فارسی کو؟

بنام خداوند بخشندهء مهربان

سه مصطلح است که انگيزهء نويسنده در اختيار موضوع شده است، که تامل در معنی هر یک واجب و لازم مینماید: مام وطن ؛ تقويم هجری شمسي ؛ زبان و خط فارسي.

نخست مام وطن آنست که از برای او اینجا گرد آمده ایم.1

دیگر تقویم هجری شمسی که با دو خواهر و برادر میلادی و هجری قمری ما را در اقلیم فصل بهار گرد آورده است. با سپاس از سازمان جهانی یونسکو که نوروز ما ایرانیان را برسمیت شناخته است.

سدیگر زبان و خط فارسی است که بیش از هزار و اندی سال شخصیت ساز ایرانیان گردید، و حکومتهای این سرزمین بدلخواه و یا باکراه در پوشش آن قرار گرفتند، و از قرن چهاردهم هجری شمسی رسما از مواد قانون اساسی ایران مکتوب شده، در عصر انقلاب نیز در ماده 15 از قانون جمهوری اسلامی با آن نوشته شده، و رسمیت یافته است.برای آراستگی و تکامل شخصیت ایرانی هر سه لازمست تا بکمال جلوه یابد، و استوار و پای بر جاي باشد و بماند، به این بیت ناصرخسرو بسیار میاندیشم و بسیاری از اوقات در پی برخی از آراء عجولانه و بی تعمق برخی از بزرگان معاصر فارسی زبان میخواهم از ورای اکران تلویزیون و رادیو همزبان فزیاد شاعر را به همگان شنوانانم:

دانش و آزادگی دین و مروت – اینهمه را خادم درم نتوان کرد

فارسی کو؟

 زبان فارسی را با استحکام دستوری آن مرور زمان چندان تأثیری در آن نداشته است، و هر فارسی زبانی با کمترین دانشی شاهنامهء فردوسی و پنج گنج نظامی و مثنوی مولوی و گلستان سعدی و غیر آنرا درمییابد.در کلام این بزرگان مفاهیمیست که فهم ترجمهء آن آثار جز با آشنایی بزبان مؤلف اثر یعنی فارسی اسلامی با استفاده از آیات قرآن و احادیث رسول اکرم اسلام کمتر امکان مییابد. نویسنده دانش آموزی در راهء بهتر دانستن ادبیات زبان مادری خود یعنی فارسی میباشد، که راه ادراک و فهمیدن آثاری را میپوید، که همچون حلّه های تنیده ز دل بافته ز جان میباشند.

خط فارسی: «ديگر خط زبان عربي بنا باقتضاي زمان بيشتر مورد نياز ايرانيان شده بود ؛ بتدريج با گويشهای عامه در كاربردهاي گونه گون ديني و اقتصادي و سياسي آميخت، وباينگونه كاربرد زبان و خط پهلوي در تنگنا افتاد، و چون دشوارتر از خط و زبان عربي ميبود، نتوانست مانند بخشهاي ديگر فرهنگ و هنر ايراني مقاومت نموده و پايدار بماند، تا سرانجام در پايان قرن ششم هجري از رواج افتاد. و آن زماني بود كه زبان فارسي با خط الفبايي عربي بمرحلهء تكامل رسيده بود، و بدینگونه الفباي فارسي عربي این اختيار شگفت انگيز و زيبا در تاريخ زبان فارسي جای گرفت».2دانش زبانشناسی بما میاموزد که زبان رسمی کشورها ترکیبی از لهجات و گویشهای محلی است، و زبان فارسی نیز از این امر مستثنی نیست، در مقالهء دل عالم آن را و آنچه به آن زندگی و جاودانی میبخشد در کتب مراجع و منابع مربوطه میجویم.

چون جمع فواید است کارم – نقش سخنی ز نو نگارم

اما این نقش را چگونه بیاغازم، و از کجا بنگارم، از شاهنامهء فردوسی که بسیاری اپویندگان شخصیت و اصالت این شاعر گرامی را در نظر نمیارند، و جماعتی دیگر شاعر را میستایند که در کتاب خود تا توانسته از کلمات عربی استفاده نکرده است، و گروهی در موافقت شاهنامه را خالی از الفاظ عربی میبینند، و میگذارند تا آنکسانیکه ریگی در چشم دارند بشاعر نسبت کفر و زندقه دهند. پس برای بیان حماسه ای که در دل دارم این بیت را میشنوم :

نرنجم ز دونان اگر بر تپند – کزین آتش پارسی در تبند3

این آتش پارسی یا فارسی همانیست که نزد ناصرخسرو مییابیم و اورا وامیدارد تا بسراید:

این فخر مرا بس که بهر دو زبان – دفتر همینویسم و دیوان همیکنم

در تاجیکستان بطور رسمي برای زبان و گفتار فارسی خط لیریک را برگزیدند، میگویند تازه نیست کار چندین سالست

فارسي کو؟

در نوجوانی خوانده بودم که استعمارگران میگفتند باید ملتهای زیر سلطه را گرسنه نگهداشت. اکنون روشی دیگر در پی گرفته اند، زیرا دریافتند که سلطه بر کشورها تنها در گرسنه گذاشتن جسم ملتهای اصیل نیست، بلکه در برهنه کردن روح آنان از فرهنگ و زیور فکریشان و تخلیه و تاراج گنجینه های تمدنشان میباشد.

فارسی کو؟

 فارسی را نزد مولوی میشنوم که میسراید:

ناله ای کن عاشقانه درد محرومی بگو – فارسی گو ساعتی و ساعتی رومی بگو

آیا اگر باید رومی گفت و روسی نوشت و به هزار زبان دیگر که آیا انسان میتواند خودی خود را فراموش نماید، یا پدر و مادر و نسبی دیگر بجوید ؟ پس ما را چه شد؟ و فارسی کو؟

گفتم زبان دوم اسلام ! شنیدم نخیرزبان دوم ترکی4 است، نخیر! زبانی که مهری از آداب و فرهنگش را در دل داری، شاید زبان سوم یا چهارم عالم اسلامی نیز بشمار نروداین سخن و گفت و شنود در چند سال پیش بود، امّا امروز:

چنان بگریم از این پس که خلق نتواند – در آب دیدهء سعدي شناوری آموخت

بردن نام سعدی بیادم آورد که در تاریخ معاصر فرانسه کسانی یافت می‌شوند که از اعجابشان به ادبیات فارسی حتی نام فرزندان خود را سعدی گذاشته اند، نیز بیمورد نیست که ضبط نمایم مجموع حروف زبان فرانسه در مجموع نوشتاری بین مصوت و صامت چهل حرف یا رمز است :

A, à, â, â, ä – b – c – ç – d – dj – e, é, è, ê – f – g – h – i, î, ï – j – l – k – m- n – o – ô ö – p – ph –t – th – tch – u – ù – v – w – x – y – z.

البته اگر اشتباهی رخ داد لطفاً به لطف خود یادآور شویدکه انسان جایز الخطاست.

مجموع حروف الفبایی فارسی سی و سه حرفست اگرچه میگویند سی و دو، نخیر سی و سه حرفست چه بخواهید یانه که وادار می‌شویم از مخارج الحروف ابن‌سینا حروفی دیگری را که دارد استخراج کرده و عدد الفبای ما را به بیش از عدد الفبای فرانسه برسانیم و دلایل موجهی برای پشتیبانی ابن‌سینا و دانشمندان زبانشناس زمان ما همچون ملکشعراء بهار و دکتر ناتل خانلری و دیگر محققان قدیم و جدید الفبای فارسی میباشد البته در خط دوازده قرنی آن! حذار اگر بخواهید با انگشت نهادن بروی نام کسانی دانش آنانرا به استهزاء گیرید، هویت خود آنچه را وطن و میهن مینامید زیر سؤال ببرید! آ

مهوش اسدی خمامی


1 – این موضوعی بود که آنرا همچون تذییله ای بر مقالهء تقدیمی برای صحبت در همایش بین‌المللی خلیج فارس فراهم آورده بودم که بدلایلی موجه و غیر موج امکان نشد.

2 – خدای زبان فارسی نگهدار آنست/ ص 2.

3 – و برخی به خطا این بیت فردوسی را دلیل بر زرتشتی بودن او میدانند و آن خود بحثی جداگانه لازم مینماید

4 – در هامش جنبش ینی توران یا توران جوان میخوانیم: «احساسات تصفیه زبان ترکی از لغات و کلمات فارسی و عربی بعد از جنگ اول جهانی و تشکیل جمهوری ترکیه در تحت راهنمایی مصطفی کمال (اتاترک) بیشتر از پیش قوت گرفت، و نظریهء زبان آفتاب بظهور رسید که بر حسب آن زبان ترکی را بر تمام السنه ترجیح داده، و غالب بزرگان و معاریف علم و حکمت و ادب را که در طی قرون سابقه در ممالک ایران و ماوراء النهر و افغانستان و عراق و غیره بظهور رسیده اند همه را به نژاد ترک منسوب داشته اند. بعد از تغییر الفباء عربی به لاتین در سال 1928 میلادی هیأتی بنام «دیل کورومو» مامور تبدیل کلمات فارسی و عربی بالفاظ ترکی شده و تغییرات عجیب در آن زبان داده اند. لیکن اینک چندسالیست که در جمهوریت جدید ترکیه راه اعتدال را میپیمایند.

بنقل از (هامش ص 19 تاریخ براون/ ترجمه علی اصغر حکمت/ چاپ ابن سینا/ سال هجری شمسی1339// 1960 میلادی/ تهران)

Share Your Thoughts