گویش یا گفتار را با واژهء عربی لهجه مترادف میاورند، و آنرا مصطلحی میدانند برای تعریف شعبه ای از یک زبان که با تغییراتی در ناحیه ای تکلم شود مثلا گیلکی، کردی، لری، سمنانی گویشهایی هستند از ایرانی.

استاد مؤلف فرهنگ فارسی امروزبرای واژهء گویش دو تعریف آورده است:

گویش : 1 – هریک از گونه های محلی یک زبان که با واژگان، دستور و تلفظ از گونه های محلی دیگر متمایز میشود و باهم زبانی را پدید میاورند، و هیچکدام از آنها زبان استاندار (معیار) نیستندخوزی از گویشهای فارسی قدیم است.2 – یک یا چند زبان همریشه (طبری و گیلکی از گویشهای ایرانی است).10

آنچه در این تعریفها برای گویشها ملاحظه میشود اتفاق فرهنگنویسان در گفتاری بودن گویشهاست، ولیکن هیچکدام به ثروت شعری و نظمی گویشها اشاره ای نکرده است.

لهجه: از اصل عربی در فرهنگهای فارسی با زبان و لسان و محاوره نیز مترادف آمده است مصطلحا تلفظ واژههای یک زبان به شیوه، گویش یا زبانی معین، شیوه تلفظ با زبانی معین یا زبان محلی وضع تکلم مردم ناحیتی زبان رسمی کشور را با آهنگ گویشی خود، بمعنی گفتار و چگونگی نطق به زبانی و نحوه و وضع سخن گفتن: خوش لهجه و بد لهجه … مثال واژهء همایش بفتح اول را برخی به کسر حرف اول تلفظ میکنند. چنین تلفظهایی اگر به خط فارسی معیاری نوشته شود، حتی بدون هیچ علامتی که بیانگر اعراب آن باشد، توجه ما را به معنی منظور متکلم جلب میکند، در حالیکه اگر به الفبایی دیگر نوشته شود همانی میشود که همگان را از فهم مضامین کلامی فارسی زبانان همجوار ایران باز داشته است ، و انتقاد از خط کنونی که جز بتاثیر ناآشنایان به معنویات زبان و شوق برخی فارسی زبانان جوان و اهمال غیر موجه برخی دیگر به تؤام بودن ظرف و مظروف ما را به تحسر بیاد زمانی میاندازد که بفضل استادانی عالیقدر میتوانستیم بدون هیج نقطه و فاصله ای خوب بخوانیم و درست بنویسیم، و در گفتار و نوشتار فعلها و زمان و صیغه های تصریفی آنرا متناسب و سنجیده بیاوریم.

رسم الخط الفبایی فارسی دری با قدمتی بیش از هزار و دویست ساله حاوی گنجینه دانشهای گونه گون انسانی است، و با تغییراتی برای نوشتن زبانهایی مانند ترکی و اردو اقتباس و متداول و مرسوم شد و آثار مکتوب متنوعی را در این زبانها پدیدار گردید.

شیخ الرئیس بوعلی سینا را «در سبب پدید آمدن حرفها در شنوده شدن» رساله ای بعربی تحت عنوان «مخارج الحروف» در شش بخش است که استاد مرحوم دکتر خانلری آنرا با تحقیق و مقابلهء نسخه ها بفارسی برگردانیده است. بخش دوم این رساله در سبب پدیدآمدن حرفهاست و در فقره ای از آن میخوانیم : «حرف هیئتی است که به آواز عارض میگردد و بدان از آواز دیگر که در زیر و بمی بدان مانندست باز شناخته میشود و این تفاوت در شنوده شدن است».11ابن سینا در مجموع کیفیت نطق چهل و سه حرف رادر زبان عربی و فارسی وصف میکند، و نیز حروفی که در این دو زبان نیست میاورد، جالبترین بخش کتاب که شاید همه به آن اشنا باشیم در بخش ششم کتابست که در عنوان «در اینکه این حروف از حرکتهای غیر گفتاری نیز شنیده میشود» میخوانیم که مثلا «از دمیدن و نفوذ هوا بفشار در چیزی مانند دندانه های شانه صوت سین شنیده میشود، ..لام از زدن آب با دست، .. و فاء از آواز باد در درختان».12توجه دانشپژوهان جوان ایران زمینرا به چنین اثر این بزرگ مرد ذواللسانین در ادب و علم جلب مینمایم.

گفتار و نطق را میتوان به هر گونه الفبایی ترسیم نمود. پس عجیب نیست اگر در اوایل قرن بیستم خط زبان ترکی را که از بدو تکامل این زبان بخط عربی فارسی نوشته میشد با تجاهل به اصالتها و بتدبیر سوداگران فرهنگها بخطی لاتین تغییر داده شد.13

زندگی زبانها و دوام آن در توجه ملت زبانست، و حفظ واژههای گویشی و کاربرد آن در زبان رسمی لازمه اش بر پا ماندن وحدت فکر و توافق رای متکلمان آنست، زیرا گویشها نمودار فرهنگ عامهء گویشوران و اسباب تشخص و تمایز اهالی منطقه ای از مملکت زبان از دیگر مناطق آن میباشد، و نگهداری آن با توجه به بدیهیات بدست میاید که در « نخستین حاجت هر زبانی فرهنگ یا کتاب لغت» نهفته است. بدیهی است که کتاب لغت هر منطقهء گویشی با دیگر مناطق با چگونگی زندگی و لوازم آن بستگی دارد، که احیانا از یکدیگر تفاوتی فاحش دارد. بیان هر یک از این اختلافات جز بمثالی چند ممکن نمیگردد.

استاد سعید نفیسی که در احاطه به دانش و علوم کم نظیر بود در مقدمه ای که با عنوان «دستورلغت نویسی» برای مؤلف فرهنگ فارسی عمید نگارش نموده و در آن از ظرافتکاریها و دقتی که برای گردآوری و نگارش فرهنگ لغتی لازم است سخن گفت و از جمله عیوب مؤلفین جوان و تازه کار(کم تجربه و یا بی تجربه) را تفننی و سرسری بودن کارهایشان و عدم احاطه و تسلط در موضوع کارشان بر شمرد.

فرهنگ عمید در سال 1337هجری شمسی چاپ شده است و تاریخ مقدمه استاد نفیسی بر آن در پایان اسفندماه 1335 در تهران و آغاز فروردین 1336 در علیگره هند میباشد. در آنهنگام از رایانه خبری نبود و صنعت چاپ از تطور و پیشرفت کنونی بسیار بدور بود، استاد نفیسی در آن تاریخ اشکال بزرگ را بدی خط امروزی و حروف مشابه و چگونگی تغییر آن دانست.در آنهنگام از پژوهشهای گستردهء امروز دربارهء گویشهای ایرانی خبری نبود، و اگر بود تنها بکار چند مستشرق و دانشجویان ایرانی آنان منحصر میبود. 14

لازمهء کتاب فرهنگ از نظر استاد سعید نفیسی «آوردن نامهای تاریخی و جغرافیاییست که یک فرهنگ نباید از ان تهی باشد. أما برای آن همچون ثبت نام آبادیها شروطی دارد». میدانیم که در روزگار رایانه ها هر کودک دبستانی با کمترین دسترسی به انترنت میتواند از نقشهء زمین و جغرافیای کشورها و شهرها باخبر باشد، با اینحال در حفظ سررشتهء بحث ما از شهرهای ایران دو شهر رشت و سمنان را برمیگزینیم، و لیکن نه در رایانه بلکه در برگهای چاپی لغتنامهء دهخدا دربارهء این دو شهر مشهور ایران که در دو سوی شمال و جنوب البرز قراردارند معلوماتی مییابیم، که میتوان آنرا چنین خلاصه نمود : شهرستان(رشت) از شمال «در زمینهای رسوبی جنوب مرداب انزلی در ارتفاع هم سطح دریای آزاد قرار گرفته و یکی از مناطق پرباران ایران است. هوای شهر رشت اغلب مه آلود و دارای بخار آب زیادست. (و از رودخانه های مانند سفیدرود و زرجوب سیراب میشود که بدریای خزر میریزند) سلسله جبال البرز در قسمت جنوب شهرستان واقع و ارتفاع متوسط آن در این حدود سه هزار متراست ساکنان رشت به لهجهء(گویش) گیلکی سخن میگویند و آداب و رسوم محلی مخصوص به خود را دارند».15

دومین شهرستان مورد نظر ما(سمنان)است: «این شهرستان از طرف شمال بخط الرأس سلسله جبال البرز از طرف جنوب بدشت کویر مرکزی از خاور بشهرستان دامغان از باختر به گرمسار و فیروزکوه از شهرستان دماوند میباشد. هوای سمنان معتدل و خشک است، و بواسطه ارتفاع زیاد سلسله البرز از طرفی رطوبت و بخار دریای خزر در آن عبور نمیکند، درحالیکه هوای گرم و سوزان کویر بدون مانع در هوای شهرستان تاثیر میکند، در نتیجه هوای آن در زمستان سرد و در تابستان زیاد گرم است». برخلاف گیلان رودخانه ای با آب دائمی در این شهرستان وجود ندارد و فقط «خشکرودهای کوهستانی است که در موقع بارندگی سیل از آنها جاری و بدشت کویر منتهی میگردد. مهمترین آن رودخانه گلرودبارست و چشمهء معروف سمنانست. مهمترین محصولات شهرستان غلات پنبه کتیرا و گردو. صنایع زنان آن پارچه های پشمی و چادرشبهای ابریشمی و پلاس و کرباس است».16چنین موقعیتی جغرافیایی برای هر یک از دو استان ویژگیهایی بوجود میاورد که سبب تمایز یا اختلاف آن از هم و از دیگر استانها میشود، که با نوسانها و کم و کاستی گویشها که در دو موقعیت جلوه گر میشود، و اگر مرکزیت فرهنگی و زبان رسمی (فارسی دری) نباشد، نحوهء زندگی و عوامل طبیعی و جنگها در محدوده جغرافی و اقلیمی و فرهنگی معینی احیانا به حفره و گودال نه بلکه به درههای عمیق فکری میرسد که افراد ملتی را از هم میگسلد، و گویشوران منطقه ای به گویشهای استانهای مجاور خود در محدودهء جغرافیایی معینی نا آشنا میمانند.

آما باید از کجا آغازید که تنها در استان گیلان برای هر آبادی گویشیست که از دیگری متمایز است.

میگویند گویش گیلکی بازمانده ای از زبان پارتي يا پهلوي میانه است که از جمله زبانهای کهنست که در شمال و شرق ایران زمین تکلم میشد. 17اما مؤلف فرهنگ فارسی در مقدمهء آن بنقل از مراجع خود میگوید: «از لهجه های موجود ایران هیچیک را نمیتوان دنبالهء مستقیم زبان پارتی شمرد».

پیش از او ملکشعرا بهار پس از برشمردن پانزده زبان از شاخه های زبان ایران بعد از اوستایی و مادی میافزاید «امروز هم هنوز در انحاء ایران لهجه ها و شاخه های گوناگونی از زبانهای ایرانی موجود است که مورد تحقیق دانشمندان قرار نگرفته و بیم آنست که بسرعت منقرض گردد از قبیل سمنانی و نطنزی و…». مؤلف سبکشناسی هیجده لهجه و زبان در خاک ایران کنونی و چند شاخه از لهجه های بیرون از ایران را نام میبرد که «بدبختانه غالبا رو بانقراض میروند چنانکه زبان رازی و آذری و سگزی و خوارزمی تقریبا منقرض شده است».

زیرا زبان یک کشور گفتار مردم آنست که علیرغم تفاوتهای نطقی دارای یک قانون و دستور نوشتاری باشد، و با وجود تفاوتهای صوتی گویشهای آن نزد ملتّ آن کشور فهم معنی و بیان شود. اصلاح این تفاوتهای صوتی در «مقاطع مخارج حقیقی حروف کار دشواریست و چندان ضرورت ندارد و استادان میتوانند شکل درست لغات را با یاءها و واوهای مجهول و معروف و واوهای معدوله و مخرج ذال و نظائر آن را بدانشجویان بتدریج بنمایند».18زبان پایه و اساس سایر دانشها میباشد، و زبانی همچون فارسی از ثروتهای گویشی گونه گون بهره مند میباشد که آنرا در نکات زیر میتوان خلاصه نمود:

1 – الفاظی که معنی مصطلحی جغرافیایی دارد، و احیانا در برخی از گویشهای اقلیمی بکارمیرود و در دیگر گویشها محلی از اعراب ندارد.

2 – واژههایی که کاربرد آن با حکمی و حاکمیتی رواج یافته بود، و اکنون متروک و کم رونق مانده است. که گاهی به تعداد حکومتهای

3 – الفاظ و مصطلحات آب و هوایی در گویشهای یک زبان مترادفاتی یافته است.

4 – الفاظ و مصطلحات البسه و پوشش مناطق. که همه مناطق را بکار نیاید. و با ورود گونه های پوششی بیگانه برخی یا همه به نسیان سپرده شده باشند.

5 – الفاظ و واژههای دال بر انواع نباتی و گیاهی هر منطقه. برای مثال گفته میشود که انواع خرما در کشور ایران بیش از کشورهای عربی آسیایی و افریقیاییست. در اینصورت بطور یقین هرنوعی از آن را نامی است و به صفتی شناخته شده است. درخت نخل در هر آب و هوایی میرویدأما در همه مناطق خرما نمیدهد، یعنی به ثمر نمیرسد. اما گیلان کاشتگاه اصلی ویژهء برنج در ایرانست، و لذت تناول جوکول19 را شاید تنها کودک گیلانی ده نشین بداند، یا انواع سبزیها که رویش آن نیازمند آب و هوای ویژه است که در ناحیه دیگر شاید یافت نشود کما اینکه بضرورت آب و هوایی نامی و خاصیتی دیگر دارد مثلا در همین گیلان گیاه خالواشرا سایر جوانان گیلانی همچون ایرانیان دیگر نشناسند. همچنین است آلات کشاورزی چون کاول برای دانه افشانی برنج در شالیزارهای گیلان و مازندران، و همچنین است آلات طبخ گمچ و نخون (کماجدان و سرپوش آن)، یا انواع غذاها که بضرورت آب و هوای هر منطقه مختلف از دیگر مناطقست مانند سیراویج یا سیرابیج را غیر گیلانی شاید نداند که از غذاهای خوب و پراهمیت است تا مورد توجه آنانی قرار گیرد که غذای کم انرژی میطلبند. شاید بنظر آید که این با موضوع همایش گویشها چه ارتباطی میتواند داشته باشد، پاسخ آن در این پرسش است که ایا میتوان کتاب بسحق اطعمه را از میان آثار ادبی قدیم حذف نمود.

نوع زندگی مناسب با جغرافیای اقلیمی و آب و هوای آن الفاظ و واژههای موافق و ضروری پدید میاورد که ممکنست با ناحیهء مجاور آن تفاوت داشته باشد، و برای مثال ابزار بیتوته و حتی نوع آن مثلا بافت حصیر گیلانی با الیاف ساقهء برنج با حصیر جنوب که بافت آن از لیفهء خرما است حتی در نوع نسیج و بافت مختلفست، یا بافت فرش و گلیم در دیگر استانها،درعوض خانه های شمال بر سکویهایی بنا میشوند، و در زیر سقفهای سفالین آن خزانه ای برای نگهداری منتوجات نباتی همچون سیر و پیاز و صیفیجاتی که برای چله زمستان نگهداری میشد تا با تناول آن بنا بر سنت قدیم بتوان فصل سرما را تحمل نمود. نوع خانه ها مثلا خانه های منطقه کویری دارای بادگیرهاییست که مناطق شمالی را بکار نیاید. درعوض خانه های شمال بر بلندی بنا میشوند، و نمیتواند از زیر زمین چنانکه در تهران و شهرهای کویری متداولست برخوردار باشد، در حالیکه در زیر سقفهای سفالین آن خزانه ای برای نگهداری منتوجات نباتی همچون سیر و پیاز و صیفیجاتی که برای چله زمستان نگهداری میشد تا با تناول آن بنا بر سنت قدیم اهل خانه بتوانند شدت فصل سرما را تحمل نمایند. غرض از ضبط مصطلحات و مثالهای کاربردی آن نشاندادن تنوع گویشی و فرهنگ مردمان ایران زمین است، که شاید و بلکه بیقین مشابهء آن در دیگر گویشهای ایران بزرگ یافت شود، و از این قبیلست نام و نوع البسه و جنس و رنگ پوشش هر منطقه و کاربردی آن بضرورت و شرایط آب و هوایی و عقاید مردم آن ارتباط دارد، که در اینباره آراء پژوهشگران جوان در سایت گیلان نیوز یاریگر و یادآور گذشته بود.

یک پژوهشگر گیلانی درباره اهمیت و کاربرد لباسهای محلی گیلان می گوید: «روسری و سربند (لچک)، پیراهن یا جمه، جلیقه کت، الجاقبا، دامن، شلیته، شلوار و چادر کمر از جمله بخشهای اصلی لباس محلی زنان گیلان است».20از این صنفست مصطلحات ویژهء توطن اقلیمی در ساخت و نوع خانه ها مثلا خانه های منطقه کویری دارای بادگیرهاییست که مناطق شمالی را بکار نیاید.که دانش همهء آنها برای همگان غیرضروری و احیانا بیفایده مینماید، درحالیکه تعاملات اجتماعی و سیاسی و فرهنگی همگانرا بسوی زبان فارسی میکشاند.

- فارسی یا فارسیها:

«زبان هر جامعه آیینهء فرهنگ مردم آن میباشد». برای مثال زبان فرانسه زبان رسمی کشور فرانسه است و به آن میبالند و آن زبانیست که ادبیات آن و فکر علما و ادبای آن آبشخور از فارسی یافته است. این زبان بحکم سیاست دولت آن در کشورهای مستعمره زیادی رواج یافته و احیانا زبان رسمی آن شده است که ملتهای آن خود از فرهنگی غنی بومی برخوردارند با اینحال هیچگاه نشنیدم کسی از زبانهای فرانسه نام ببرد، یا زبان انگلیسی که نخست انگلیس را با آن میشناسیم و مستعمرههای آن سپس آمریکا را و مستعمره های آنرا. پس حق بدهید که بگویم این بدبختیست که ثروت واژگانی سبب شود که از فارسیها بگوییم و کم عمقی فکر خود را بنماییم.

استاد فقید ناتل خانلری21عقیده داشت که بهتر است بجای اصطلاح زبان که مفهومی عامست اصطلاح دقیقتر واژگان زبانگفته شود، باین تعبیر که وجود واژهها به پدیدهء فرهنگی خاصی دلالت دارد که در زبانی وجود داشته باشد. پدیدههای مادی هر جامعه اساس پدیدههای غیرمادی آن جامعه میباشد، و تحولات پدیدههای مادی جامعه در پدیدههای غیرمادی تأثیرگزار بوده، و این هردو تغییر در واژگان زبان جامعه منعکس میگردد».22سخن از پدیدههای مادی خود پاسخی بر این پرسش است که: چرا زبان فارسی نیروی تاثیرگزاری خود را ندارد؟ یا بعبارتی کمسو شده است. این موضوعیست که بهیچوجه نمیتوانم به خود بقبولانم، بلی هیچ گمان نمیبردم که روزی ناچار شوم بر این قول صحه بگذارم ، و بخود بگویم بلی از لاابالیگریها و عدم توجه باصالتهاست تا زبان فارسی که در کتب قدیمه یکی از چهار زبان اهل بهشت شمرده شده است،23و تا وقتی نه چندان دور زبان دوم اسلام نامیده میشد، و در دانشگاههای شرقشناسی مورد توجه شاعران و نویسندگان اروپا قرار گرفته بود تا با تکلم به فارسی مفاهیم را تلذذ کنند و به جمال فکر فارسی آفرین گویند، و اشعار شعرای فارسیگوی را عاشق شوند. اما اکنون که هر نیم مرده زبانی را نفس مسیحا دمیده اند،24 افکار و تاملات فارسی را در عصر سرعت و شتاب میبرند تا به پستوی فراموشی بسپارند و بگوش انکارم بشنوانند: نخیر خانم زبان دوم ترکی است، و زبان فارسی در جایگاه زبانهای دانشگاههای دنیا شاید زبان سوم یا چهارم نیز نباشد و این قولی درست بود! و ما را همان به که آثار سعدیها جز با چاشنی موسیقی بسمع نرسد، و دیوان غزل حافظ تنها به سعد و نحس تفأل گشوده شود. زیرا ایرانی روزگار ما اگر به زبان انگلیسی ننویسد چه کند؟

چنان بگریم از این پس که خلق نتواند – در آب دیدهء سعدي شناوری آموخت

دیری نخواهد گذشت که حتی فارسی سخنان (فارسیگویان)آنچه بر سر در سازمان ملل نوشته شده تنها رسمی منقوش بدانند و معنی آنرا از دیگران بپرسند.

وقتی این عبارت در باورها جا بگیرد که : « امروز با زبان‌های فارسی مواجهیم نه زبان فارسی».25برماست تا محدودهء دریای زبان را در سخن خود مشخص و معین نماییم و مصب رودخانه های گویشی وحوضهء آنرا بنماییم، تا «راهکارهایی برای گسترش و تقویت زبان زبان و ادبیات»26بیابیم.

بدون شک آنچه را که نباید تعللی در آن راه یابد پاسداری از زبان فارسی در قالب خط الفبایی کنونی باید باشد که مرکزیت فرهنگی ماست و بقا و دوام آن با حفظ گویشها منافات ندارد بلکه گویشها با فارسی دانی و فارسی خوانی و نوشتن به خط فارسی یعنی با الفبای اسلامی امکان دوام مییابد، آن الفبایی که بیش از دوازده قرن27 است که به آن مینویسیم. بدانیم و بیاموزیم که فارسی گنجینهء گویشهاست و مترادفات بیشماری که در آنست نشان از ثروت فرهنگی فارسی زبانانست.28اینهمه را آیا زندگی قرن بیست و یکم با همه وسایل ارتباطاتی میتواند بشیوهء تکزبانی دوام یابد. پس شکی نمیماند که آنچه را که جهانی شدن مینامند چیزی نیست جز کشتن روح ملتها و دور نمودن آنها از فرهنگ و زبان و تمدنشان تا همه را در یوغ بندگی استعمار جهانی در آورند.

اما گویش گیلان همچون دیگر گویشها اگر کاربرد واژگانی داشته باشد، برخلاف ترس نویسنده جوان گیلان نیوز نخواهد مرد حتی اگر از ناطقین به آن تنها یک خانوار بماند، ولیکن اگر با تطور و تحول حضاری دگرگونیهایی نا بسامان یابد، میتواند سبب مرگ زبان ملی کشور شود. و آن اگر ناطقین گویشی تحت تاثیر عواملی مخرب از زبان مرکزی بگسلند و همزبانیها با بیمهری به تکزبانی بدل شود، و اهمیت زبان مرکزی یا معیاری که میتوانیم از آن بزبان وحدت ملی نامبریم ناشناخته ماند که زبان فارسی دری دری دریست کهفارسی زبانان را بسوی آسمان معنویتها رهنمون شود. پس صفتدری رابرایزبان فارسی ایران بآسانی از دست ندهیم تا صفت خطی روسی برای فارسی زبانان خطه ای شود که مدت زمانی نه چندان دور جزوی از ایرانزمین بود، حال که چنین شد علی الاقل بگذارید چنین صفتی بر نام زبان فارسی باقیماند. أما چه بگویم از تحریف که میترسم کمترین سخنم بدیگر گونه نتیجه گیری شود، أما میتوانم فریاد زنم که:

*حذار اگر خطی دیگر جایگزین خط فارسی کنونی شود که آن همچون دژی برای انفصال فارسی سخنان و گسستگی آنان با فرهنگ 1400 ساله ایران اسلامی خواهد بود و همچون فاصله ای بدتر از دیوار حائل غزه ایجاد خواهد شد. پایداری زبان فارسی یعنی برقراری فرهنگ و ادبیات اسلامی دو زبان.

امروزه به حفاری و کشف آثار قدیمه به ویژه اسلامی اهمیت بیشتری داده میشود؟ که گه گاه در موزه های استانها به نمایش گذاشته میشود که میتوان آنرا پشتوانه و متمم چنین همایشهایی شمرد.29که نمودار اهتمام به گردآوری واژههای گویشهای در محدوده های جغرافیایی آن میباشد و این اقدامی مبارک است اگر خودکامه نباشیم، و افراط و تعصب را در آن راه ندهیم:

خودکامی و تعصب خامیست – تا چنینی کار خون آشامیست

دقت نماییم زبان فارسی دری در عصر ما زبان رسمی و معیاری استانهای مرزی آبی و خاکی ایران زمینست خراسان با گویش خراسانی – مازندران و گیلان با گویش گیلکی – آذربایجان با گویش ترکی – لرستان با گویش لری کردستان با گویش کردی و استانهای جنوبی و جزایر خلیج فارس همه با هم لهجه های فارسی عصر اسلامی بوجود آورده اند، از جهت حفظ اصالت فرهنگی باید به گویشها اهمیت بیشترداده، و لهجه های گویشی ضبط و زبان فارسی توسط گویشوران بومی در جغرافیای فرهنگ هر گویش فراگرفته شود، برای دفاع از زبان فارسی تا یگانه زبان ایران بماند، زیرا که متکلمان گویشی مرزداران زبانند، و این امر بهیچگونه منافات ندارد باینکه زبان عربی زبان دوم ما برای یادگیری و فهم مکتوبات عصر اسلامی در گونه گون علوم انسانی باشد. و یا زبانهای دیگر که دانستن آن با دانش روز آشنا بودنست، اما پاسداری از زبان فارسی همچون توجه و اعتنا به اصالت مرزهای جغرافیایی کشور است، و آموختن آن یاری کردن به پرباری فرهنگی.

اگرچه کتابها و تالیفات زیادی در مورد مناطق ایران و گویشهای مختلف این سرزمین منتشر شده است اما به نسبت اهمیت موضوع و کثرت آثار مکتوب قدیم قلیل و نادر مینماید. در میان استادان فارسی شرقشناسانی نیز هستند که به تالیفاتی دربارهء زبان و گویشهای ایرانزمین همت گماشته اند نام برخی از آنان و کارشان مانوس و آشناست، مانند کریستنسن دانمارکی که کتابش دربارهء زبان سمنانی و گیلانی در سال 1915 منتشر نمود و یا آرانسسکی در فقه اللغه فارسی که آقای کریم گشاورز بفارسی ترجمه نمود. اما نمیدانم در میان استادان امروز زبان فارسی در مختلف استانهای کشور آیا کسی روش استاد مرحوم دکتر معین را بکاربرده است و دانشجویان را بکار فیش برداری و این توجهء زیبا به واژههای موجود در کتب قدیم واداشته باشد که اگر چنین تتبعی در روش استاد مستمر باشد خوفی بر زبان و گویشهای آن نیست. البته کار عظیم فرهنگستان کنونی شأن خود دارد. منظور ما در گردآوری جویهای خرد و پراکنده در سدهای فرهنگنامه های گویشی میباشد .

مقابله و برگزیدن واژههای گویشیگردآمدههای مناسبی برای افزودن به ثروت واژگانی زبان فارسی (دری و مرکزی و معیاری) میباشد. اگرچه سالهاست که بجمع آوری واژههای فارسی عربی و فارسی بفرانسه میکوشم اما توجه من به امر مقابله و ادخال واژههای گویشی از هنگامی پیش آمد که در بلوگ 30گیلکی در گیلان نیوز چنین خواندم: «آیا گیلکی میمیرد»31و آن عنوان مقالهء دیگری در گیلان نیوز است که در این راستا مطالبی از شبکهء باران نقل کرده است. من شبکهء باران را ندیده ام یعنی هنوز فرصتی برای جستجوي آن نیافته ام. اما همواره بر این رایم که نگهداری از گویشها در حکم نگهداری از سربازان وطنست و ناچیزگرفتن گویشها درحکم نرساندن آذوقه به آنانست که قوهء دفاعی آنانرا میگیرد، و به نابودیشان میکشاند.

دستور زبان فارسی زنده نگهدار گویشهای ایرانیکی از روشهای پشتیبانی از گویشهای زبان مقابلهء کتابهای فرهنگ (لغت معنی) زبان فارسی و یا فرهنگهای دو زبانه به ویژه فرهنگهای عربی و فارسی باهم برای استخراج واژههای متنوع آن با یکدیگرست.32ازیراکه «طبع و انتشار دستور و لغت و متون نظم و نثر متلازم یکدیگر و غیر قابل انفکاکند».33

دیگر اینکه چنین کوششی مقارنه ای برای دریافت کاربردهای گویشی خواهد شد، برای مثال از تشابه کاربرد چند واژهء گویشی متداول در ایران را چنین مییابیم:

مؤلف کتاب فرهنگ واژههای فارسی در عربی در شرح کلمه شفلقهمرجع آنرا در کتاب الالفاظ الفارسیة المعربة با این شرح میاورد: «یک بازیست که یکی دیگری را از پشت سر میگیرد و بزمین میزند». و اضافه میکند: «در لهجهء شوشتری واژهء (شپلاق) بمعنی محکم زدن با شلاق یا دست هرگاه از زدن صدا برخیزد، رایج است».34

شاپلاق یا شپلاق – یکی از واژههای گویش گیلکی اسم صوتیست برای بیان صدای سیلی و شدت آن و یا صدای افتادن چیزی در آب را میرساند. میگویند کاس بمعنی آب است،35 و کاسپین برگرفته از آن بمعنی جایگاه آب یا دریاست، کاس و کاسه بمعنی ظرف آبست با همین معنی بعربی راه یافته است. نیز با ابدال سین و شین بعامل مهاجرت گیلکان به کاشان و اشتغال آنان بحرفه کاسه گری نام کاشان مشهور شده است.

گمج واژه ای گیلکی بمعنی دیک سفالین که در آن خوراک پزند. این واژه بصورت کماج و کماجدان و بهمان معنی در دیگر گویشهای ایران نیز یافت میشود. و نان کماج نانی مشهور است.

تابه از ترکیب تاب بمعنی حرارت و ه پسوند تاوه اسم آلت پخت شده، واژهء تاوه بااملاء طاوه در فرهنگ لهجه های عربی از جمله در مغرب بهمان معنا وارد شده است.

افعال در عبارات گویشی- میدانیم جملات در زبان فارسی بر دو گونه اند جملهء اسنادی و جملهء فعلی، و هر دو گونه با نوع فعل از دیگری شناخته میشود. یقینا بسیاری از افعال در گویشهای ایرانی کاربرد دارد. که باز شناسی آن در زبان فارسی معیار احیانا با توجه به قاعده ابدال و حذف و قلب حروف ممکن میشود.

هر چند که کاربرد واژههای گویشی در معنی مصطلحات حدیث العهد بیگانه بیانگر غنای زبان میشود، کاربرد فعل گویشی و تصریف آن در جملات زبان فارسی جز خطاء نمیباشد که متاسفانه در مکتوبات فارسی امروز نفوذ یافته است، واز طرفی نطق لهجه ها و کیفیت تکلم فارسی گویشوران در مکتوبات فارسی امروز فراوان یافت میشود که یکی از علتهای آن ناآشنایی به دستور زبان و اهمال آن و چشم پوشی و نادیده گرفتن اشتباهاتست.

اگر زبان فارسی زبانی آهنگین میباشد، با تنوع موسیقایی گویشهای ایرانست که از ثروت شعری بینظیری برخوردارند، اشعاری نشانهء پیوند اندیشهء گویشوران با طبیعت زیستگاه آنان میباشد، پیوندی مبارک که بفضل تحقیقات ادبای دانشمند زبان فارسی میتوانیم از مطالعهء برخی از آن لذت بریم، هرچند که رادیو و تلویزیون نیز در بازشناساندن آنها نقشی بزرگ ایفا میکنند. از مشهورترین منظومات گویشی ترانه های باباطاهر است، که شنیدن حتی بدون پی بردن به معنی آن برای هر ناآشنا بگویش همدانی لذت بخش باشد:

بهار آمد بهر شاخی گلی بی – بهر باغی هزاران بلبلی بی36

بهر مرزی نیارم پا نهادن – مبا کز مو بتر سوته دلی بی

خوانندهء فارسی زبان معنی این دوبیتی بهاریه را به آسانی میفهمد، در این دوبیتی لفظ بیصورت دیگری از بوَد صورت مضارع از فعل بودن و بمعنی باشداست، مبامخفف مبادمبادا فعل نهی دعایی، سوته با حذف حرف خ سوخته است. دیگر اینکه در این بهاریه دو نوع یاز شش نوع یاء دستور فارسی را مییابیم.

ترانه ء دیگری رااز مجموعه اسپیدباز برمیگزینیم:

منم آن آذرین مرغی که فی الحال – بسوجم عالم ار برهم زنم بال37

مصور گر کشد نقشم به دیوار – بسوجم خونه از تاثیر تمثال

واژههای؛ (فی الحال، عالم ،مصور، نقش ، تاثیر ، تمثال)، کلماتی عربی دخیل در گویش همدان و نشانه ای از تاثیر پذیری گویشها از زبان عربی است، و مطالعه در آن بسیار ضروری میباشد. منم جملهء اسنادی من هستم، بسوجم (بسوزم) بمعنی بسوزانم تنها فعل گویشی در این دو بیتی میباشد. و منظور شاعر از آذرین مرغ یا آتشین مرغ همان ققنوس میباشد. ققنوس عنوان قصیده ای زیبا از استاد پایه گزار شعر نو نیما یوشیج درباره این پرنده افسانه ای و چه زیبا سروده است.38

از جمله سرودههای نیمایوشیج اشعار وی به گویش طبری میباشد، که در مجموعهء کامل اشعار فارسی و طبریاو چاپ شده است. شوق خواندن اشعار استاد مرا به رؤیت صفحه صفحه از این مجموعه وامیدارد، هر چند درک گویش طبری برایم بسیار دشوار میباشد، اما به همت گردآورندهء 39مجموعه هر ترانه را ترجمه فارسی بهمراه میباشد، از آن میان ترانهء زیر را یافته ام که در آن سخن از هنگام سپیده دم است و آغاز صبحی که در طبیعت همواره با آواز خروس همراهست40 و در گویش گیلکی به آن خروسخوان میگویند:

تلا خُون خوَم مرتم پیم (خروس میخواند: میخوانم و مردم را میپایم)41

ش ونگ دمال تُنِ در پشت أیم(دنبال بانگم به پشت در تو میایم)

م ونگ گن راز گَم راز زیم ( بانگم میگوید راز میگویم راز میزیم)

ویشار وُِِای شِ راز با تو دیم(اگر بیدار باشی رازم را بتو میگویم)

چنین ترجمه ای توانست مرا با فهم برخی از معنای منظور شاعر آشنا کند، نیز توانستم با بازخوانی آن چند همواژه گویش گیلکی را در آن بیابم، و حق این بود که برخی از اشعار و ترانه های گیلکی نیز در مقارنه آورده شود، که ضیق وقت و عدم دسترسی به اشعاری گردآوری شده، مرا از بازیابی آن محروم کرد و نیز گویش سمنانیان را هرچند که بنا بر مراجع به آن اشاره شد ولیکن با اعتراف بجهل خود نتوانستم حتی به قطعاتی از منظومات آن دست یابم، الحانی که بدون شک استماع آن چون هر آوای گویشی دیگر همچون منی دلبسته بسرفرازی ایران را در رای خود استوارتر خواهد داشت که وحدت وطن با پشتیبانی همگان در حفظ و نگهداری از آداب و رسوم قومی و اقلیمی است، و در پایداری بر آموزش زبان و ادبیات فارسی برای گویشوران همه اقالیم ایرانزمین متجلی میگردد. موفق و مؤید باشید.

والسلام.

1- تاریخ ادبیات ایران/ همایی/ هامش ص 515.

2- حق بود که شاعر منش را پیش از بگوش و بکنشت. قرار میداد ازیرا که از اندرزهای مشهور فارسی زبانان نخست نیک اندیشیدن و دوم گفتار و سپس کردارست و چنین مفهومی را در متون متعدد بصورت زیر مییابیم : پندار نیک و گفتارنیک و کردار نیک(منش نیک و گوش نیک و کنش نیک).

3- أما گوش (بضم گاف و کسر واو و سکون شین) مخفف گویش باشد و شاید بتوان آنرا با گوش عضو سامعه همقافیه کرد.

4- شرفنامه/ دیوان، ص 863، ابیات 34 و 35.

5- شکفت اینکه امروزه بر این ادعایند که سرودههای شاعر بترکی میباشد و پس بفارسی برگردانیده است، و کسانی دیگر که میخواهند فارسی دانستن شاعر را زیر سؤال ببرند!!!

6- زبان (لسان بعربی) و نیز لانگ به زبانهای اروپایی بدو معنی عضو عضلانی متحرک که در حفرهء دهانی قرار دارد و در انتها بوسیله قسمتی بنام بندزبان بکف دهان باسنخوان لامی چسبیده و نوک آن آزاد است و جهت اعمال بلع و مکالمه و تغییرات صدا بکار میبرد

زبان بچیزی بازکردن = آنرا بر زبان آوردن = آنرا بر زبان آوردن بدان تفوه کردن // زبان ترکودن کنایه از سخن گفتن 2 – ایضا کنایه از لقمه در دهان گذاشتن 3 – گفتار تقریر بیان // زبان حال ، وضع و حال شخص که از اندیشه و نیت و احوال درونی او حکایت کند.

زبان آور = آنکه گفتار و بیانی نیکو دارد = نیکو بیان ، خوش صحبت3 – شاعر ، سخنور.

از دیگر ترکیبات : زبان بسته = خاموش ، ساکت و صامت.

«اگرچه هیبت چنین اجتماع دانشمندان زبانشناس زبان آدمی را بسته میدارد و او را از زباندرازی باز میدارد اما با لسان الکن خود میکوشیم به گفتار استادانی هرچند درگذشته اند استناد جوییم که در آثار و مکتوبات بازمانده از آنان هنوز زنده بلکه جاودانند.

/ أما گویش = اسم مصدر از گفتن گوی + ش مصدری = بمعنی گفتن و گفتار است.

لهجه = کلمه ای عربی لهجة بمعنی زبان و لسان 2 – گفتار

3 – شعبه ای از یک زبان که با تغییراتی در ناحیه ای .تکلم شود مثلا گیلکی، کردی لری سمنانی لهجه هایی هستند از ایرانی

4 – نحوهء تکلم ؟ وضع سخن گفتن، خوش لهجه، بدلهجه.(فرهنگ فارسی/ ج4/ عمود دوم/ص3661)

7- رک: مقدمهء فرهنگ فارسی معین.

8- فرهنگ فارسی/ ص چهل و پنج/ فرهنگها.

9- رک : دیباچه دستور زبان فارسی/ پرویز ناتل خانلری.

10- رک: فرهنگ فارسی امروز/ غلامحسین صدری افشار/ ج 2/ ص 972.

11- مخارج الحروف یا اسباب حدوث الحروف/ انتشارات بنیاد فرهنگ ایران/ 1348

12- بخشهایی از این کتاب گرانبها مرجع نگارنده در قواعد اللغة الفارسیةقرار گرفت، و نیز یادداشتهای استاد را در مقدمه و خاتمه کتاب ترجمه نمودم که در برخی از مجله های دانشگاههای فاس و مکناس بچاپ رسیده است.

13- یاد دارم که در دیداری از یکی از کتابخانه های ترکیه استاد مرحوم احمد آتش به رفوف کتابهایی قدیمه اشاره کرده و با تحسر از ضیاع فرهنگی ناتج از تغییر خط زبان ترکی و از مشکلات پژوهشی ناشی از آن سخن گفت. ازین قبیل است تغییر خط زبان فارسی و گویشی در کشورهای مانند تاجیکستان و آذربایجان بخط روسی.

14- از سایتی دریافتم که سمنان نامی برای چند ناحیه یا شهر در کشورهای جنوب خلیج فارس نیز میباشد،

15- لغتنامه دهخدا/ ج 7 در پرست – روان.

16- لغتنامه دهخدا/ ج 8/ ص 12133 (روان – شامخ).

17- رک: منابع مقاله خدای زبان فارسی نگهدار آنست

18- سبکشناسی بهار/ ج یک/ ص 199.

19-نوعی دسر که از برنج سبز تازه پوست کنده آمیخته با شکر و دارچین تهیه میشود. جو در گیلان رنج پوست نکنده را جو گویند.

20-گیلان نیوز/فرشته انساندوست/ لباسهای محلی گیلان جاذبه ای رو بفراموشی: سه شنبه اول تیر 1389/ اخبار گیلان.فرشته انساندوست ادامه داد که مردم گیلان درگذشته برای عزا نیز لباسهای کهنه و مندرس خود را به تن میکردند و از پوشیدن لباس سیاه امتناع میکردند.در گفتار وی میخوانیم که مردم این منطقه کمتر از رنگ مشکی استفاده می‌کردند مگر زنان مسن که آنان نیز تنها لچک خود را که زیر روسری بسته می‌ شد از این رنگ تیره انتخاب می‌کردند.

21- یکی از زیباییهای انقلاب امام خمینی تربیت زبان عامه بود بطریقه اسلامی ناب و مانع شدن از فحش دادنها و تهمتهای بی اساس تا تاملی شود و بدانند در هر جامعه عسل سازانی هستند که خاص و عام از آنان بهره میگیرند، و خود فدای محصول خود میشوند و چنین بودند استادانی مانند دکتر معین و دکتر خانلری.

22- مجله سخن/ سرمقاله.

23- رک: منابع خدای زبان فارسی نگهدار آنست“(چهارمین همایش بین المللی استادان زبان فارسی).

24- کوششی که برای زنده شدن عبری شده است و بشدت ادامه دارد، امریست بسیار جدی و هزار نکته باریکتر زمو اینجاست.

25- نشست محمدرضا شادرومنش - استاد زبان و ادب فارسی - نیز گفت: ما امروز در موقعیتی هستیم که باید از فارسی ها حرفبزنیم نه از فارسی همان طور که در زبان انگلیسی از انگلیسی ها صحبت می شود. باید پذیرفت که زبان فارسی معیار افغانستان و تاجیکستان و چند کشور دیگر غیر از زبان فارسی معیار ایران است. حتی فارسی هایی که خیلی با آنها به طور مستقیم سر و کار نداریم با زبان فارسی ما متفاوت است از جمله زبان فارسی هزارگی، زبان فارسی آیماق در افغانستان و زبان فارسی بخاریک در ازبکستان و آسیای میانه.

26- رک : محور ششم برای مشارکت در ششمین همایش بین المللی شورای گسترش در سال شمسی 1387بود

27- گیلان نیوز

28- کتب مرجعی همچون مقدمه فرهنگهای فارسی ما را برای دانستن آن یاریگرست.

29- نمیدانم نام و اسمهای اشیاء مکشوفه هر منطقه را به گویش آن منطقه ضبط شده است یا نه ؟

30- یکی از مراجع تالیف و تحقیق در روزگارما از دنیای الکترونیکی یعنی سایتها و وبلوگها میباشد. که باید همچون هر ماخذ چاپی و ملموس آنرا ذکر نمود و ضبط و ثبت کرد.

31- گیلان نیوز اکنون دانشمندانی گیلانی همچون استادفریدون نوزاد در رشت به این امر اعتنایی بالغ نموده اند.(رک: شمارههایی از دو فصلنامه گیله مرد و گیلان ما).

32- در سالهای تدریسم در مغرب چنین کاری را برخی از دانشجویان زبان فارسی در لیسانس دو تخصص ادب عربی و لسانیات به آن اهتمام و توجه کردند و توفیقی هر چند نسبیبدست آورده اندو برای برخی موضوعی برای پایان نامه کارشناسی بود..

33- رک مقدمهء فرهنگ معین.

34- فرهنگ واژههای فارسی در عربی/ محمدعلی امام شوشتری/ ص 405/ چاپ بهمن1347

35- در گیلان کودکی من رسم بود که خانوادهها فرزندان چشم ابی خود را کاس خانم و کاس آقا مینامیدند. نمیدانم آیا هنوز چنین نامگذاری رایجست یانه؟

36- رک : اسپیده باز/ سیری در احوال و آثار باباطاهرهمدانی/ حسن دانشفر/ چاپ اول/ تهران بهار 1371.

37- رک : ترانه های بابا ظاهر/ تحقیق دکتر ادیب طوسی، نیز کتاب اسپیده باز از استاد حسن دانشفر/ ص 50.

38- قطعه ققنوس بنا بدرخواست برخی از دوستان دوستدار فکر فارسی بفرانسه ترجمه شد.

39- گردآوری و ترجمهء اشعار طبری نیمایوشیج در مجموعهء چاپ استاد سیروس طاهباز بنام مجید اسدی آمده است.

40- رک: «در سپیده دم رباعیات»/ مقاله ای که در کنگره یونسکو بمناسبت نهصدمین سال وفات خیام در نیشابور ارائه نمودم.

41- نیمایوشیج / سیروس طاهباز/ چاپ پنجم/ تهران/ 1380.

Tags:

ارسال نظر

شما باید وارد شوید تا بتوانید نظر ارسال کنید .