– در سپیده دمِ رباعیات

ديباچه:

تصاويري از بناي آرامگاهء حكيم نیشابور نظرم را بخود گرفت. هندسهء زيباي آن با كاشيهاي فيروزهء گون ؛ سياهپوشان نستعليق رباعي را شكوهي حزين مي بخشيد، و زمزمهء حکیم عمرخيام از پردهء زمانه بگوش هوش ميرسانيد:

از قعر گل سياه تا اوج زحل كردم همه مشكلات گيتي را حل
بيرون جستم ز بند هر مكر و حيل هر بند گشاده شد مگر بند اجلi
لاحول و لا قوة الا بالله
زمزمهء حكيم نیشابور چنین پایه و وزنی است آنگاهیکه قریحهء شاعريش بازتابی از هيجان روح او ميشود؛ بارتجال آنرا در ترانهء فارسي بيان ميدارد، و این وزنیست که شنونده آنرا احساس میکند، پس بر اوست که رباعيات خيامي را با موازين دانش و شخصيت علمي و اجتماعي حکیم بشناسد، رباعیاتی که در آن درخششي از انديشهء رياضي و فلسفي حکیم باشد. اين موضوع بهنگامي بيشتر آشكار ميشود، كه برگزيده اى از ترجمهء رباعيات بويژه ترجمهء عربي آنرا با اصل رباعی فارسي در ميزان نقدي تطبيقي قرار دهيم.با چنين روشی بنا به پيشنهاد برخي از فضلاي دانشگاهء فاس به موضوع «الحكيم عمر الخيام النيسابوري و رباعياته»ii روی آوردم و بر آن شدم ؛ تا بر اصالت رباعيات نگاشته بر گنبد حكيم نيز آگاهي يابم، و با ثبت مراجع هر يك از آن بنقد معاني و عروض و قافيهء آن بپردازم.
عدد خياميات نگاشته بر پايه هاي آرامگاه بيست رباعي ميباشد كه با مراجعهء به برخي از مآخذ معتبرiii در مييابيم كه گردآوران رباعيات حکیم عمرخيام در اختيار آن با هم موافق نميباشند، و برای مثال نزد “علي دشتي” فقط دوازده رباعي از هشتاد و يك رباعي برگزيدهء او ميباشدiv، و در میان آن تنها چهار رباعي از سي و پنج رباعي كليد اختيار مؤلف دمي با خيام بر گنبد آرامگاه نگاشته ميباشد، كه در مآخذ موثوقه موجود بوده، و مراجع خيامي معاصر در انتساب آن بحكيم متفق القول میباشند، و آن چهار بترتيب از پايهء گوشهء غربي گنبد آرامگاه رباعي هاي چهارم و هفتم و هشتم و هفدهم ميباشد، كه بر پايه هاي دوم و چهارم و نهم گنبد نگاشته شده است ؛ مصراع نخستين آن چهار رباعي به ترتيب ياد شده عبارت است:
الف – روزي كه گذشتست ازو ياد مكن
ب – در كارگهء كوزه گري رفتم دوش .
ج – در دايره اى كامدن و رفتن ماست
د – آن مايه ز دنيا كه خوري يا پوشي،1

اما بمناسبت یادبود نهصدمین سال وفات حکیم نیشابور رباعي خيامي مشهور «هنگام سپيده دم خروس سحري» را برگزيده ام، كه ميتواند زبان حال همه باشد، و چه بسا حكيم ما آنرا زمزمه مينموده است، و نیز باعتبار آنكه استاد مرحوم دكتر خانلري که صاحب مدرسه ای درعروض فارسی کنونی میباشد؛ این رباعی را در کتاب خود «وزن شعر فارسی» در بحر ترانه نهاده است، و از طرفي در برخي از تحقیقهای خیامشناسان اروپایی، و در ترجمه هاي عربي در صف رباعيات خيام آورده شده است.
رباعی مذکور را در ميزان نقدي بزبان عربی در فصل دوم از- قسم رباعيات – رسالهء ام قرار داده بودم و اينك بمناسبت كنگرهء نهصدمين سال وفات حكيم نیشابور برگردان فارسي آن را به پیوست تقديم ميدارد ؛
كامل رباعي اينست:

هِنْگامِ سپيده دَم خروسِ سَحَري دانِـي كِه چرا همي كُنَدْ نُوحِه گرِي
يَعنِـي كِه نمودَنْد دَر آيينِهء صُبْح كَز عُمْرْ شَبي گُذَشْت و تُو بيـخَبَرِي

از رباعيات مشهور منتسب بحكيم عمرخيام ميباشد، با اينحال استاد علي دشتي آنرا ثبت نكرده است ؛ نه در رباعيات كليد، و نه در رباعيات مختار. شايد از يادش رفت، و يا با سبك سخنش در تأليف “دمي با خيام” هماهنگ نديد، و شاید نیز شاعر آن را میشناخت که نه حتى در رباعيات مشابه خياميات بآن اشاره اى ننمود.
اين رباعي را در ديوان بابا افضل كاشي يافته اند، و عجيب اينكه حتى رباعي «دارنده كه تركيب چنين خوب آراست» را كه همه از خيام دانسته، و بعنوان نخستين رباعي موثوقهء خيام شناخته اند و امام فخرالدين رازي و دیگران با آوردن آن عقيدهء ديني خيام را زير سؤال برده اند ؛ برخي از رباعي شناسان آنرا به بابا افضل كاشي نسبت ميدهند..و چيزي نميماند جز اينكه بخواهیم بگوييم كه حکیم عمرخيام طبع شعري داشته، ولي براي بيان احساسات خويش شعر ديگران را بعاريت ميگرفت ؛ همانگونه كه ما اشعار شاعراني چون حافظ و سعدي را ديگران در گفته ها و نوشته هاي خود اقتباس میکنیم، و بدون ذكر نام شاعری شعر او را مياوريم.
“رباعيات حكيم عمرخيام نيشايوري” تأليف فروغي – غنی نیز اين رباعي را ندارد كه در اذهان با نام خيام همراه است، ولیکن در ترجمهء شاعرعراقی أحمد الصافي النجفی با مقدمهء فروغي در چاپ طهران موجود است. v
رباعی مورد نظر ما در مجموعهء طربخانه تحقیق علامه جلال الدین همایی در شمارهء 147 درج شده استvi.
مؤلف “نادرهء ايام” نیز رباعي ياد شده را زير شمارهء ترتيبي (560) از مجموع 592 رباعي تأليف خود قرار داده است. مأخذ مورد توجهء “استاد اسماعیل يكاني” و دیگر خيام شناسان ايراني از اين رباعي يكي مخطوط متعلق به كمبريج است ؛ با تاريخ ششصد و چهار هجري قمري، و ديگري نسخهء نستعليقي مؤرخهء 721هجري قمري از مجموعهء پروفسور”رزن” آلماني است. بيت نخستِ آن در “نادرهء ايام” چنين آمده است:
داني كه سپيده دم خروس سحري هر لحظه چرا همي كند نوحه گريvii
احمد الصراف نيز از مآخذ بالا استفاده نموده، و رباعي فارسي را چون مؤلف نادرهء ايام آورده، و در زير آن ترجمهء نثري خود را بعربي چنين آورده است:
«أتدري لِمَ ينوح ديك الصباح في كلّ لحظة؟ أنه يعني أنك اُريت في مرآت الصباح ليلة مضت من عمرك، و أنت في غفلة من ذلك».viii
استاد دكتر “ناتل خانلري” – چنانکه گذشت – در مثال از تغييرات وارده در بحر “ترانه” بوزن اين رباعي اشاره كرده است.ix
مجموع واژه هاي بسيط و مركب اين رباعي بيست و يك واژه ميباشد، و از آن ميان پنج واژه ء عربي ميباشد، كه چهار لفظ از آن با واژه هاي فارسي به ترتيب زير مركب آمده است:
// – سحر (سحري ) – نوحه(نوحه گري ) – يعني – صبح(آيينهء صبح) – خبر(بي خبري).ـ //
– هنگام (Hengàm) ـ از پهلوي (Hangàm) = وقت ، زمان ، حين ، أوان / اسم.// ـ سپيده دمSepida(e) dam) = فلق، الخيط الأبيض/ اسم مركب / قيد(ظرف)زمان.// ـ خروس(Horus) از پهلوي (xros) – خروه (xroh) = ديك/ اسم(حيوان).x
28 – در دیوان ناصرحسرو واژهءخروس را باملای سومی یعنی” خرّه ” که شاید تلفظ عصر وی
باشد در بیت زیر مییابیم:
سرد و تاريك شد اى پورْ سپيده دمِ دين خُرّهء عرش هم اكنون بكند بانكِ نمازxi
// ـ داني(dani= (أ) تدري ، هل تعرف/ فعل مضارع مخاطب مفرد/ مصدر “دانستن”(معرفة).
// ـ كه(ke) /حرف ربط.// ـ چرا (tch-ra) = لـماذا/ قيد استفهام.// ـ همي كُنَدْ نوحِه گري = نوحِه گري همي كُنَد = ينوح/ فعل مضارع مفرد غائب/مصدر: نوحِه گرِي كَرْدَنْ(أن ينوح).
// ـ يعني = مقصودش اینست/ جملهء فعلي عربي، كه درفارسي بهمان وجه در تمام صيغه ها ميآيد.
// ـ كه((ke= أنَّ/حرف ربط. // – نمودند = أظهروا ، بيِّنـوا / فعل ماض/ جمع غائب/ مصدر: نُمودَنْ(namodan) = الإرائه.//_ در(dar) = في/حرف اضافه //ـ آيينه(ayiné) ، آينه(پهلوي ) = مرآة/ مضاف. – کسرهء اضافه در مضاف منتهی بهاء غیر ملفوظ باملاء یایی کوچک شبیهء همزهء عربی نوشته میشود. واژهء صبح مضاف الیه، و نوع اضافه تشبیهی است. آیینهء صبح.
// – صبح(sob-h) /موارد کاربردی این لفظ عربی در فارسی امروز بیش از مرادف فارسی آن- بامداد(bam-dad) – است.// ـ کـزْ (كه از) = بـأنَّ مِنْ.// ـ عُمْرْ : لفظ عربي دخيل/ مهلتي زماني براي هر موجود در جهان از لحظهء ميلاد تا ممات .// ـ شبي (chabi) = ليلة/ شب ، اسم + ي نكره.
// ـ گُذَشْتْ (gozacht)= فعل ماض/ مفرد غائب/ مصدر ( گُذشْتَن ).// – و(o , va) – حرف رابط دو جمله است.// ـ تو (tu)= أنتَِ// ضمير منفصل فاعلي/ مخاطب مفرد.// ـ بي خَبَري = غافل هستي// بي (أداة نفي فارسي ) + خَبَر(اسم ، عربي) + ي(ضمير متصل بفعل/ مخاطب مفرد).
29 – مسعود سعد سلمان – متوفای 515 هجری – که درتاریخ شعر فارسی بحبسیات خود شهرت دارد ، آواز خروس راستگو را مژده میشمرد و درقطعه ای چنین میسراید:

ما را بــصبح مژده همی داد – آن راستگو خروس مجرب
بر زد دو بال خود را بر هم – از چیست آن نــدانم یا رب
هست از نشاط آمدن روز- یا از تأسف شدن شبxii

30 – استاد عبدالحق فاضل – شاعر عراقي – از جملهء مترجمان نادري است كه تركيب آيينهء صبح را در ترجمه اش بكار برده، و اينگونه رباعيش را سروده است:
أ فـتدري ما يريد الديكُ فجراً بـالصياح
و هو لا ينفكُّ يَزْقُو في صريخٍ و نُواح
هو يعني: عرضوا في لوح مرآة الصَّباح
إن یوما مات من عمرک إذ لست بصاحی
“قهار عاصي”(مقتول 1996میلادی) شاعر افغاني معاصر تركيب خيال انگيز آيينهء صبح (مرآة الصباح) را در مضموني حماسي گنجانیده، و باقتباس از سبك و وزن رباعيات خيام بسيار موفق سروده است:

شب بسترِ آتشينِ آونگـيْ داشت فانوسْ بَساطِ تيره و تنگــيْ داشْت
رويا هَمه سَنْكْ شُدْ دَر آيينِهء صُبح پايانِ حماسه خون بي رنگـي داشتxiii

مصراعهاي اول و دوم و چهارم رباعي فارسی از نظر تصريع و تقفيه با هم متفق القافيه، و قافيهء مصراع سوم مخالف ميباشد. بنا بر اين رباعي مورد بحث از نوع اعرج است،xiv و در وزن هزج مثمن أخرب مقبوض و سالم و أبتر ميباشد. از ناحيهء عروضيxv در وزن دوم از شجرهء اخرب قرار ميگيرد، و تقطيع آن بشكل زير ميباشد:
هِنْگامِ | سپيد دم | خروسِ سَحر | ـِ ي
مفعولُ (ه ا ه ا ه ا )|مفاعلن ( ه ه ا ه ه ا )|مفاعيلن( ه ه ا ه ا ه ا)| فع (ه ا)

از نظر علم قافيه رباعي خیامی در سه مصراع اول و دوم و سوم ” مفاعيلن فع” يعني از نوع
متواتر ميباشد، روي آن مطلق – حرف “راء” – متحرك بحركت مَجرى است، يعني “كسرهء”xvi واژه هاي: “سَحَرِيْ” ، “نُوحِهْ گَرِيْ” ، “بيْ خَبَرِيْ” كه بـحرف وصلxvii ميپيوندد، و آن در اين رباعي سه نوع از شش گونه ياء پساوندي است، كه بترتيب در آخر تركيبات زير جاي دارد: ياء نسبت در (خروس سحرِي) ،و ياء مصدري در (نوحه گرِي) ، و ضمير مفرد مخاطب در(بيخبرِي).
دكتر”ناتل خانلري” وزن رباعي مذكور را از اوزان “بحر ترانه” ميشمرد ،و آن را در پايه هاي پنجگانه تنظيم ميكند – باین ترتیب که پایه های اول و چهارم را دو هجايي، و پایه های دوم و سوم و پنجم را سه هجايي – آنگاه تقطيع إيقاعي آنرا باين نحو بيان ميدارد:
| ــــ. ــــ. | . u.u ــــ | . uــــ. u .| ـــ. ــــ. | . u . u ـــ. |
| تن. تن. | ت.ت. تن. | ت. تن. ت. | تن. تن. | ت. ت. تن. |
که بر وزن «آوا. بنما. ترانه. آوا. بنما». xviii ميباشد.
35 – شاعر عرب “أحمد الصافي النجفي” اين رباعي را در مشطور چنين ترجمه نموده است:
أتدري لماذا يُصبِحُ الدِّيكُ صائحاً
يُرَدِّدُ لحنَ النَّوحِ في غُرَّةِ الفَجْرِ
يُنادي لقد مَرَّتْ من العُمرِ ليلةٌ
وَ ها أنتَ لا تَشْعَر بِـذاكَ وَ لا تدريxix.
عبدالحق فاضل – عقيده دارد كه حكيم نيشايور در رباعي موضوع سخن ما به رای أبي العلاء معرّي در قطعهء زیر نظر داشته است:
سَرَى الموتُ في الظلماء و القومُ في الكرى
و قام على ساقٍ و نحن قعودٌ
. و تأكلنا أيامُنا ، فـكأنما
تَمَرُّ بنا الساعات، و هي أَسودٌxx.
بنظرم رباعيات ديگري منسوب به عمر خيام ميباشد، كه از نظر مفهوم باين قطعهء أبي العلاء نزديكتر بوده ؛ نشانهء تأثير پذيري اين حكيم ولوع بمطالعهء دواوين عرب از اشعار آنان ميباشد.
“أبو الفرج موفقي”(وفات؟) كه از شعراي عصر سلجوقيست ؛ دو بيتي بعربي مضموني نزديك بقول خيام آورده است ،و برخي از واژه هاي رباعي خيام را نقل كرده است:

تنسَّم الصبحُ في الآفاقِ من فَلقِــهْ و مات جنح الدُّجى عجلانَ من فَرقَه
و صفَّق الديك أُنساً بـالذي لقيِتْ عيناهُ في دُهمةِ الأظلامِ من شفقِــهxxi
همچنانكه “حافظ ابراهيم” از خيام مضمون و واژه ها را اقتباس نموده ؛ تا در مرثيه “سعد زغلول” – قائد مصري – بسرايد:

ـ صاح فيهم ديك الصباح فـطاروا
ـ كلُّ جمع لـفرقة و اغترابxxii.
امّا خودِ خيام بگمانم با توجهي و دانشي كه بدواوين شعراء عرب داشته است ؛ بايد در سرودن اين رباعي از أبي العتاهية شاعر بديهه گو اقتباس كرده باشد، و برهان ما در اين مورد حكايتيست در كتاب “العمدة” كه ابن رشيق در سخن از بديهه و ارتجال از اين شاعر عرب آورده است و آن كه در سپيده دمي أبوالعتاهيه با رفيقي ميرفت ؛ آواز خروسها را شنيد، و اين گفت و شنود بين شاعر و رفيق همراهش رخ داد ؛ أبو العتاهيه پرسيد:

ـ هل رأيت الـصُبحَ لاحَا ؟
ـ همراهش جواب داد: بلي ، شاعر گفت:
ـ و سمعتَ الدِّيكَ صاحَا ؟
ـ گفت: بلي ، شاعر گفت:
_ إنَّما بَكَّى على المُغْتَرَّ بـالدنيا و ناحَا.
آنگاه رفیقش دانست که او شعرسروده استxxiii.

استاد شاعر سودانی دكتر عبدالله الطيب – متوفای 1999 میلادی در منظومه ای برای کودکان سرزمینش بنام “قصص السند باد البحري” – اسلوب حوار أبي العتاهيه را بكار برده، و در يكي از بندهاي آن در بارهء آواز خروس در قایق سندباد هنگام طلوع هشتمین روز سفر چنين سروده است:

ففي الثامن حين الديـ ـك في مركبنا صاحا
و قد شعَّ جبين الفجـ ـر في ظلمة و ضَّاحا
رأيـنا طائراً يخفُــ ـق في الأَجواء سباحا
و قال الشيخُ قرَّبـنا فــهذا البرُّ قد لاحاxxiv

أبونواس (199هجري ) در”حائيه” مشهور خود از صبوحي و آواز خروس ياد كرده است:

ذكرُ الصبوحِ بسُحْرَةٍ فـارتاحا و أملَـه ديكُ الصباحِ صياحاًxxv

نظير بيت أبي نواس اين رباعي فارسي است، كه سرودهء “انوري ابيوردي” (متوفای 581هجري ) ميباشد:

خيزيْدْ كِه هِنگامِ صبوحِ دِگـرْ آمَدْ شَبْ رَفْت و زِ مَشرِقْ عَلَمِ صُبْحْ بَرْآمَد
نزديكِ خروسْ از پيِ بيداريِ مستان ديريـست كه پيغامِ نسيمِ سـحَرْ آمَدْxxvi

جاحظ گفتار مشروح جالبي دربارهء ادراك خروس از شب و ساعات آن، و اعتماد مردم بآوازش در كتاب حيوان دارد، كه چون با مفهوم رباعي حكيم مناسب ميباشد ؛ بطور خلاصه نقل ميشود ؛ ميگويد: «خروس مدت شب را و ساعتهاي آن و مقياس زمان را ميداند، پس صدايش را با آن ميزان مينمايد، و چيزي ازآن را فرو نميگذارد. ديگر اينكه دانسته ايم اگر طول شب پانزده ساعت باشد خروس آواز معروفش را بعدد آن تقسيم ميكند، و اگر شب نه ساعت باشد، هم باندازهء آن نه ساعت تقسيم ميكند ، سپس بهمان حساب بين آن بهرهها و بخشهاي آن ميماند، و حكماء پي ميبرند كه فوق اسطرلاب است، و بالاي مقدار جزر و مدّ بر منازل قمر ميباشد، تا آنجا كه گويي عادت او را فلكي است جداگانه، و ادراكي عجيب را با تهليلي شگفت انگيز توام با اطمينان مردم به آوازش با هم دارد، ديگر اينكه بُعد صدايش میگويد كه جايي كه در آنست نا مأنوس است ؛ بهمين منظور گفته ميشود كه: بناي آبادي هر دهي بر آواز خروسي در آن ده است».xxvii
شايد نيما يوشيج بنيانگزار شعر نو فارسي هم بر اين نظر بود، كه قطعهء “از شهر صبح” خويش را با مطلع زير سروده است:
ـ قوْ قولي قُوْ خُرُوسْ مِيخوانَد
ـ اَزْ دَرونِ نَهُفْتِ خَلْوَتِ دِهxxviii.

“المؤيد في الدين داعي دعاة الشيرازي” حديثي مشهور از پيامبر خدا صلي الله عليه و آله را در لباس نظم آورده است:
و إنّ دِيكَ العَرْشِ ذو شأنٍ عجب قَد لزِمَ الّسؤال عَنْه و وَجبْ
وَ دَأبُـــه تَرَصُّدُ الأوقاتِ مِنْ قِبَلِ الأَذانِ للصَّلوةxxix
در بارهء اين حديث جاحظ چنين حكايت ميكند: «صاحب الديك گفت: از صالح بن كيسان بن عبيدالله بن عبدالله بن عتبة براي ما گفتند كه گفت: خروسي بـنزديكي نبي صلي الله و عليه و سلم – آواز خواند، و برخي از صحابه او را ناسزا گفتند، پيامبر فرمود: نكنيد كه شما را به نماز دعوت ميكند، و فرمود – صلي الله عليه و سلم – كه: همانا از جمله آفريدگان خداي تعالى خروسي است، كه تاج وي زيرعرش الهيست و چنگالهايش در زمين سفلي، و بالهايش در هوا باشد، و چون دو ثلث از شب بگذرد و فقط ثلثي بماند ؛ بالهايش را بهم ميزند، و ميگويد: «سبَّحوا للـمَلكِ القُّدوس ؛ سُبُّوح قُدُّوس» يعني آن خدايي را بخوانید كه «لا شريك له» ـ در اين هنگامست كه پرندگان بالهايشان را برهم ميزنند و خروس زميني ميخواند».xxx
من آرزو مينمايم كه سرزمين ادب پرور ايران اسلامي همواره مأمن اهل ادب و مجمع دوستاران آن، و مشرق جاويدان آداب انساني باد ؛ آمين يا رب العالمين.

فاس – مهوش أسدي خمامي

Share Your Thoughts