گردش رباعی بین فارس و فاس

بنام خداوند بخشندهء مهربان

مشهوراست كه ابو العتاهية1شاعر بزرگ عرب – ميگفت: «أنا أكبر من العروض»2(من بزرگتر از دانش عروضم).

اين گفتهء شاعر انسان را از سبات انديشه هايش بدر ميآورد،تا غوغای درون شاعري  را از ابیات وی دريابد،كه چگونه قالب عروضي شعر و قافيه را در هم ميشكند، و آنْ منِِِ شاعر را ببيند كه بسانِ ابريْ برون از هر حد و مرزي ؛ به آسمان خيال اوج میگیرد،و بسوي افق فرهنگها موج خيز ميشود، تا همچون بارِشي بهاری بر دشتهاي مستعد ادبي همانند مغرب اقصى ببارد.

چنین ميشود،كه گونه هاي شعري همانند نظم ابن عمير3در مغرب عربي بوجود ميآيد، که ابن خلدوندر بارهء آن ميگويد: «اهل فاس نظم ابن عميررا كه موشح بود؛ خوش داشتند، و دربارهء آن تأليفاتى نمودند،و برآن روش سرودند، و اعراب و حرکات زبان عرب را که در لهجه شان بآن نیازی نبود ؛ کنار گذاشتند ».4باینگونه بود که سماع نزدشان فراوان شد، و بسیاری در آن مهارت یافتند، و بدین سان گونه های شعری چون مزدوج(مثنوی) و کاری و ملعبه و غزل پدید آمد، و هر کدام از آن گونه ها بنا بر موقع و مکان نامی یافت».5

گونه هاي هنر ملحون درادبيات مغربي را شاعري بنام عبدالرحمن الفاسي” زیر عنوان علم ميزان الملحون6بنظم کشید، و عدد أوزان آنرا به بيش از پانزده وزن رسانید، و در قالب مثنوى در بحر رجز چنین سراييد:

علم بــأنواع من الملحـون و ردها لـــضابط الموزون

لـه من الأوزان خمسة عـشر على الذي كثر به و اشتـهر

أولها الشرقي الكبير والثانـي شرقي صغير باختلاف الأوزان

و الثالث الشرقي الذي قد طرزامن وزن ذاك العروبي بـرزا

و الرابع الشرقي الصغير صاحب الـ ناء فيـــه زائد يناسب

و الخامس الـعواد و المرشوقثم الخروج الذي يــلـي

و بعد البهلون و الـمسناوي و بعده القفر كذا الـعذراوي

و بعده الحورشةالــعشاريثم الـعروبي و القصيد الجاري7

ابيات مذكور را استاد دكتر عباس جراري8 استاد ادبيات مغربي – در آغاز پیشگفتار تحقيقش دربارهء انواع شعر زجل قرار داده،9 و در محور بحث دربارهء اوزان زجل بيان داشت كه: «بگفتن آسان نمي آيد كه بناي زجل بر تفعيلات عربي باشد ؛ تا چه رسد باينكه بخواهيم آنرا در نظام و ترتيب مشهور تفعيلات عروضی آن جاي دهيم، که بيقين با إيقاع عربي هماهنك است ؛ نه بر اوزان و تفعيلات آن»10.

فقرهء مذكور نياز به موازنهء اوزان زجل مغربي با شعر دیگر زبانها را پيش ميآورد، و اين امري خارج از موضوع مقاله ماست، و نميخواهیم در شرح و تفصيل آن تأملي نماییم، و نه وزنهاي پانزدهگانه آنرا شرح نماییم، که منظوراز اين سياهه فقط نمودن زمينه هاي پژوهشي ميان ادبيات دو زبان عربي مغربي و زبان فارسي دري – در قديم و جديد آن ميباشد11.

اما در بحث از رباعيات باید دربارهء مصطلح العروبي در قصيدهء عبد الرحمن الفاسي تأملي بنماییم، زيرا استاد دكترعباس جراري آنرا تحريف رباعي يافته، و چنین گفتهاست: «گویی در اصل بشكل رباعي نظم مي يافت، امّا در حقيقت بعدد ابيات آن مقيد نبودند، و برعكس رباعياتِ ميانْ قصايد12 ؛ قافيهء سروده هاي خويش را بر قاعدهء ثابتي نميداشتند»13.اين موضوعي بود كه در سالهاي پس از 1970 ميلادي نظرم را جلب نموده بود، در آن هنگام بترجمهء رباعيات زنان فاس گرد آوردهء علامهمحمد الفاسي14میپرداختم، كه با مقدمه ای بچاپ رسانیده بود.

در اين ترجمه برخی از گفتار ایشان را دربابمشابهتی كه ظاهرا میان رباعيات فارسي و عروبيات زنان فاس یافته بود، با نمونه ای چند از عروبیات گرد آوردهء ايشان میاوریم.

استاد محمد الفاسي در مقدمهء کتاب بشرح واژهء عروبيات و عروض آن پرداخته، و چنین نظر داده است که: «در رابطه با علم عروض لازمست كه نخست در معني اشتقاقي واژه ء عروبي شرحی داده شود، بر اینکه عروبی واژگونهء ربوعي استهمان گونه كه برخي از قبيله ها ميگویند: «مشى عمه». که نخست فهمیده میشود (عمویش رفت)ولیکنمنظور گویندهء عبارت «مشى معه» (با او رفتمیباشد. و ربوعي همان رباعي است،و عروبيات همگونهء رباعياتي است كه پس از ترجمهء رباعيات عمرخيام بزبانهاي غربي شهرت جهاني يافته است».15

آنگاه مؤلف دربارهء چگونگی تركيب عروبيات میگوید: «غالباً از چهار شطر تركيب ميشود، وليکن زنان فاس باين عدد پایبند نميباشند، زیرا بسياري از عروبيات را مييابيم ، كه بيش از چهار شطر دارد.

دیگر آنكه شمارهء هجاهاي آن از ده بيشتر نميشود – همانند عروبياتی که شعراي ملحون در ميانهء قصايد خود در برخي از بحور شعري – مانند نوع مشرقي آن – میگنجانند، آن گونه شعری كه شعراي مراكشي16آنرا رباعيات مينامند و آواز آن تنها خوانده نميشود، بلکه پیوسته جزء قصايد ميايد. زیرا در آن همواره از قاعدهء معيني پيروي ميشودبرعكس عروبيات زنان فاس كه از آن رغبت خروج از قاعده همانند احساسات بيان شده در آن جلوه گر است».17نمونهء آن خروج را در عروبيهء زير مییابیم:

قلبي فجوج وَ الْعَرصة وَالْموج

وَ الْدّار حداها ثَلْـثَميْاتْ أَلْف دَ الْعلوج

تَحْتَ الـظَّلَّ تـروج

و ثَلْثَمياتَْ اَلْف دالَاْطيار تَلْغي بَـلغاها

ما عالَم بـالْقَلوبْ الاَّ مُلاها18.

گاهی حتى پایبندي به چهار پنج مصراع هم ديده نميشود ؛ براي اينكه مغربيان بنا برسم خود مصراعي در آخر رباعي ميافزايند كه بآن تذييله (دنباله) مينامند».19اين نوع از عروبیات نظیر مستزاد در شعر فارسي ميباشد، و مثال آنرا چنین مييابيم:

شافَـتْ عَينـي ثّقيلْ و لا كيفــه ثـقيلْ

أثقَلْ مَنْ الجَبَلَْ الرّاسـي

و يِـلا يَضحَك كايَبْـغي الـغَربِْ يـميلْ

و يـلا يَبْكي يزَعزَع الْـَمراسي

الشّوفة فَي القبيح تاتْحَرَقْ لي رأسي20.

در عروبيهء بالا سه کلمهء قافيه مي يابيم، و آن در سه واژه ء عربي مغربی: “الرَّاسي(پا بر جا ) والمَراسي” (بندرها) و رأسي“(سرِِ من) ميباشد.

مؤلف ميگويد: « زنان فاس غالباً فقط به قافيهء دو شطر آخر پايبند ميباشند»21كه مثال آن درعروبيهء زير نمودار است:

الجود من الجدود وَ الناس طبايـَع

بعدَ من يأَدّبوا بَعدَ منْ يـحَنّوا

ما يَدخُل احَدّ بينَ البايع و الشاري

ذي يَشري يَشري بـَالخلاص على وَذنه

الدَّيَ مليح وَ السّكاتْ اَحسَن مَنّه.22

دو قافيهء قطعهء بالا وَذنه“(گوش او) و منه“(از او) ميباشددر سه شطر اوّل و سوم و پنجم اين عروبيه حِكَمي سه گانه يافت ميشود: در شطرِ اول و دوم شاعر میگويد: «خلق و خوي انساني نخست با اصل و نسبش سپس با تأديب و تربيت او پیوسته است». در شطر سوّم میگويد: «از دخالتهاى بيجا در كار دیگران باید احتراز کرد ». در شطر پنجم شاعر گویی بخود نهیب میزند زیرا نتيجه ميگیرد: «سكوت بهترين چیز است».

محمد الفاسي دربارهء ترتيب قافيه در عروبيات میگوید: «زنان فاس براي هر عروبي فقط يك قافيه ميسازند، درحالیکه نظام قافيه نزد شعراي ملحون ثابت است و تغيير نمي نمايد».23

ایشان در معني واژهءعروبي و وجه اشتقاق آن ميگويد: «عروبي واژگونهء ربوعي ميباشد، و ربوعي همان رباعي است».24

جملهء اخیر ایشان شاید دربارهء عروبيات قصايد درست بنماید ؛ زیرا که در اشعار زنان فاس نمييابيمگویا اين رأي را ایشان پس از آشنايي با ترجمه هاي رباعيات خيام یافته باشد، نه از راهء رغبت به آگاهي از ادبيات فارسي و زبان رباعيات حكيم نيشابور.

اشعار زنان فاس را شاید بتوان بگونه اي با ترانه هاي بومي ايران همانند يافت كه در مجزوء هزج و دیگر اوزان ريخته ميشود، و نه با شعر رباعيزیرا بنا بر تعریف مصطلحی واژهء عربی رباعی در زبان فارسي بر شعري اطلاق ميشود، كه دارای چهارگونه ویژگی باشد: نخست اینکه بناي آن در قالبي چهار مصراعي باشد، و نه بيشتر. دوم اینکه شاعر بتصريع و تقفيهء ابيات آن ملزوم باشد. سوم که آنرا در يكي از بيست و چهار وزن دو شجرهء اخرب و اخرم بحر هزج25 بسرايداما چهارم ویژگی رباعي فارسي در تنوع موضوعات آن ميباشد. بنا براین تفاوت ميان عروبيات زنان فاس با رباعيات حكيم فارسي بيش از آنست كه ميان عروبيات با ملحون مردان مغربي بچشم ميخورد، پس بهتر آنستكه اشعار زنان فاس را ربوعيات بناميم، تا همواره سرزمين زيباي مغرب و افسون طبيعت آنرا يادآورد. زیرا عروبیات آن اشعاریست که بنا بر گفتهء گردآورندهء آن: «زنان فاس در گردشگاهها ميسروده اند، در آن هنگاميكه خانواده هاي فاسي اوقات تفرج خود را در بستانهاي(بساتین)اطراف شهر فاس میگذرانیدند».26و گمان میدارم که بهمين جهت عروبيات27ناميده شده است ؛ يعني اشعاري كه در دهات و بيرون دروازههاي شهر فاس28 سراييده ميشد.

از سويي دیگر ؛ چرا سروده هاي زنان فاس را در خلوتشان در قرق گردشگاههای آن ناحیه اقتباسي از ادبيات مردانشان ندانيم كه از دوره اى نه چندان دور و از زماني به پندار ديروز حكايت دارد، و در روی آوری فاضله استاداني كه بمرویات زنانه اکتفا نموده، و نه بسرودههایشان نموده اند ، جلوه گری مينمايد. امّا خود در امر افتراق و زنانه و مردانه نمودن دانشها همآهنگشان نمي توانم بود. نميدانم شايد ادبياتِ زنان بوجود آمد، تا آنان در آداب و رسوم خود آزاد باشند، و مردان از محظورات اخلاقي خود رها شوند.

با اینحالهنوز پاسخی بر این پرسش خود نیافته ام ، که آيا زنان فاس را در آن هنگام29 برباعيات خيام آگاهی میبود؟ که بعید میدانم.

أما شکی نیست که عروبيات ثمرهء موهبت شعري زنان فاس ميباشد، و از رقّت احساس سرايندگان آن حكايتها مينمايد، زیرا كه ميان اندوه ها و شاديهاي فردي يا جمعي سروده میشد، و آن سروده ها حفظ شده سينه بسينه از مادران و مادر بزرگها بدخترانشان ميرسيد – بدون اينكه شاعر آن معلوم باشد و يا حتى بمقام خانوادگی او توجهي شود. امّا از حیث موضوع « همهء آن دور يك عاطفه میگردد و آن عشق است»30كه بر آن مُهري ویژه نهاده، امري كه استاد مؤلف بآن توجه نموده، و براي آن نظيري در ادبيات جهاني نمي يابد، «مگر آوازهاي زيبارويان ژاپني كه بنام گیشا مشهورند، و تنها اين دو گونهء شعری درادبيات جهانيست كه زنان سرايندهء آنند،و موضوع هر دو نوع بدور عشق میگردد».31

آوازهاي گیشایی را نميشناسم، و نميدانم آيا ترانه هاي زنان ژاپنی از نوع هايكو ميباشد، يا نه؟ أماّ ميدانم كه هايكو از نوع شعرهاي بومی آن سرزمينست، كه زنان شاعرهء ژاپنی در سراييدن آن با شاعران مرد خود همتازندخوشبختانه در سالها پیش به کتابی فارسی با عنوان هایکو دست یافتم که ترجمهء برخی از ادیبان ایرانی شاعر روزگار ما از تالیفی فرانسوی میباشد. با مطالعهء این اثر وجوه تشابهي میان أشعار زنان ژاپنی و عروبيات زنان فاس يافتم كه میشود آن را در نوع آرزوها و خیالبافی زنان و در چگونگی بيان آنان خلاصه نمود، زیرا عليرغم اختلاف نژادی و بُعد جغرافيايي دو ملّت از هم ؛ منظور شاعرههاي مشرقين بسيار ساده مينمايد، زیرا تنها هر يك مُهر بومي خود را دارد، و كيفيت بيانشان با زبان مردانشان اختلاف دارد. شاعرههاي هر دو سرزمين براي بيان عاطفه به لوازم زندگی روزانه شان متشبث ميشوند ؛ براي سخن از معشوق بكنايه و تلميح دست ميزنند، و شعر خويش را با آسمان و زمين و ستارگان و گلها و پرندگان آوازخوان مي آميزند، برای مثال: فاخته – پرندهء معروف در شعر زنان فاس طير الحب(پرندهء عشق)است،و در حین پرواز در آسمان آواز ميخواند، و فاخت پرندهء نر هرزه گو و لغو پردازی پرگو استاين پرنده همانهوتوتوگيسو” (hototo – giso) در هایکویی است،كه نزد جي يو شاعرهء ژاپنی مييابيم، كه بدستور استادش دربارهء آن پرنده هايكوي زير را سروده است:

كوكو ،

كوكو ، سرانجام ؛

سپیده دميد.

فرمان استاد بسرودن دربارهء هوتوتوكيسو یا فاخته را پاسخی به پرسش شاعرهء مذكور مییابیم، كه ميخواست در سرودن هايكو مهارت يابد.32او از شاگرد خويش خواست تا از خود غافلشده ، و انديشه اش را پرواز دهد ؛ تا بتواند در قالب هايكو معاني گوناگونی را بسرايد.

اگر چه در اين دو نوعشعری – عروبيات زنان فاس و هايكوي زنان ژاپن – همانند هاى عاطفي میان شاعره هاي اين دو فضا مي يابيم، وليكن نمي يابيم که دو مترجم بزرگوار هايكو اشاره اى بتشابه مضمون رباعيات حکیم عمر خيام و اشعار شاعره جي يو نموده باشند ؛ جزاينكه میگويند: «شايد هايكوي ذكر شده با شعر زير از شاعر جووا (درگذشته بسال 1715م )رابطه اي داشته باشد:

چشم براهت مانده ،

كوكو، كوكو،

امّا بخواب رفتم».33

معنی دو واژهء كوكوو “سپیده دمدر قطعهءجي يو شاعرهء ژاپنی دو رباعي فارسي زير را از حكيم عمرخيام تداعي مينمايد ؛ رباعي نخست:

آنْ قَصْر كِه با چرخ هَميْ زَدْ پهلو –  بَرْ دَرگهء او شَهَانْ نَهادَنْدي رُو

دِيديمْ كِه بَرْ کنگره اَشْ فاخْتِه اي  – بِنْشَسْتِه و میگفت كِه كُوكُو،كُوكُو

و رباعي دوم اينست:

هنگام  سپیده دَمْ خُرُوسِ سَحَري داني كِه چرا هَمي كُنَدْ نُوحِه گري

يَعْني كِه نَمُودَنْد دَرْ آيينهءِ صُبْحْ كَزْ  عُمْرْ شَبيْ گذشْتْ و تُو بِي خَبَري34

در ترجمهء کتاب هايكو هنگام سخن از شاعر توكوكن و آخرين شعرش برباعي مذکور اشاره اي شده است، زيرا شاعر مترجم وجه شباهتي ميان حكيم فارسي و هايكو سراي مذكور ملاحظه نموده است، و در نقطهء ادراك هر دو شاعر حقيقتي نهفته یافته است،و آن حقيقت: «در شبي مهتابي ؛ خسته از پيري…بر ايوان خانه ايستاده» احساس حضور مرگ ميباشد.35

در رباعيات فارسي – چنانكه ميدانيم – بهارِ فكر شاعر در شطرِ اوّل ميشكفد، و در دو شطر دوم و سوم پرورده ميشود، و در شطر چهارم ميوه ميدهد ؛ بدون اينكه در آن به تذييله“(دنباله) موجود در اشعار زنان فاس نيازي باشد.

گرد آورندهء عروبيات زنان فاس آن اشعار را آيينهء روح اسلامي مينامد : «كه سيراب از ايماني صادق اميد و رجاء را در نفس انساني مي پرورد، و او را بر تحمل فراق شكيبايي ميدهد».36كه با توجه بآن ميتوانيم مقصود شاعرهء مغربی را در مفهوم ربوعيهء زير بيابيم:

أَ الله ؛ الله ؛ ما أحلى ذَكر الله

وَ اختَرْ في القول لا إلهَ إلاّ الله

كيف في القلوب كيف الزهو و السلوان

وَ قلوب العاشقين مَنـه ينياروا

سَعدات مَن صَلّى و صام و غلّظَ الله ايمانه

ما الدُنيا ما تدوم غير رَبّي سُبحانه37

با نمونه ياد شدهء بالا ميشود وجه تشابه اينگونه اشعار را رویهمرفته در ايمان شاعران آن به نيرويي دانست كه بالاتر از نيروي انساني و خواستهاي اوست ؛ امري كه در عروبيات نساء فاس در مفهوم مادّي واژگان آن پنهان ميشود، و در اين دو رباعي حكيم نيشابور مانند ساير رباعياتش در وزن ویژهء آن –لا حول و لا قوة إلا باللهآشکار میگردد، و با تكرار وزن در شطرهاي چهارگانه آن چون چهار تكبير تأكيدِ ايمان مينمایداين عبارت که عمارت دلست همان حديث مبارك رسول اكرم صلوات الله عليه ميباشد، كه در تداول آنرا حوقله” (Hawgala)38مينامند،كه زينت بخش دلهاي مومن است، و شاعران عرب و اردو زبان نيز به پیروي از فارسي زبانان براي سرودن رباعيات بزبانهاي خود آن وزن را اقتباس نمودند39.

استادان ادب فارسي متفقند که اصل وزن رباعي فارسي از لحن اورامن ميباشد، و اورامنان موجود در فارسي ميانه داراي يازده هجا بودهكه با وزن هزج مسدس مقصور مطابق استاين وزن در زبان دري با اضافهء هجايي يا اضافهء ركني مزاحف رايج گرديد، و بگونه هاي ترانه40 و دوبيتي و فهلويات41 در ادبيات فارسي جايگرفت. بی هیچ شكي نامگزاري رباعيات در ملحون مغربي بدنبال اقتباسي از شعر و موسيقي فارسي در مشرق عربي رخ داده است، كه همگام و همراه با زرياب42 موسيقي دان مشهور ایرانی از مشرق بمغرب الاقصی و باندلس هجرت نمود، و توسط او در آوازها و موسيقي بومي آن تأثير نموده، و بنامهايي ویژه در مغرب زمين جاي گرفته است.

فاس مهوش اسدی خمامی

1أبو عبد الله محمد يا إسماعيل بن القاسم مكنى بأبي العتاهية(متوفى 205هجري) يكي از مشهورترين شاعران عرب در عصر عباسي اوّلست كه بسبب سرعت شعرگوييش و رواني اشعارش گاه ميشد كه شعر موزونش بيرون از عروض و قاعدهء شعر و اوزان عرب ميبود(شعر و شعراء/ابن قتيبة/ بيروت).

2آثار و أحوال ابي العتاهية/ ابن عبد البّر/ مقدمهء كتاب.

3أبو عبدالله محمد بن حسين بن عمير يمني مقيم مصر بوده و در سال 400 هجري قمري وفات يافته است ، از آثار او: أخبار النحويين و مضاهاة أمثال كليلة و دمنه ميباشد[أعلام زركلي/ ج3/ ص889].

4 – سکون آخر کلمات در لهجهء مغربیان امر یاد گیری عربی مغرب را برای فارسی زبانان آسان میسازد

5مقدمهء ابن خلدون/ج 4/ط مصر/ص1348

6اين كتاب را ندیدم ولیکن بنا بر مراجع این مقاله در مطبعه ای در فاس بچاپ رسيده بود.

7علم ميزان الملحون/ طبع فاس/ ص6: و ترجمهء ابيات اين مزدوج رجز چنين است: معرفة انواع ملحون و اوزان درست آن – يانزده وزن آن رواجش زيادتر است/ نخست شرقي كبيراست و دومي – با تفاوتي در وزن شرقي صغيرميشود /و سومي شرقيء است رنك يافته و از وزن آن عروبيدرآمده/ و چهارم شرقي صغير كه بآن بتناسب نياضافه شده / و پنجم عواد“(عود نوازي) و (ششم)”مرشوق“( ) – سپس (هفتم ) خروج كه بدنبال ميآيد/ و پس از آن بهلون“(پهلواني خواني) و مسناوي“( ) – بعد از آنقفرو همچنين عذراوياست/ سپس حورشه دهگانهميآيد و آخرين آن عروبيو قصيدهء متداولست.

8دكتر عباس الجرارياز نخستین استادان كرسي ادب مغربيدر دانشگاه محمد الخامس در رباط ،و از اعضاي اكاديمي مغرب ميباشد،و كتاب مورد بحث ما در اين مقاله پايان نامهء دكتري ايشان است كه در ماهء ماي 1969 ميلادي در دانشگاهء قاهره گذرانده اند.

9الزجل في المغرب/ ط الرباط/ 1970/ ص62.

10الزجل/ ص 131.

11اگر چه بنا بر برخي از مراجع در بارهء منشأ زجل و مشابهء آن در ديگر زبانها مقالاتي منتشر شده است،وليکن در زجل مغربي خصوصياتي است كه مجال موازنهء آن را با فهلويات و ترانهء هاي متنوع لهجات فارسي جالب و در خور مينمايد.

12منظورمؤلف ملحونات رجال شهر مراكش ميباشد.

13نفسه/ 67.و مؤلف در ص62 ميگويدكه بغير از عروبي و قصيدة از بقيهء انواع جز عذراوي را نميشناسد.

14علامه محمد الفاسيوزير فرهنك مغربي در سالهاي يس از استقلال اين كشور و رييس دانشكاهء رباط بود ؛ از جمله تأليفات او كتاب رباعيات نساء فاس“(عروبيات) در حجم كوجك است كه در سال 69 ميلادي منتشر نمود، و اين يس از جاب و نشر ترجمهء آن توسط خود ايشان بزبان فرانسه در ياريس بود:

.Chants ancients des femmes de Fès.Editions Seghers.Paris.1967 –

15مرجع سابق/ ص 4 و 5.// در اینجا اضافه مینماییم که قلب از صنایعی است که تقریبا در همه زبانها وجود دارد ،و زبان فارسی از آن بهرهء وافری دارد. و کلمهء واژگونه یا قلب شده را مقلوب گویند.

16مقصود شعراي شهر مراكش و نواحي آن است كه در جنوب مغرب واقع ميباشد.

17رباعيات نساء فاس/ ص5.

18مرجع سابق/ ص55/ رباعيهء 66: ,,دلم شادمانست ،(در روياي) بوستاني با فوارهء آبي ،و خانه اي پر از كنيزكان سفيد يوست كه خرامان در سايهء درختان در رفت و آمد باشند وهزاران پرندگان نغمه سرا باشد.جز خداي ما كسي از راز دلها آگاه نيست،، اعراب گزاري آن گرچه غلط مينمايد ،ولكن بهمانگونه است كه ميخوانند و علامه الفاسی آنرا ثبت نمود. بنظر میاید که سرایندهء آن از کنیزکان سیاه پوست باشد و در بیان آرزوی خود که روزی زنان سفید پوست را بکنیزکی داشته باشند ، سیاهانی که هنوز و پس از سالها خود و یا فرزندانشان نزد بعضی از خانوادههای مغربی دیده میشود. و هنوز اثری از تجارت بردگان آن زمان و آثار آن محلات خرید و فروش بنام فندق بجایست.

19مرجع سابق/ص5.

20مرجع سابق/ ص58/ عروبيهء 69: ,,جشمانم مردمان گرانبار ديد و نه همچون او گرانباري سنگین تر از كوه يا بر جا اگر بخندد گويي با او همهء دنيا بتكان ميآيد اگر بگريد بندرها را بلرزه ميآورد نگاه بزشتي سرم را بدرد ميآورد،،(ترجمهء رباعيات زنان..).

21مرجع سابق/ ص5.

22مرجع سابق/ ص 104/ عروبيهء 128: ,,جود و بخشش موروثي است ،و سرشتها گونه گون از مردم آزار و از دلسوز دوري جوي هيچ كس در داد و ستد خريدار و فروشنده نباید ميانجي شود بر خريدارست كه بهاي خريد را پردازد سكوت از هر خوبي بهتر است.

23مقدمهء مرجع سابق/ ص5.

24مرجع سابق.

25المعجم في معايير أشعار العجم/ صح مدرس رضوي/ ص 112 و ما بعد آن.

26عروبيات زنان فاس/ ص2.

27عروبيات جمع عروبية(مؤنث عروبي)و عروبي در لهجهء مغربي بمعني باديه و ده و هم بمعنى مرد دهاتي و غير مدني ميباشد.

28مقصود شهر قديم فاس است كه مانند بافت شهرهاي قديم ايران دورادور آنرا حصاري گرفته است ؛ قابل ياد آوريست كه در بيرون هر شهری در مغرب از زمان استعمار فرانسه شهري دیگر بهمان نام بنا شده است ،كه جایگاء فرانسويان و ادارات آن بوده، و بشكل ارويايي بنا شده، و شباهت زيادي با شهرهاي جنوب و شرق فرانسه داردهمه آن شهر ها كه در محدودهء جغرافيايي مغرب واقع میباشد.

29از اين ربوعيات با روي آمدن تلويزيون و سينما و باقي آلات تمدن امروزه دیگر کمتر یاد میشود، شاید اگر جمع آوري مرحوم محمد الفاسي نميبود ؛ بقاياي آن هم با رفتن بازماندگان نسل قديم بدلايل زيادي از بین میرفت.آ ناني كه مانده اند ، جز بانواع لباس خود که یادآوری از آمدن ایرانیان باینکشور است، دیگر توجهي بآداب و رسوم قديم خود ندارندلباسهایی با بهای بسیار گران توسط خیاطان ماهر دوخته میشود. صنعتی است که بگمانم بیش از دیگر صنایع در رونقی روز افزونست(عبیرفارسی بر فضای مغربی/ دیباچه ای از نگارندهء این بحث بر فرهنگ مغربی – فارسی). اما از مقصود ما یعنی رباعیات تا سالهای پیش از انترنت و تا آنجا كه بیاد دارم هنگاهي كه از رباعيات سخن ميايد همه بدون استثناء آنچه را أم كلثوم خوانندهء مصري از ترجمهء احمد رامي در كنسرتهاي خود در مغرب خوانده بود با شعف فراوان بياد مياورندلازم است اضافه کنم که از تاریخ این مقاله تاکنون سهولت دسترسی بسیار به کانالهای تلویزیون دنیا و انترنت و غیره و هجوم شهرنشینی بسیاری از آداب و رسوم مغربی بخصوص نزد نسل جوان مغربی فراموش شده است .

30عروبيات نساء فاس/ ص: 1 و 4 و 6.

31مرجع سابق/ ص1.[نظير آن را در كشور ما بايد در لابلای لالاييهاي زنان عشاير جستجو نمود، و نيز در كشور هند و نزد اردوزبانان لهجه ای خاص زنان است كه آنرا رختيمينامند[رك: دائرة المعارف الإسلامية/ 10/199].

32هايكو/ برگردان احمد شاملو ، ع ياشايي/ ص 246:زنان هايكو سرا.

33مرجع سابق/ ص247.

34استاد دكتر خانلري رباعي دوم را در تقسيمات عروضي خود در بحر ترانهجاي ميدهد ،اگر چه برخي اين رباعي را منسوب به روزبهان بقلي ميدانند. رک: پژوهشی در این مورد زیر عنوان«در سپیده دم رباعیات» در همایشی تقدیم نموده ام که سازمان یونیسکو بمناسبت نهصدمین سال وفات خیام در نیشابور بپا داشته بود.

35هايكو/ ص126.

36عروبيات زنان فاس/ ص6.

37مرجع سابق/ ص36/ رباعية 35: اي خدا ؛ خدا چه گواراست خدا را يادكردن – در سخن لا إله إلا اللهرا بر گزين – كه دلها را راحت و آرامش میبخشد – و نوربخش دلهاي عاشقانست – خوشا بحال كسي كه نماز خواند و روزه گرفت ، و خداوند ايمانش را قويتر داشت – زيرا كه غير از خداي سبحان دنيا را بقايي نيست.

38عبارت مذكور از احاديث مشهور است ،كه بخاري در كتاب الدعواتو مسلم در كتاب ذكرآورده اند ،

و هر دويشان از أبي موسى الأشعري صحابي معروف نقل كرده اند ؛ جزء دوم اين حديث آيهء 37 از سورهء كهف میباشد،كه خداوند متعال ميفرمايد: «..و لو لا دخلت جنتك قلت: ما شاء الله ، لا قوة إلا بالله..»لازم بیاد آوری و ابراز امتنانیست باینکه در روزهای بر پایی کنگرهء یونسکو بمناسبت نهصدمین سال وفات حکیم در نیشابور برخی از خیامشناسان دانشمند بنده را بمنابع شیعی حدیث مبارک رهنمود شدند.

39الرباعيات العربية و شعرائها/ جزوهء سوم از فصل دوم رساله الحكيم عمر الخيام و رباعياته“.

40اهل دانش(عروض) ملحونات اين وزن(هزج) را ترانه نام كرده اند ،و شعر مجرد آنرا دوبيتي خوانده اند.

41فهلويات: fahlav – iyyat جمع فهلويه[معر ،يهلوي]…شعري بيكي از زبانهاي محلي ايران (غیر از زبان ادبي و رسمي) بوزني از اوزان عروضي يا اوزان هجايي سروده شده و بخشي از آنها در قالب دو بيتي است.

42زرياب لقب على بن نافع مولاي مهدي و شاگرد ابراهيم موصلي بود، كه از ترس استاد خود متواري شد، و در سال 136 هجري باندلس نزد علي عبدالرحمن اوسط رفت، و نزد اهل اندلس مقامي همچون مقام استاد خود در عراق يافت، و بزرگترين موسيقيدان اندلس گرديد او بنا بر اقوالي ايراني الاصل بوده است( زریاب ترجمه ء نگارنده)