سفرهای حکیم عمر خیام

بنام خداوند بخشندهء مهربان

روكس بن زائد عزيزيگفت: «خيام شوق سفر داشت، و با سفرها سليقه اش صفا مييافت، و ادراكش خالص ميگرديد؛ زيرا مسافرت نفس را فراغت خاطر و گشاده رويي ميبخشد».i

احمد صرافگفت: «خيام بدو نوع مسافرت مبادرت نموده است ؛ نخستين در ايران زمين، و آن چنانچه پيداست از سفرهايي به ري و بلخ و بخارا تجاوز نكرد، و سفر دومش به كشورهاي عربي بود، و آن همانست كه در آن فريضهء حج را بجاي آورد، و در بازگشت مدتي چند در بغداد توقف نمود ».iiiii

اين جانب مسافرتهاي عمرخيام را نیز بدو گونه يافتم: نوعي سفرهاي ديداري براي زيارت دوستان و تبادل رأي و انجام وظيفه باهم، و ديگر سفر یا سفرهايي که براي اداي فريضهء حج داشت و ديدارهايي درباري، و كتب تاريخ در هر دو نوع شخصيتهايي همشأن حكيم را بهمراه وي مينماياند. مسافرتهاي حكيم عمر خيام بشهرهاي تحت حكم سلاجقهء بزرگ بترتيب تاريخ ياد شده در منابع و مراجع خيامي عبارتست از:

1 – سفر به سمرقنددر سال 456 هجري:در اين شهر كه امروزه از شهرهاي جمهوري ازبكستان روسيه محسوب ميشود ؛ عمرخيام نخستين اثر علمي خويش را تأليف نمود، و آن رسالهء مشهور وي در علم جبر ميباشد، كه براي ابو طاهر عبدالرحمن بن علق (450 – 502)ivقاضي قضات آن شهر تأليف نمود، و در نزد وي منزلتي بدست آورد.v

2 – بخارا در سال 467 هجري: در اين سفر عمرخيام قاضي ابو طاهراو را به خاقان شمس الملوك نصر (479 – 501) حاكم قره خاني در بخارا معرفي ميكند، و حاكم اكرامش مينمايد، و مقامش را ارج ميدهد. ظهيرالدين بيهقي در اين باره ميگويد: «خاقان شمس الملوك در بخارا ويرا بي نهايت گرامي ميداشت، و امام عمر با او بر تخت وي مي نشست».vi و روشن است كه اين امر جز براي مقام علمي حكيم نميبود، و گويا در آن هنگام كه خيام نزد حاكم آن شهر بسر ميبرد ؛ ملكشاه به ولايات خاقان هجوم برده بود، کهپس از آن باهم قرارداد صلح بسته بودند ؛ سپس در همين سال حکیم عمرخيام را در حضور ملكشاه مييابيم.viiبخارا در تاریخ معاصر ما یکی از دو شهر بزرگ تاجیکستان بشمار میرود. (افزوده شده از سایت ویکیپدیا)

3 – مرو در سال 467 هجري:عمر خيام در سال 467 بشهر مرو سفر نمود ؛ يعني پس از سفری که به بخارا داشت – مسافرت او به مرو بنا باستدعاي نظام الملك وزير بود، كه وي را با ديگر دانشمندان فلكی و رياضي به مرصد مرو دعوت نموده، مرصدی كه آنرا ملكشاه بنا نموده بود ؛ از حکیم نیشابور خواسته شده بود، كه تقويم شمسی را تصحيح نموده، و پایه هاي علم فلكي را بگذارد، و بتدريس علم حكمت شروع نمايد، و حكيم عمر خيام چنانكه بر ميايد كه مورد توجهء سلطان بود، و نزد وي از بزرگترين دانشمندان و حكيمان بشمار ميرفت.viii

در روزگار ما در قرن بیست و یکم میلادی «مَرو (به ترکمنی: Merw) مرکز استان مرو در ترکمنستان است و در انتهای جنوبی بیابان قره قوم و به فاصلهٔ نود مایلی شمال شرقی سرخس واقع است». (سایت ویکیپدیا) ‬

4 – اصفهان در سال 472هجري: در اين سال حكيم براي كار رصد اصفهان ؛ كه پايتخت سلجوقيان بود، بآن شهر سفر كرد، و آن كار را كه نيز بنا بامر سلطان بود يس از يكسال پايان داد، و هنگام اقامتش در اين شهر بود، كه خطبهء تمجيديهء ابن سينا را از عربي بفارسي برگردانيد.

5 – فارس در سال 473 هجري:حکیم عمر خيام در پاسخ بنامهء شخصي مسمى به جمال الدين مشكوي ارسال داشته این سفر خود را یاد نموده ،و ما نام فرستندهء نامه را از جوابيهء حكيم استخراج مينماييم، كه در پاسخ به يكي از سه سؤال مورد نظر آن شخص اشاره نمود: «در اين معني هنگاميكه در سال 473 در فارس مقام داشتم ؛ بتفصيل سخن گفته ام».ix

6 – بلخ در سال 506هجري:نظامي عروضي در دو حكايت از مقالهء سوم خود به برخي از سفرهاي خيام از جمله سفر وي به بلخ اشاره دارد، كه او خود در آن شهر به محضر حكيم عمر خيام و دوست همسفرش امام مظفر اسفزاري رسيده بود. هنگاميكه آندو حكيم در ضيافت امير بلخ در كوي برده فروشان در سراي امیری بودند ؛ ميگويد: «در سنهء ست و خمسمائه بشهر بلخ در كوي برده فروشان در سراي امير أبو سعيد جرّه خواجه امام عمر خيامي و خواجه امام مظفر اسفزاري نزول كرده بودند، و من بدان خدمت پيوسته بودم..»x در تاریخ امروز ایران بنا بر منابع مجازی «استان بلخ، به مرکزیت مزار شریف از استان‌های کشور افغانستان است. مساحت آن ۱۷٬۲۴۹ کیلومترمربع، و دارای جمعیتی قریب به ۱٬۱۲۳٬۹۴۸ نفر است»(بنقل از ویکیپدیا).

7 – مرو سال 508 هجري: در اين سال بار ديگر حكيم را در شهر مرو ميبينيم – كه در قصر وزير فرود آمده بود، و مرجع ما در این باره نیز از کتاب چهارمقالهء نظامي عروضي است ؛ عروضی ميگويد: اين سفر حكيم عمر خيام در زمستان سال پانصد و هشت بود، و او در قصر وزير كبير خواجه صدرالدين محمد بن مظفر در همصحبتي وي بود،xi و آن زماني بود كه سلطان محمد پسر ملكشاه – برادر سنجر سلجوقي – وي را براي ارصاد فراخوانده بود.مرحوم استاد مجتبى مينوي در مقالهء ازخزائن تركيهقصهء ديدار عمرخيام و قاضي ابومنصور عبدالرشيد بن نصر بن حسين را در حمام مرو يافته استxii، ولي چيزي از مرجع يافتهء خويش و نه تاريخ ديدار آندو را نياورده است، نیز آنرا در دیگر مراجع خيامي نيافته ام.شايد آن ديدار در همان سفر خيام بوده، كه بنا بر قول نظامي عروضي در فصل زمستان بود، و شايد – با توجه به اهميت كار رصد – حکیم عمرخيام سفرهاي ديگري نيز بآن شهر داشته است.

8 – ري در سال 516 هجري:در اين سفر خيام را بهمراه والد ظهيرالدين بيهقي” – مؤلف تتمة صوان الحكمة در كاخ ملك ري – علاء الدوله فرامرز بن علي بن فرامرز مييابيم،كه بنا به قول بيهقي كه راوي اين حكايت است ؛ پادشاهي لايق و با خوي حكيمان بود، و كتابي بنام مهجة التوحيدنوشته بود ،كه به والد بيهقي نشان ميداد، و با عمرخيام که خود را از شاگردان ابن سینا میشمرد ؛ دربارهء اعتراض أبوالبركات به ابن سينا مجادله مينمود.xiii1

شهرهاي ياد شده همه در قلمرو حكم سلجوقي ميبود، ولي حکیم عمرخيام سفرهاي بسرزمين خلافت عباسي نيز داشته است، و آنچه را كه مراجع تاريخي ثبت نموده ؛ بترتيب زير یافتم:

سفر حجاز: در اين سفر ؛ چنانكه قفطي ثبت نموده است ؛ حكيم عمر خيام «براي اداي فريضهء حج رفت، و بار سفر به بيت الله الحرام را بست، كه خاطر مردم از او آرام يابد، كه بر او شوريده، و به زندقه متهم نموده بودند ؛ حكيم در بازگشت – پس از اداي فريضهء حج – مدتي در بغداد توقف نمود، و هم مسلكان وي در دانش قديم بسوي وي رفتند».xivقفطي تاريخ اين سفر عمرخيام را نياورده است ؛ تا براي ما روشن شود ، كه آيا شهربغداد ميقات عمرخيام براي سفر بخانهء خدا بوده است یا نه، و اگر حکیم از دیدار دوستان اجتناب میورزید، پس چرا بنا بر قول وي «مدتي در آنجا درنگ نمود» تا اينكه مجبور شود « از روي ندامت نه از جهت دوستي در را بروي آنان ببندد»،.شكی نیست که بیشتر تاريخ نويسانبدلايلموجود در ماجراهاي عصر خويش در حق حکیم عمرخيام ظلم بسيار كرده اند.

سفر بغداد:چنانكه قفطي آورده، و ديگران نيز ثبت نموده اند ؛ حكيم عمر خيام چند بار حسب الظاهر و بدون سبب به سفر بغداد رفت.چنين كلامي با توجه به وقايع آن دوره غير قابل قبول مينمايد، و با شخصيت محتاط وی نا مناسب، كه بي سبب بعملي دست زند، وليكن با توجه به مقام و منزلت وي نزد ملكشاه سلجوقي ؛ بعيد نمینماید ، كه حكيم در ركاب سلطان، و در ملازمت وزير وي در دو سفر به بغداد رفته باشد – يكي در تاريخ 479 هجري براي ازدواج دختر ملكشاه با خليفه مقتدر عباسي، و سفر ديگر در سال 484 هجري كه ملكشاه از پايتختش – اصفهان – به بغداد بهمراه باشد، و نیز پر دور نمینماید اگر سفرهاي حكيم به بغداد در معیت و همصحبتي برخي از دوستان و همكاران وي باشد، و نيز با علاقه اى كه عمر خيام – بنا بر كتب مراجع – به دانشهاي مختلف نشان ميداد ؛ در مجالس درس نظاميهء بغداد حضور يابد.از جهتي ديگر فراموش نكرده ايم كه حكيم ابتلاي سلطان سنجر را به جدري درمان نمود، و بنا بر گفته تاريخ سنجر در سن هشت سالگي هنگاميكه بهمراه والدين خود در بغداد بسر ميبرد ؛ به اين بيماري مبتلا شده بود ؛ همچنانكه بعيد نيست در سال 485 هجري كه نظام الملك وزير در ركاب ملكشاه قصد بغداد داشت، و كشته ميشود ؛ عمر خيام از ملازمان بوده باشد، و از هول حادثه بزيارت خانهء خدا برود ،و در اين ميان نيز وقايع ديگري بايد مورد بحث و بررسي قرار گيرد، و تاريخ زندگي اين حكيم ریاضی نجومی مؤثر در حيات علمي و عملي مجتمع عصر خويش بايد با ديگر رویدادهای تاريخي مقارنه و موازنه شود ؛ آنچه كه از مراجع و مصادر ادراك ميشود ؛ حكيم عمرخيام بدو دلیل يكي بنا بر خلق و خوي محتاطش و دیگرا بنا بر روش زندگي علمي خويش همواره با دوستاني همچون امام أبوالقاسم بيهقي والد ظهير الدين بيهقي و يا امام أبوالمظفر اسفزاري همسفر و همراه بوده است، و با وقايعي آنچنان كه براي حكيم سنايي رخ داده بود برخورد ننموده است ؛ بويژه كه وي دانشمند فلكي خبير مورد وثوق ملكشاه بوده، و سلطان بودجهء رصدخانه و حاجيات رصد و علمايش را به وي سپرده بود، و از عقل به دور مينمايد که چنين شخصيتي مخاطره نمايد، و بدون محافظ و برخورداری از حمايت نگهبانان درباري و حكومتي راهء سفر در پیش گيرد، از طرفي چنان سفرهاي علمي را بايد گردونه هایی و دليجانهايxv ویژه براي علماي چنان اموري ميبود، با توجه بمسايلي فرعي در كتب تاريخ و جغرافي مراجعه به كتابهاي مسالك و ممالك آن دوره چه بسا دیگر جنبه هاي مبهم از زندگاني حكيم نيشابور روشن گردد.

فاس مهوش اسدی خمامی

1

i – روكس العزيزي

ii – عمر الخيام ورباعياته/ احمد الصراف/ ص

iii

iv –

v –

vi – تاريخ الحكماء/

vii – مجلهء سخن/ سال /شمارهء

viii – مردي از نيشابور/ ص10.

ix – مرجع سابق.

x – جهارمقاله/ تصحيح قزويني و تعليق دكترمعين.

xi – جهار مقاله/ مقالهء سوم/

xii – مجلهء دانشكدهء ادبيات/ سال 4/ ع2/ ص72.

xiii – قصه مجادله حكيم با ملك ري را تمام مراجع عربي و فارسي خيامي نقل كرده اند ،و بنده در فصل نخست رسالهء خود تفصيل آنرا آورده ام.

xiv – تاريخ الحكماء قفطي/ تلخيص زوزني/

xv – اخيرا در برخي رسانه ها خبرهايي از دليجانهاي عصر عباسي سخن رفته است.

One Comment

  1. اِنی کاظمی

    سپتامبر 28, 2011

Share Your Thoughts