مقبلی از کتم عدم

مقالت اول در آفرینش آدم:

در این تحقیق قصد داریم موارد کاربردی نام آدم را در مخزن الاسرار استخراج نموده، و با تحقیقی ادبی در «مقالت اول در آفرینش آدم» این منظومه به اسرار آفرینش آدم از دیدگاه شاعر توجه نماییم. شاید به پاسخ پرسشهای خود دست یابیم. چه بنا بر آیات قرآن عظیم «خداوند آدم را آفرید و باو اسماء را آموخت و در محک گذاشت و ملائکه بتماشا شدند. پس از آن چه شد؟ آدم نیاز به همصحبتی پیدا کرد هم صحبتی از جنس بشری مثل خود او پس دست نیاز بخداوند برداشت و خداوند حواء را آفرید/ در این جا پرسشی دیگر مطرح میشود ، که چرا خداوند برای آدم مؤنسی دیگر از جنس خود او خلق نکرد؟ دانستن پاسخ چنین پرسشی خود راز گشای بسیاری از موضوعات مطروحه در عصر ما همچون قضایای ازدواج همجنس خواهد بود. از طرف دیگر چرا موجودی بنام زن خلق شد، و زن کیست؟ زن فقط مؤنس و همدم خلوت اوست؟ ایات قرآنی بسیار زیبا پاسخ این پرسش را همچون در منثور پراکنده است ، و اگر مردان در هر زمان همچون زمان ما آنچه از علم و دانش و کلام است خاص و برای خود میدانند امری دیگر است». (از یادداشتهایم در روز پنجشنبه اول رجب برابر با 28 اوت 2003).

با مقدمهء ذهنی خود یاد آور میشود که واژهء آدمرا در ابیات موضوعات مخزن الاسرار در صفحات (ع)5 – 13- 27 – 28 – 32 – 70 – 72 – 105 – 114 – 118 – 119 – 152 – 155 کتاب . دیده میشود ،و آن بنا بر مراتب و معانی در ابیات مخزن الاسرار نظامی. و هامش دستگردی آمده است:

ص5/ بیت 10 / مخزن الاسرار:

زلف زمین در بر عالم فکند – خال عصی بر رخ آدم فکند

ص13/ بیت اول / در نعت رسول اکرم:

أمی گویا بزبان فصیح – از الف آدم و میم مسیح

هامش یک دستگردی: «یعنی امی درس نخوانده گویایی که لفظ امّ او مرکب است از الف آدم که اول انبیائ و میم مسیح که آخر انبیاست یعنی جامع تمام علوم انبیای سلف».

——-

ص 27/ بیت 10/ نعت چهارم:

آدم و نوحی نه به از هر دوی – مرسلهء یک گره از هر دوی

هامش هفت دستگردی: «مرسله به صیغهء فاعلست یعنی گشاینده یک گره از کار هر دوی ، چونکه توبهء آدم از تو قبول شد و نوح را هم تو از طوفان نجات دادی.

ص28/ بیت اول/ نعت چهارم:

آدم از آن دانه که شد هیضه دار – توبه شدش گلشکر خوشگوار


در هامش دستگردی اشتباهیست و در همین صفحه در بیت 5 و 6 این معنی روشن میشود:

آدم نو زخمه در آمد به پیش – تا برد آن گوی به چوگان خویش

بارگیش چون عقب خوشه رفت – گوی فرو ماند و فرا گوشه رفت

هامش 3 و 4 دستگردییعنی آدم نو زخمه و تازه چوگان باز به میدان آمد ولی چون سواری نیاموخته بود اسبش به طرف خوشهء گندم رفت ، پس گوی را فرو گذاشت و به گوشه ای رفت». خط کشیده دلیل اشتباه است.

——-

ص32/ بیت 1/درخطاب زمین بوس:

ای شرف گوهر آدم به تو – روشنی دیدهء عالم بت

ص70/ بیت 4/ مقالت اول در آفرینش آدم:

علّم آدمصفت پاک او – خمَّر طینةشرفِ خاک او

هامش 4 دستگردی: «اشاره است به: علّم آدم الاسماءَ ،و حدیث قدسی: خمَّرتُ طینة آدمَ بیدی اَربعینَ صباحاً.».

——-

ص 72/ بیت 14/ مقالت اول در آفرینش آدم:

عذر به آن را که خطایی رسید – کادم از آن عذر به جایی رسید

ص105/ مقالت هفتم در فضیلت آدمی بر حیوانات و ابیات آن و هامش دستگردی….

دستگردی در هامش بیت نخست این مقاله حکم آیهء شریفه «لقد خلقنا الإنسان فی أحسن التقویم» را سبب تشریف آدمی به صفت نازنینخوانده که نازکش او هم زمین و هم سپهر میباشد. برای توضیح دربارهء مفهوم آدمی نزد نظامی بجای خود در مقالت هفتم اشاره خواهد شد.

ص 114/ هامش دستگردی در شرح خون پدربیت ششم از مقالت هشتم در بیان آفرینش.

ص 118/ ایضا هامش 8 و 9 دستگردی بر بیت 32 و 33 از «مقالت نهم در ترک مئونات دنیوی».لفظ پدر را آدم دانسته است..

ص 119/ ایضا شرح دستگردی در هامش ابیات 43 ازمقالت نهم آمده است

ص 152/ مقالت شانزدهم : در چابکروی/ بیت هفتم:

خطبهء دولت به فصیحی رسد – عطسهء آدم به مسیحی رسد

در هامش ششم دستگردی در شرح خود آورده است: «یعنی خطبهء دولت خواندن شایستهء کسی است که زبانش چون تیغ غازی (جنگجو) فصیح و برنده باشد، نه همچون شمشیر خطیب در نیام ،چنانکه عطسهء آدم شایستهء مسیح است. در خبر است که عطسهء آدم را جبریل نگاه داشت و در آستین مریم دمید تا به مسیحا حامله شد:.

ص 155/ مقالت شانزدهم : در چابکروی/ بیت 46:

معرفتی در گِلِ آدم نماند – اهل دلی در همه عالم نماند

پس از بیان موارده نامبرده بمطالعهء «مقالت اول در آفرینش آدم» میپردازیم.

بیت نخست این مقالهء منظوم یا بیت 807 مخزن الاسرار در صفحهء 69 چاپ سوم دستگردی مییابیم. مقالت آدم هفتاد بیت دارد ، که بیت 876 منظومه میباشد که در صفحهء 75 کتاب میباشد

در این مقالت آفرینش عالم را سبب خلقت آدم دانسته، که از کتم عدم = عالم غیب (هامش دستگردی:یعنی از کتم ساز کرده عدم یکنفر مقبل بطرف وجود آمد، و دروازهء هستی را بازکرد) و نیز در انوار سهیلی آمده است : « تا چنین صورتی عجیب از کتم عدم بعرصهء وجود آید») سوی وجود آمد و در را باز کرد. این روی آورنده سوی اقلیم وجود دارای صفاتی بود که شاعر در دوازده بیت برشمرده است و آن بترتیب از بیت سوم ابیات زیر میباشد:

  1. آخرین پریزادگان و پیشترین بشری زادگان بود.

  2. علم (پرچم)خلافت الله علی الارض را بدست گرفت.

  3. از صفات او «علّم آدم»

  4. «خمّر طینة» شرف خاک او

  5. آدم گوهری است هم کدر و هم صفی

  6. هم محک و هم زر و هم صیرفی

  7. آینهء خاکیان

  8. از دو گهوارهء خاک و افلاک و مغز و ثمرهء دو گوهر بهم آمیخته (نظیر آنچه دربارهء دل گفته

خلقت وجود زندانیان زندان خاک و مانع بدگمانی ملائکه ، و ساقی آنان با صفت علّمه است

  1. این طفل چهلروزه معلم عقلِ چهلساله میشود/

  2. از بیت بیست و پنجم آدم از بهشت رانده را بکنایه بی سرو پا میشمرد که از مال دنیا فقط زمین و سنگ داشت.

  3. این افتادن آدم از بهشت سبب رستن امید در او شد و چون شکسته شد بیدار شد و رو سپید درآمد. و در صفت آدم بزمین افتاده ابیات 25 تا 32 را اختصاص میدهد.

از بیت 32 خطاب به بنی آدم به او امر میکند: ای کسیکه بوسیلهء تو سر رشتهء جان گم شده است

بقرص جوین راضی باش و صبر نما تا گندم آدم فریب نخوری. –

  1. تو پیک دل هستی ؛ پس پیرو شیطان مشو – تو شیر امیری سگ دربان مباش

  2. باید همچون آدم توبه کنی تا چرک گناه را از تن خویش پاک کنی.

  3. آنکس که خطا میکند باید عذر بطلبد تا همچون آدم مقامی محمود بیابی – از بیت 38 باز بقصهء گناه آدم بر میگردد که چون هوس دانه کرد خاک پیما شد و چون پی برد که سبب آن خوردن دانهء گندم بوده، گل پژمردهء روح خود را با اشک توبه آبیاری کرد. از بیت چهل این مقاله مینماید که نظامی بر این عقیده بود که آدم بسر زمین سراندیب در هند افتاد، و این قولیست که پس از وی نزد ولتر مییابیم که میگوید: «». و نمودار اینست که مرجع اخذ شاعر فارسی سرا منبعی از تورات و انجیل بوده است. هر دوان یعنی نظامی شاعر ایران و ولتر مفکر فرانسوی بر این گفته اند که آدم روسیاهی خود را بر خاک هند ریخت و نیل نحوست فلک را در آب اشک توبه در هندوستان شست، و از آن پاک شدن گیاه نیل بهندوستان رویید. اما آدم با توبه همچون ترکان ختایی زیبارو شد و زلف گناهء خود را زیر کلاهء توبه پوشاند.

در بیت 45 از این مقاله نظامی را مییابیم که به آیهء مبارکه تشبث میجوید که چون دل آدم با توبه لطافت یافت خلیفهء الله بر زمین گردید. و تخم وفای بعهد را در زمین عدل کاشت، و بنا بر شرح دستگردی در هامش هشت در صفحهء 73 آنچه را خازن فردوس باو داده بود؛ همه را در حجرهء ششدر نهاد که مقصود شش جهت است و بر زمین افشاند، و مزرعهء خاک را وقف ما کرد.

از بیت 48 نظامی خطاب بآدمی یا بخود دارد ؛ پس تو از این مایه بخور که برایت سودآور است آدم آنرا کاشته است بر تست که آن را درو نمایی. از دم مجمر است که عود ناله میکند، و از راحت پالانگر است که خر در رنج است. که بنا بر هامش دستگردی منظور از مجمر و پالانگر آدم است و از عود و خر آدمیزاده. و قضیه شرطیست یعنی چون آدم مجمروار نفس آتشین نداشت و مانند پالانگر راحت گزین نبود، فرزندانش در ناله و رنج نیستند و درحق آنان بلطف رفتار شده.

اما بنظرم میرسد که منظور نظامی در بیت 50 ابراز جبر خداوندیست که در کار آفرینش بشر را خود اختیار نبود:

کار ترا بیتو چو پرداختند – نامزد لطف ترا ساختند

که گویا نظامی به رباعی خیام نظر داشته است. [رک: اقتباس نظامی در این رساله].

از بیت 51 (ص74) نظامی درس زندگی میدهد:

کشتی گل باش بموج بهار – تا نشوی لنگر گل در خزان

  1. در موج بهار جوانی همچون کشتی گل باش نه همچو خار لنگر بستان. مرحوم دستگردی در هامش یک و دو آورده است که « یعنی مانند کشتی گل در امواج بهار جوانی بسرعت برو و چون خزان پیری دیدی با دل باش و بی ترس سوی مرگ راه پیمایی کن(موتوا قبل أن تموتوا) بعبارت ساده تر یعنی بدل و جرات بسوی مرگ گرای و مثل خار لنگر بستان مشو و اگر اب بدل و ترسنده شدی و مثل خار باقی ماندی عاقبت هیمهء مطبخ شده و خواهی سوخت)

اما نظرم بر اینست که منظور از کشتی گل در بیت نظامی را توجه او بپاره ای عادات و رسوم منطقه میبود، که در برخی از مراسم مذهبی سایر ادیان انجام میشود. شاعر میگوید: بر موج جوانی همچون کشتی گل عطر افشان باش، و دوستدار همه تا در بستان زندگی همچون خار لنگر نشوی، و چون بخزان زندگی رسیدی راهء دل گیر و با اب دیده دل را شستشو ده تا شجاعت زندگی یابی و در غیر اینصورت:

صورت شیری دل شیریت نیست

  1. در اینجا نظامی در دوبیت 53 و 54 به وجه خطابی میفرماید: بصورت همچو شیری ، دل داری و لیکن دلیری نداری ،اگرچه میتوان تمثال شیر را بر در سرای بست ، ولیکن آن شیریست که با صد چوب از جای نجنبد. این دو بیت را مولوی در مثنوی خود اقتباس مینماید(رک پیروان و مقلدان نظامی در قسم اول رساله). باید فایده داشت و کاری کرد تا لیاقت خلعت افلاک داشته و از صفت خلیفة الهی بهره مند شد. برای اینکار باید تواضع پیشه کنی و خاکی باشی :

خلعت افلاک نمی زیبدت – خاکی و جز خاک نمیزیبدت

طالع سرنوشت تو با زبونی و سر فرو بردن درست میشود و به کم قانع شدن دلت و زیاد غم خوردن درست میشود ، که اگر نه چنین است چرا همچو تو شهر گشایی را در شهر تن بندانی کرده است ، پس همچون دایره کمر خدمت ببند و مطیع باش و فراموش ننما تو در دایرهء فلک و تحت ارادهء اویی پس با فلک آهسته رو باش، افکار نظامی در این بیت نظیر معاصر خود خاقانی مینماید که فرمود: «فلک کجرو تر است از خط ترسا – مرا دارد مسلسل راهب اسا».

در خلق و خو همچون آتش تیز تک مباش و بهتر آنکه در معامله عقب نمانی. بصفت اب سبکرو باش زیرا که آب سبک ارزش والایی دارد. بل امور زندگی را اسان بگیر و سبکتر بران

نظامی در بیت 61 میفرماید:

گوهر تن در تُنُکی یافتند – قیمت تن در سبکی یافتند

این بیت را مرحوم دستگردی چنین شرح میدهد: «تنگی اینجا بمعنی لاغریست یعنی تنی که گوهر پاک دارد فربه نیست: اسب لاغر میان بکار اید – روز میدان نه گاو پرواری». اما بنظرم نگاه نظامی در این بیت نگاهی عرفانی است و به آنچه در پرورش دبل سروده است نظر دارد که گوهر دل در تنکی و لطافت یافتند یعنی اگر با رقت و احساس است که گوهر دل شناخته شده است، و با سبکباری و عدم تعلق بدنیاست که بارزش جان و نفس بشری پی برده اند.

باد در طواف سبکرو است ، و تو گرانجانتر از کوهء قافی.

اگر همچو خار فریبندهء رنگها نیستی پس همچون بنفشه سر بزیر مدار و تنها بخود منگر ،خانهء مصقل آفرینش همه جا روی تو در آن عیانست و از این نظر هر جا روی فقط بخود مینگری. اگر چه (بناچار پذیرندهء حد زندگی و مرگ شدی ) از همه چون هیچ مجرد و تنها شده ای.

تو عاشق خویشی و صورت پرستی و همچون سپهر اینه بر دست داری (اینهء سپهر خورشید است و سپهر دایره وار

ای آدم اگر بقدر جویی از نمک اهمیت خود چشیده باشی از این بی نمکی و خودپرستی بدر خواهی آمد. (بنا بر این) ظلم رها کن بسوی وفا گریز، مخلوق کیست رو بسوی خدا آور. به نیکی خداوند را بین و بر ان کار کن و بر بدی خود اقرار نما:

چون تو خجل وار بر اری نفس – فضل کند رحمت فریاد رس

Share Your Thoughts