نقش زن در مخزن الاسرار

بنام خدای یگانه

بنام خداوندی سخن را آغاز میکنیم که فرمود : «إنا خلقناکم من ذکر و انثی»1با پی بردن به چنین مفهومی در خلقت انسان هیچ گمان نمیبردم که روزی من خود دربارهء زن چیزی بنویسم، و نوشتن دربارهء برابری زن و مرد را تجاوزی بقانون الهی میشمردم ؛ تجاوزی همچون تبعیض نژادی و ظلمی که انسان عصر ما در حق ابنای جنس خود بکار میبرد، اضافه بر آنکه افتخاری برای زنان نمیتواند باشد، زیرا بنا بر ساختار جسمانی و وظائف طبیعی و غریزی بشر زن و مرد را در آفرینش باید مکمل یکدیگر شمرد، تا جامعه ای بر اساس عدل شکل گیرد.

  1. افلاطون میگوید: «مدینهء فاضله وقتی درست میشود که یا حکام حکیم باشند یا حکما حاکم». فارابی شرط سومی برای مدینهء فاضلهء خود قائل شد، که حاکم باید هم حکیم باشد وهم قدرت داشته باشد وهم جنبهء نبوت در او باشد».2

  2. در مقالهء «زن در مخزن الاسرار» نشانه هایی از حکمت شاعر فارسی زبان یعنی حکیم نظامی گنجوی(535 – 602) را در دو صفت مردمداری و مردمشناسی در نخستین اثر منظوم وی یعنی کتاب مثنوی مخزن الاسرار بررسی مینماییم، ازیرا که در میدان تحقیق متون ادبی اعم از شعر و نثر نمیباید گونه گون تاثیر اجتماع بر شاعر و نویسنده را نادیده گرفت، تا وجه مشابهات دیروز با امروز و فردا ظاهر شود، آنگاه برای مثال، و با احتراز از بازارفیمینیستی جهان(جانبداری از زن ) که گوناگون اخبار زنان را بقصهء لحاف ملا نصرالدین شبیه نموده است، شاید بتوان حقیقت ملموس مستند با واقع تاریخی را بنا بر قول متداول و معروف زمان ما «بدور از هر سیاست و تنش زدایی» آشکار نمود.

  3. با مطالعهء تاریخ جهان و در بررسی وقایع آن و ملیت کشورها هر چندگاهی به نام زنانی بر میخوریم. اما زنان یادشده در تاریخ چنانکه استاد باستانی پاریزی متذکر میشود: «نه نمونهء اعلی است، و نه شامل همهء زنان میشود، و نه درجامعهء گذشتهء ما از اینگونه زنان بوده است». در موافقت با استاد رأی ایشانرا بکامل میاورم که اینگونه یادآوری از زنان را از نقائص بزرگ تاریخ میشمارد، و آنی را سودمند میداند که با مطالعهء احوال زنان « در تاریخ سنت و عادات و رسوم جامعه و روال و روشی است که خود مردم مملکت خصوصا در دهات و روستاها دارد».3و اضافه مینمایم که زنان تاریخ نیز بر دوگونه اند یا شهر سازند یا کشور برانداز.این سخن خود بنوعی تأثیر زنان در خط سیر زندگی «مردان تاریخ ساز و یا جهان برانداز»4را روشن مینماید.

  4. بر این باور نقش زن را در مخزن الاسرار نخستین مثنوی نظامی مطالعه میکنیم، از این نظر که او شاعری بوده که باتفاق آراء زنان را ارج نهاده و جایگاهی ویژه داده است، و از دیدگاههای مختلف اخلاق اجتماع باو نگریسته است، هرچند که نظامی در نظر ناقدان ادب و فکر غربی بیشتر با دیگر مثنویهایی که پس از مخزن الاسرار و در سنین پیری سروده، همچون خسرو و شیرین و لیلی و مجنون و هفت پیکر شناخته شده است، که در برخی از آن مثنویها مفاهیم صوفی و عرفانی محسوس میباشد، از نظر داستانی نیز از تنوع تبادل عاطفی میان دو جنس بشری برخوردارمیباشد. زنان آن منظومه ها همگی جوان و زیبا و از امیرات دربارهای مختلفند، که بتاثیرعشق بنحوي غیر مستقیم بر اجتماع خود سایه افکنده اند، ولیکن آنان با شخصیتهای زنانی که در مخزن الاسرار از آنان سخن رانده است، تفاوت فاحش دارند. در اینباره میتوان بنوعی با پرفسور شارل دو فوشه کور همرأی شد، که: «ازدواج نظامی با آفاق را سرآغاز قطع پیوند او میان زندگی زاهدانه و زندگی عادی دنیوی»5شمرده است، با اینحال نمیتوان زمینهء خُلقی و روانی و حتی مادّی شاعررا از نظر دور داشت، و به اخلاق اجتماع عصر وی و به اسباب اختلاف موضوعی سرودههای وی بی توجه ماند.

  5. در وهلهء نخست بنظر نمیاید، که نظامی درمخزن الاسرار از زنان سخن آورده باشد، عنوان کتاب نیز با نام حکیم نظامی گنجه ای نشان از ویژگی آن کتاب دارد، از طرفی در ادبیات جهانی عادت بر آن رفته که نام زن با عشق و عاشقی مرادف باشد، در حالیکه اگر بخواهیم زن را همپای مرد در زندگی اجتماعی و سیاسی بدانیم؛ بهرهء سخن از زنان را در مخزن الاسرار بسیارمییابیم، و با شخصیتهای زنانی غیراززنان دیگر مثنویهای او مواجه میشویم، زیرا زنان در منظومه های عشقی و رومانسی او همگی معشوقگان قهرمانان قصه های چهار مثنوی شاعرند، همه از طبقهء مرفهء اجتماع و از دختران و زنان اشراف و اعیان سرزمین خودند، و رها از تقیدات عرف و آداب جامعهء زمان. درست همچون بسیاری از قهرمانان زن رمان نویسان مشهورفرانسه مانند بالزاک (1799 -1850 ) و لامارتین(1990 – 1869)و ولتر( 1778-1694).

  6. در اینجا لازمست اشاره نمایم که اگرچه تمام نظامی شناسان آفاق کنیزکی را که بهرامشاه سلجوقی6 به حکیم نظامی هدیه نمود، نخستین زن زندگی نظامی مینمایانند. ولیکن نحوهء زندگی عصر چیزی دیگر میگوید، و هیچ مستبعد نمینماید که نظامی نیز با توجه به موقعیت مردان زمانه دارای کنیزکانی چند در زندگی خاص خود بوده باشد، و او نخستین مثنوی خود را در سن نزدیک به چهلسالگی سرود.

طبع که با عقل بدلالگیست – منتظر نقد چهلسالگیست7

  1. آنچه یقین است، که نظامی نیز مانند هر انسان سالم طبیعی غرایزی داشت و دلخواهی میجویید، اگر چه در مخزن الاسرار وصف زیبایی زنی همانند آنچه در دیگر مثنویهای اوست نمییابیم، ولیکن در قطعاتی همچون «ثمرهء خلوت اول» ابیاتیست که پرده از آرزوهای پنهان شاعر بر میدارد:

باد نقاب از طرفی برگرفت – خواجه سبک عاشقی از سر گرفت8

گل نفسی دید شکرخنده ای – بر گل و شکر نفس افکنده ای

  1. دستگردی که در اعجاب او به اشعار حکیم نظامی همگان معترفند در شرح بیت دوم میگوید: «کنایه از رنگ به گل و شیرینی به شِکَر وام دادن است». از طرفی دیگر خلال همین ابیات میتوانیم به زیبایی مطلوب آن روزگاران پی بریم:

تا کمر از زلف زره بافته – تا قدم از فرق نمک یافته9

دیدن او چون نمک انگیز شد – هرکه درو دید نمکریز شد

تا نمکش با شکر آمیخته – شکر شیرین نمکان ریخته

طوطی باغ از شکرش شرمسار – چون سَرِ طوطی زنخش طوقدار

زان زنخ گرد چو نارنج خوش – غبغب سیمین چو ترنجی به کش

مست نوازی چو گُلِ بوستان – توبه فریبی چو مُلِ دوستان

لب طبری وار طبرخون به دست – مغز طبرزد به طبرخون شکست

سرخ گلی سبزتر از نیشکر – خشک نباتی همه جلاب تر

زبان سهل و ممتنع نظامی – این شاعر فصیح فارسیگوی خواننده فارسی زبانرا نیازی نمیدهد تا برای دریافت معنی ابیات برگردانی نثری بجوید، تا شرح حال شاعر را دریابد:

کارمن از طاقت من درگذشت – کاب حیاتم ز دهن برگذشت10

عقل عزیمتگر ما دیو دید – نقرهء آن کار به آهن کشید

«در خلوت دوم » نیز نظامی خود را آنچنان میبیند که دستگردی در شرح آن میگوید: «بخور آهی که از روزن نفس آن مجلس بیرون میامد واقعهء یوسف و پیراهنش را شرح میداد». اگر چه این بیت را میتوانیم بدور از قصهء زلیخا و به داستان حضرت یعقوب و پیراهن فرزندش یوسف شرح کنیم، ولیکن ابیات دیگر راه را بر ما میبندد، پس به این قدر اکتفا میکنیم و نظامی را در خلوت و ثمرات و فوائد یافته بخود میگذاریم تا باقی مقاله را ادامه دهیم، البته باید تاکید کنم که تاکنون کتابی همچون مخزن الاسرار یافت نشده است، و در رد نسبت تناقض گویی شاعر بیتی دیگر از او را میاورم که نشان میدهد شاعر از یک ادب اجتماعی برخوردار است، که میکوشد دروغ نگوید، و او خود بر این اعتراف دارد، زیرا سخن راست تلخست ولیکن او طبع شعر سلیمی دارد، و هدفی درست تا در پردهء بازی آسمان لعبت باز نیفتد، بنا براین اگر حقیقت را لباس داستان بپوشاند شایسته است، و او معذور است، و سخنش مطلوب ما تا دنبالهء مقاله را در شناسایی شخصیتهای زنان مخزن الاسرار پی گیریم :

گر سخن راست بود جمله مرّ – تلخ بود تلخ که «الحق مرّ»11

چون به سخن راستی آری بجای – ناصر گفتار تو باشد خدای

طبع نظامی و دلش راستند – کارش از این راستی آراستند

  1. پس نخستین منظومهء شاعر مخزن الاسرار را که بیان حقیقت ادب فردی شاعر و تعامل وی با ادب اجتماعی او در لباس قصه است میپذیریم و مطلوبش میشماریم. مولانا که در مثنوی خود به کرات از افکار نظامی اقتباس کرده است قصه را همچون پیمانه میشمرد، که دانهء معنی درآن گنجانیده شده است، پس آنکسی که مرد حق و راستی است دانهء معنی را میگیرد، و او را به پیمانهء کهنهء قصه کاری نیست، ولیکن در میدان آشنایی با آداب و رسوم ملتها قهرمان قصه را میتوانیم به ماسکی و نقابی تشبیه کنیم، که نویسنده یا گویندهء داستان به خود میپوشاند، و در جلوهء آن خواسته های خویش را بیان میدارد.

  2. آن قهرمانان میتوانند همچنان شخصیتهای داستانی کلیله و دمنه از جانوران باشند، و یا انسانهایی بمثال قهرمانان نظامی در مخزن الاسرار. ما در بخش نخست از مبحث «انسان در مخزن الاسرار» از شخصیتهای مردان سخن آورده ایم، و این بخش را ویژهء زنان در مخزن الاسرار میگوییم.

  3. نظامی در مخزن الاسرار به دوگونه از زن سخن میگوید یکی معنوی و در میدان صنایع ادبی همچون تشبیه و کنایه، و دیگر به وجه ملموس و محسوس.

  4. اگر چه زنان مثنویهای نظامی همگی خود داستان ساز و داستان پردازند؛ امّا زنان نخستین مثنوی شاعر را در زندگی اجتماعی و سیاست مدن بسیار تأثیر گزارتر یافته ام. از دیگر ممیزات زنان در مخزن الاسرار پختگی سن آنانست. تو گویی که نظامی هنوز دیدار مادر را میطلبد.12از جهت دیگر نباید سایهء شخصیت زن یا زنانی را از نظر دور داشت که لابد در خانواده شاعر بوده، و با خال وی در زندگی شاعر نقش داشته، و یا شاید نیز در تربیت وی مؤثر بوده اند. آنچه همگی بر آن مقرند که نظامی به ارزش والای مادری مقر بود، چه زنانی که بطور پراکنده از آنان یاد میکند از ویژگیهای معنوی مثبت و منفی برخورداربوده اند.

  5. از دیگر ویژگیهای نظامی در مخزن الاسرار در اینست که او قیاس مردانگی مردانی که خود را با موازین اخلاق مجتمع وقف نداده اند، بقصد تحقیر با صفت زنان میسنجد. در این مورد یا به داستان زنان مشهور تاریخ اشاره مینماید، و یا از قصه های مشهور عصر خود میسراید. زنان مخزن الاسرار یا از نامداران تاریخ ادبند، و یا از کسانی که میتوان از آنان با صفت «گمنامان مشهور تاریخ» نام برد. در هر دو صورت نه تنها از اهمیت زنان نمیکاهد، بلکه خواسته یا ناخواسته از نیروی شخصیتی زنان در اجتماعات شرقی سخن میگوید.

  6. در وجه معنوی نیز نظامی از طرفی بتاثیر زبان عربی رعایت تانیث کلمات را می نماید و از طرفی دیگربه تشبیه دست می یازد. بطور کلی شخصیت زنان مخزن الاسرار را در بارِ منفی آن میتوان درموارد تلمیحی زیر یافت:

  7. بانوی کوه از این جمله است، که نظامی در بیت چهاردهم از «مقالت پانزدهم در نکوهش رشکبران» رقیبان پیر حسود خود را به بانوی کوه تشبیه میکند که با جسامت اندام خود چیزی جز همهمه ای بیش نیستند، و همچون بانوی کوه جز طنین صدایی ندارند. علامه دستگردی در شرح این بیت و بیت پیش از آن میفرماید : «یعنی که سنگ چون کهن گردد لعل میگردد ولی این حسودان پیر سنگدل هرچه کهن شوند بدتر میشوند و چون بانوی کوه جز آوازی نیستند. بانوی کوه در افسانه ها ضرب المثل بوده و صدای کوه را بدو نسبت میداده اند. بی بی شهربانوی طهران هم از همان بانوهاست».13

هر چه کهن تر بترند این گروه – هیچ نه جز بانگ چو بانوی کوه14

  1. مادر فرزندکش – دربیت سی و دوم از مقالت نهم که در ترک مئونات دنیوي عنوان دارد، نظامی را میبینیم که به تأثیر زبان عربی از دنیا به مادر فرزندکش تعبیر میکند، و به انسان امر میکند که با ترک مئونات دنیوي به مادر دنیا بی اعتنایی نموده، و در پیروی از سنت پدر خود آدم ابوالبشرباشد:

بگذر از این مادر فرزندکش – هرچه پدر گفت بدان دار هش 15

در پدر خود نگر ای ساده مرد – سُنّتِ او گیر و نگر تا چه کرد

  1. سنت پدر نصیحت فرزندانست به ترک گناه.16نظامی از حواء اولین انسان مؤنث نام نمیبرد، و در«مقالت اول – در آفرینش آدم » نیز به آفرینش حواء و چگونگی آن اشاره ای ندارد، بلکه سبب هبوط آدم را از بهشت تنها برای ایجاد و توالد نوع بشر میداند، و در خطاب به فرزندان آدم میسراید:

بی تو نشاطیش در اندام نی – در ارمش یک نفس آرام نی17

طاقت آن کارکیایی نداشت – کز غم کار تو رهایی نداشت

  • زینبمورد تلمیح دیگر نظامی به زنان تاریخ اسلامست، و به زینب دختر حارث یهودی و قضیهء زهرخوراندن او بحضرت ختمی مرتبت است، که به قصهء آن در بیت بیستم «در معراج» پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اشاره میکند:

چون ز کمان تیر شکر زهره ریخت – زهر ز بزغالهء خوانش گریخت18

  • وحید دستگردی در شرح بیت میگوید«یعنی قدوم پیغمبر در برج قوس با تیر شکر زخمهء زهر نحوست زحل را از برج جدی دور کرد، و نیز اشارت است به زهر در بزغاله ریختن زینب دختر. حارث یهودی برای پیغمبر»:

  1. عذرا – نظامی در «مقالت سوم در حوادث عالم»19انواع زندگی گذشته را میشمارد، و پس از استفهامی انکاری در بارهء ملک سلیمان و بیدوامی دنیا بقصهء زوجی ازعشاق عرب بنام وامق و عذرا اشاره مینماید

حجله همان است که عذراش بست – بزم همانست که وامق نشست20

حجله و بزم اینک تنــــــها شده – وامق افتاده و عذرا شده21

  1. وحید دستگردی بر این دو بیت تعلیقی ندارد، و مؤلف «گزیدهء مخزن الاسرار» چنین میاورد: «عذرا: دوشیزه ای که وامق باو عشق میورزید، در داستان وامق و عذرا».22

  2. برای آگاهی بیشتر از قصه معنی نامهای قهرمانان آنرا نزد ابن المنظور در لسان العرب میجوییم و مییابیم که وامق را بمفهوم محب و ودود آورده است، و در فرق بین الوماق و العشق میگوید: «الوماق «محبة لغیر ریبة، و العشق محبة لریبة». آنگاه بیتی از جمیل23در بیان عشق خود به بثینه را میاورد:

و ماذا عسی الواشون أن یتحدثوا – سوی أن یقولوا إننی لک وامق24

  1. علی اصغر حکمت در هامش ترجمهء«از سعدی تا جامی» تالیف ادوارد براون ابیاتی از سنگ قبر شمس مغربی نقل میکند، که بیت آغازین آن چنین است :

بیا بر چشم عاشق کن تجلی روی زیبا را – که جز وامق نداند کس کمال حسن عذرا را25

  1. اما از دیگر زنان تاریخ ادبیات اسلامی نام چهار تن را در مخزن الاسرار بترتیب زیر میبابیم که هریک از آنان در چشم معنی در جلوه ای کاملا بدور از زنان دیگر مثنویهای نظامی میدرخشند.

  2. رابعة العدویةعارفهء بلخی(متوفی 135 هجری قمری) دختر اسماعیل بصری معاصر سفیان الثوری است. دوسلان مترجم کتاب تاریخ ابن خلکان میگوید: «قدیسه ایست، که راهء حقیقت را بمراتب بهتر پیموده است، و بسیاری از گفته های او خاطرهء سنت ترز St. theresa را تجدید میکند».26 نظامی در «مقالت چهارم در رعایت از رعیت»27در نقد مردان روزگار خود داستانی مشهور از رفق او به سگی تشنه را میاورد. او در تشبیهی اقتداء بقصهء اصحاب کهف در قران کریم مینماید، ولیکن برای آوردن صنعت جناس تصرفی در آیهء مبارکه مینماید، زیرا از طرفی اصحاب کهف را «هفت مرد» میشمارد، و از طرفی دیگر سگ تشنهء قصهء را بضرورت وزن رابع (چهارمین) آن هفت تن اصحاب کهف میشمارد، در حالیکه عدد آنان در میانهء آیهء 22 قرآن کریم چنین آمده است: «…سیقولون ثلاثةٌ رابعهم کلبُهم و یقولون خمسة سادسهم کلبُهم رجماً بالغیب و یقولون سبعةٌ و ثامنٌهم کلبُهم قل ربّی اعلم بِعدتّهم».28

رابعه با رابع آن هفت مرد – گیسوی خود را بنگر تا چه کرد؟

ای هنر از مردی تو شرمسار – از هنر بیوه زنی شرم دار

چند کنی دعوی مردانگی – کم زن و کم زن که کم از یک زنی29

  1. جامی در نفحات الانس وفات این عارفه را در سال 258 هجری(872 میلادی یا 258 هجری) ضبط کرده، و در بزرگداشت وی دو بیت از قصیدهء متنبی را درمرثیهء مادر سیف الدوله آورده است:

ولو کانت النساء کما ذکرنا لفضلت النساء علی الرجال

فلا التأنیث لأسم الشمس عار – و لا التذکیر فخر للهلال30.

  1. از رابعه العدویة حکایاتی چند و کلامی چند را در مراجع ادبی دو زبان مییابیم، از آن میان آنرا که نظیری نیافته ام، در نفحات الانس جامی یافته ام که میگفت: «استغفرالله من قلة صدقی فی قولی استغفرالله».31

  2. آنماری شیمل در کتاب «روح من یک زنست»32در سخن از زنان مشهور ادبیات اسلامی «رابعه العدویه» یا رابعهء بصری را بواقع پارسا منشی از نخستین صوفیان میشمرد.33

  3. زلیخا – این شخصیت تاریخ اسلامی را که خداوند بزرگ در «سورهء یوسف» که احسن القصص نیز نام گرفته، او را امراة العزیز مینامد، نظامی در «خلوت اول – در پرورش دل» نفس را زلیخا مینامد، که در مصر بدن جای دارد، و دل برای فرار از او همچون یوسف از چاه شهوات تن بیرون میرود، و این بار وقایع دو مرحله از زندگی حضرت یوسف را بهم آمیخته و با تغییری ظریف این قصهء قرانی را در بیت نهم چنین میاورد:

روزی ازین مصر زلیخا پناه – یوسفیی کرد و برون شد زچاه34

  1. امّا از مریم علیها السلام تنها در «مقالت شانزدهم در چابکروی» بایهام میاورد:

خطبهء دولت بفصیحی رسد – عطسهء آدم به مسیحی رسد35

  1. مرحوم دستگردی در هامش شمارهء 6 بیت مذکوررا چنین شرح میکند: «خطبهء دولت خواندن شایستهء کسی است که زبانش چون تیغ غازی فصیح و برنده باشد، نه چون شمشیر خطیب در نیام، همچنانکه عطسهء آدم شایستهء مسیح است، و در خبراست که عطسهء اولین آدم را جبرئیل نگاه داشت و در آستین مریم دمید تا به مسیحا حامله شد».36

  2. نظامی فقط با آوردن نام زنان برای مثال اکتفا نکرد. بلکه نقش اوّل را در دو حکایت از بیست حکایت به پیرزنان اختصاص داده است. اینکاراو بیانگر سیاستمداری ویژه اوست که در لباس شاعری حکیم شاه ممدوح را با حقایق روزمرهء اجتماع آشنا میکند نخستین آن حکایتیست که در تذییلهء مقالهء چهارم «در رعایت از رعیت»37آورده است، و از حیث نقد اجتماع و توجه به سیاست مدن و اقتصاد بلاد و نیز در مردمشناسی اجتماع عصر سنجری از اهمیت بالغی برخوردارمیباشد. این حکایت که در کتابهای فارسی در وقت ما جای داشته، چنین آغاز میشود :

پیرزنی را ستمی درگرفت – دست زد و دامن سنجر گرفت38

  1. – « داستان پیرزن و سلطان سنجر» نشان از بی نشان زنی میدهد که بدفاع ازحقوق فردی و اجتماعی خویش و نیز در جانبداری از جامعهء خود برخاسته است، و ناخواسته در پاسداری از مقام زن میکوشد. پیرزن عصرسنجری شخصیتیست که میتواند در هر عصري جلوه گر باشد، و ما با دانستن حکایت و راي شاعر بحضور زنان در عرصهء تاریخ ایران و تاثیرگزاری آنان در ادب اجتماعی پی میبریم، زیرا در اصالت آن معیارهای ویژه ای مییابم، که با تاریخ فرهنگ کشور ایران ارتباطی تنگاتنگ دارد. اغتشاش و فضای پس از جنگ و کشور گشایی مردان جاه طلب که از کشتار نفوس ابایی ندارند، آنچنانکه گویی با خالق خود به ستیز برخاسته اند، چنین اجتماعی نظامی اصیل فارسی زبان را بر میانگیزد که به اندرز نشیند، و سلطان وقت و اطرافیان او را امر بمعروف و نهی از منکر نماید.

  2. نظامی شاعری ورزیده و روانشناسی ماهر میباشد، و میداند که چه بسا اندرز که از صبر تلختر باشد. پس پند را لباس داستان میپوشاند، و بشعر موزون میاراید، و در سي و شش بیت از مثنوی مخزن الاسرار حضور زنان را در عرصهء اجتماع در ادبیات فارسی جاودانه مینماید، تا آنجا که بر پرده نقاشی هنرمندان مینیاتور ایرانی نیز جلوه گر نیز میشود، پیرزنی – مجهول الهویه با یاء نکره دست به دامن سلطان سنجر سلجوقی میشود، و شکایتش را چنین مطرح میکند:

  3. – «ای ملک آزرم ترا کم دیده ام و از تو همه ساله ستم دیده ام، شحنهء مست به کویم آمد و مرا لگد زنان از خانه برون کشید و موی کشان بر سرکویم کشاند، با تهمت و افترا نام مرا بر سر زبانها انداخت. و با ستم بر در خانه ام مُهر و موم نهاد، گوژ پشتم خواند، و در خانه ام بدنبال خونی جست، ای شاه بیش از این زبونی کجاست؟

  4. پیرزن از دزدیهای حاکم و ظلمی که بدنبال آن بر او وارد میشود، میگوید، آنکه چنین ظلمی بر من روا داشته سرّ مرا آشکارکرد و از داد و عدل ظاهری تو پرده برداشت، سینه ام مجروح شد و از من و روح من چیزی نماند، و اگر تو داد مرا ندهی روز شمار بر تو آن رود که امروز بر من رفته است.

  5. نظامی بدنبال نقد بیشتری است، حکایت پیرزن و از زبان او گفتن فرصت مناسبی برای نمودن هرج و مرج اجتماع است، پس میافزاید: «ستدن مال یتیمان جایز نیست. این ملک ابخاز نیست که اینگونه تاراج میکنی، تو بنده ای و ادعای شاهی میکنی، تو نه شاهی بلکه تبهکاری بیش نیستی»39. در اینجا نظامی با سیاستمداری و مردمشناسی خود ترکان را تمجید میکند:

  6. – «دولت ترکان به عدل و دادشان رفعت یافت، آمّا تو که بیدادگری را ترجیح میدهی ترک نئی بل هندویی غارتگری بیش نیستی، مساکن شهرنشینان بدست تو ویران شد، و خرمن ده نشینان بسبب ظلم تو بیدانه شد. این سخن را آسان نگیر، به تظلم شاکیان گوش فراده، همچون سنجر مکن که با اینکه اقلیم خراسان گرفت، ولیکن چون به تظلم گوش نداد،40 بر او آن آمد. در این زمان عدل و داد رخت بر بسته، و بر آشیانه سیمرغ جای گرفته، آبرویی از هیچکس نمانده است». پس از چنین نقدی غیرمستقیم ولی بنّا و آشکار با بیت تخلص خود را خلاصی میدهد:

خیز نظامی ز حد افزونگری – بر دل خوناب شده خون گری

  1. اگر قصهء پیرزن عصر انوشیروان که بسر سختی از کوخ محقر خود دفاع میکرد و او را از خراب شدن منظر کاخ شاهی باکی نبود، پیرزن ستمدیدهء عصر سلجوقی خود رویاروی سلطان سنجرمیایستد، دامن او را میگیرد، یعنی از او امانخواهی میکند، آنگاه دلیرانه او را مسبب نابسامانیها مملکت مینامد، و از ستمهای مسئوولان نظام بر خود و بر دیگران را یکایک بر میشمرد و راه و رسم کشورگشایی و مملکتداری را باو مینماید. پس بقصه رو آوریم که بتجربه ثابت شده است که بهترین روش برای تربیت و سیاست مدن قصه است و داستان و نقشهای داستانی در تربیت نسل بشری بسیار مؤثر. امری که با پیشرفت وسایل آموزشی تطور یافته، و در داستاسرایی ملتها محسوس و ملموس است.

  2. آغاز آشنایی من با کتاب مخزن الاسرار در دوران دبستانی و دبیرستانی با حفظ اشعار توحیدی و اخلاقی آن بود. اما درست در هنگام دانشجویی و کار تهیهء پایان نامهء لیسانس بود که دقیقا صفحات این کتاب را ورق زده، و بیت بیت آنرا مطالعه و بررسی و تحقیق قرار دادم زیرا عنوان مقرر رسالهء لیسانسم بنا بر اختیار استاد مشرف « تحقیق ادبی درمخزن الاسرار نظامی با برگرداندن داستانهای منظومهء او به نثر» میبود، و در آن هنگام توان دانش آموز یا دانشجو در برگرداندن شعر به نثر یعنی فهمیدن معنی شعر شناخته میشد، که با سابقهء آشنایی کامل به دستور زبان فارسی و از برداشتن سبکهای شعر و نثر وابسته میبود. روشی که با فهم موضوعات داستانی مخزن الاسرار توافق کامل داشت، و بنا بطبیعت موضوع مرا با شخصیت قهرمانان داستانی آن کاری نبود، و میتوان گفت که کار ادبی من در موازات تاثیر گزاری هر یک از شخصیتهای نظامی پیش میرفت، تا اینکه ماجرای داستان پیرزن و سلطان سنجرعاطفه ام را خلید، و رای سافو41ی یونانی را بیادم آورد که میگفت«زن پیوند میان خوبی و زیبایی است»42، رای عارفه زنی که پیش از افلاطون میزیست، و عقیده داشت که اگر کسی خوبست حتما زیباست، بدون توجه به پیری یا جوانی شخص. رای سافو را انگیزه ای برای ادامهء بحث خود قرار میدهم چه اکنون که بروز و شب عمر رنگین شده ام، دلم همچون مفلدا43 آن دخترک قصه های ارژانتینی میماند که نخواست بزرگ شده و بدنیای پدر و مادر خویش وارد شود، و زمزمه میکند : دنیای بزرگان سیه است همه مکر است و فریب.

  3. امّا آخرین قصه ای که با آن مقاله را بپایان میرسانیم، آنیست که حکیم گنجه بدنبال «مقالت هیجدهم در نکوهش دورویان»44میاورد، که میتوان آنرا در دانش اخلاق فردی گنجانید، ولیکن از چند نظر به خاصان اجتماع مربوط میشود، یکی زمینهء موضوع آنست که شامل عامهء ناس نمیشود، و دوّم اینکه نظامی نامی از نقش دوم داستان بدست نمیدهد، سدیگر ناهماهنگی عنوان با زمینهء موضوع آن، در حالیکه نقش مثبت زنی پیر در متن حکایت کاملا هویداست، پیرزنی مجهول الهویه، بدون هیچ شناسایی، زیرا صفت پیری خود کارت شناسایی اوست، بگذریم از اینکه شاعر مخزن الاسرار نیز بنا برعادت مردان هر زمان هرگونه کنجکاوی و دخالت در امور دیگران را از خوی مردان به دور و به زنان منسوب میدانست، ولیکن با نظر به اهمیت داستان بخشوده میشود.

  4. داستان مقالهء هیجدهم «داستان جمشید با خاصگی خود»45عنوان دارد، که برای نام جمشید بر آن هیچ توجیهی نمیابم، زیرا پس از عنوان تنها در بیت اوّل قصه در بیان راز بمحرم خاصهء خود پیدا میشود، شاید نیز ضرورت وزن ایجاب میکرد، که شاعر حکایت را این چنین آغاز نماید:

خاصگی محرم جمشید بود – خاصتر از ماه به خورشید بود

  1. آنچه از داستان دریافت میشود که: «جمشید شاهء پیشدادیان را محرم خاصی بود، که اسرار خود را باو میگفت. جوان از تحمل سرّ شاهی ناخوش و زردگونه میشود، پیرزنی حال ویرا در مییابد:

پیرزنی ره به جوانمرد یافت – لالهء او چون رخ خود زرد یافت46

  1. پیرزن مجهول الهویه با یاء نکره کنجکاو شده از جوان میپرسد ای جوان سروقدی که از جويي ملوکانه آبیاری میشوی چرا رویت خزان زده است؟ تویی که رازدار شاهء جهانی :

شاهء جهان را که تویی راز دان – رخ بگشا چون دل شاهء جهان47

  1. جوان پاسخ میدهد سرّ شاه بزرگتر از طاقت دل منست، اگر گویم زبان سوزد، و گر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد. اگر با تو نمیخندم زیرا میترسم رازم را فاش سازم و شاه از بخت بد سرم را بزند. دراینجا نظامی با سرودن 29 بیت از زبان پیرزن او را از برملاکردن راز نهی میکند، از محاسن رازداری که ستودهء شریعت است، بازمیگوید، از جمله : هیچکس جز خون خود را همدم خود مدان!زبانت را نگهدار! تا سرت در طشت جلاد آه نگوید – لب مگشا ! کز پس دیوار بسی گوشهاست تا چون بنفشه نفست نشنوند و سرت را ندروند آب صفت باش و آنچه شنیدی بشوی، نه آیینه سان آنچه ببینی مگو! غیورانشب دیده ههای خود را در روز بازگو نمیکنند. چهره تو دینارگون به تا همچون حلاج سر بباد ندهی! زیرا رازداری سفارش پیامبر است:

این گره از رشتهء دین کرده اند – پنبهء حلاج بدین کرده اند48

چنانکه ملاحظه میشود نصیحت این پیرزن به همدم جمشید نیز نقشی بس مهم و تاثیرگزار در اخلاق فردی جامعه دارد. اگر پیرزن عصر انوشیروان بسرسختی از کوخ محقر خود دفاع میکرد و از خراب شدن منظر کاخ شاهی باکی نداشت، پیرزن ستمدیدهء عصر سنجری خود رویاروی سلطان میایستد، و دلیرانه او را مسبب نابسامانیها مملکت مینامد، و ستمهای مسئوولان نظام را بر خود و بر مردم میهنش بر میشمرد، و راه و رسم کشورگشایی و مملکتداری را باو مینماید. آیا این نشانهء مردمداری و مردمشناسی نظامی نیست؟ که با چنین شجاعتی مدبرّانه به اندرز شاهی میپردازد، پس از اینکه دو ماه در پشت جبههء جنگ در انتظار بازگشت وی از میدان درگیری با ؟ میماند. تا آنچه از معایب اجتماع میدید، و در دل داشت، و کسی جرأت بیان و نقد آنرا نداشت، در لباس حکایت منظوم بیان دارد، گفتیم که نظامی بخشوده است، زیرا در همه موارد و نیز در دو قصه شخصیت مثبتی از زن ارائه داده است. پس بقصه رو آوریم که بتجربه ثابت شده است که بهترین روش تربیتي و سیاست مدن قصه است و داستان و نقشهای داستانی در تربیت نسل بشری بسیار مؤثر. امری که با پیشرفت وسایل آموزشی تطور یافته، و در داستاسرایی ملتها محسوس و ملموس است، و با تکیه بر پر مایه قولی از مولوی بلخی شاعر مشهور و فارسیگویی که از جمله پیروان حکیم گنجه است، مقالهء خود را بپایان میبریم:

قصه چون پیمانه است – معنی اندر وی مثال دانه است

دانهء معنی بگیرد مرد حق – ننگرد پیمانه را گر هست خلق

فاس – مهوش اسدی خمامی

1ياأيها الناس إنا خلقناكم من ذكر وأنثى وجعلناكم شعوبا وقبائل لتعارفوا إن أكرمكم عند الله أتقاكم إن الله عليم خبير( سوره الحجرات الآيه 13).

2یغما/ شمارهء ششم سال سی ام.

3باستانی پاریزی/ گذار زن از گدار زندگی/ ص 279/ یغما سال 31/ شمارهء مسلسل 359.

4باستانی پاریزی/ گذار زن از گدار زندگی/ ص 279/ یغما سال 31/ شمارهء مسلسل 359.

5اخلاقیات/ ترجمهء امیر معزی و روح بخشان/ هامش ص 368.. نگارنده این تناقض را نتیجهء رهایی نظامی از حسد پیران زمان خود میبیند، که با عنایت بهرامشاه باو آغاز میشود، و با ازدواج او با آفاق بکمال میرسد. ایضا اصل کتاب Moralia بفرانسه

6ملک فخرالدین بهرامشاه بن داود از نوادگان منگوچک(متوفای 622هجری/ 1225 میلادی)میباشد/ سلجوقنامه ابن البیبی/ و رک أیضا: فرهنگ ايران در قلمرو تُركان سلجوقي/ دکتر عبدالکریم گلشنی.

7در توصیف شب و شناخت دل/ بیت 31 و پس از آن/ ص 48.

8مخزن الاسرار/ ثمرهء خلوت اول/ ابیات1 و 2.

9همان/ ابیات 4 و 5 و 6 و 7 و 8 و9 و 10و 11.

10همان/ ابیات 21و 22.

11داستان پادشاه ظالم با مرد راستگوی/ سه بیت اخیر25- 26-27

12شاعرپنج گنج در مثنویهای دیگرخویشان و دوستان خود یاد میکند (رک دیوان/ تصحیح دستگردی).

13مقالت پانزدهم در نکوهش رشکبران/ ص 148 – 150/ بیت 14 و هامش 9 – 10.

14ص 148 / بیت 14.

15مقالت نهم در ترک مئونات دنیوی/ ص118/ بیت 32.

16رک هامش 8 و 9 دستگردی/ ص 118.

17مقالت اول/ 71/ دو بیت 21 و 22 از «مقالت اول در آفرینش آدم» و هامش دستگردی.

18 بیت بیستم در معراج/ ص 16/ و هامش آن

19 – les événements du monde (در حوادث عالم)

20ص 83/ دو بیت پنج و شش از مقالت سوم در حوادث عالم. وحید دستگردی بر این دو بیت شرحی ندارد، و در کتب ادب نیز

21ص 53/ بیت پنجم از مقالت سوم.

22برگزیدهء مخزن الاسرار به کوشش عبدالمحمد آیتی/ ص 87.

23جمیل بن عبدالله بن معمربن الحارث بن ظبیان، از قبیله بنی عَذره که چنانکه گذشت معروف به جمال و عشق بوده است. چنانکه درروایت است از فردی از قبیله بنی عَذره پرسیدند از کدام قبیله‎ای؟ گفت از قومی که چون عاشق شوند در عشق بمیرند(از سایت شعر/ دکتر علیمحمدخانمحمدی).

24لسان العرب/ دار صادر/ بیروت/ ج 10/ ص 385: وامق : التومق : التوّدد. و المِقة = المحبة، و الهاء عوض من الواو، و قد وَمِقه یمقِه بالکسر فیها ای أحبه، فهو وامق.. وَمِقک الله علیه = أی أحبک الله علیه.. و امق و مَوموق..و الفرق بین الوماق و العشق، فقال: الوماق محبة لغیر ریبة، و العشق محبة لریبة. وَ أنشد لجمیل:

و ماذا عسی الواشون أن یتحدثوا – سوی أن یقولوا إننی لک وامق

25از سعدی تا جامی/ ص445.

26از سعدی تا جامی/ ص446.// تاریخ ابن خلکان / ترجمهء دوسلان/ چاپ ناسیونال/ ص515- 517. 

27مخزن الاسرار/ ص 89/ بیت ششم. «و قالوا ثلاثة رابعهم کلبهم» که شاعر بضرورت وزن در آیهء مبارکه تغییری داده است. اما داستان رابعه العدویة صوفی زنی که در قرن چهارم در بصره میزیست بنا بر بیت نظامی سگی را تشنه یافت، پس گیسوانش را برید و طناب کرد و جامهء خود را بآن بست، و بآب چاه خیس کرد، و سپس آنرا فشرد، تا سگ از آن آب بخورد، و خداوند به پاداش این عمل او را بمقام اولیا رسانید. (رک: هامش وحید دستگردی). جامی وفات او را در سال 258 هجری ضبط کرده است. و دوسلان در ترجمهء کتاب ابن خلکان تاریخ او را 752 و 753 میلادی برابر دانسته است.

28قرآن کریم/ سورهء الکهف/ آیهء 22.

29ص 89/ بیت ششم و هفتم و هشتم از مقالت چهارم در رعایت از رعیت.

30نفحات الانس/ بنقل از تاریخ ادبیات براون/ ترجمه صالح بگ/ ص 744: اگر زنان همه آنگونه بودند که یاد کردیم – البته زنان را بر مردان برتر میشمردم، پس بدان که نه تأنیث عیبی برای خورشیدست– و نه تذکیر فخری برای هلال شمرده میشود

31جامی / نفحات الانس/ ص53.

32 – Mon âme est une femme/ version français

33 p39/les femmes dans le Soufisme –

34خلوت اول در پرورش دل/ 52 – 58/ بیت نهم.

35مقالت شانزدهم در چابکروی/ ص 152 – 155/ بیت 7.

36مقالت شانزدهم – در چابکروی/ ص152/ هامش 6

37مخزن الاسرار/ ص 89 – 90.

38مخزن الاسرار/ ص 91 – 93.

39مخزن الاسرار/ ص 92/ بیت 15.

40مخزن الاسرار/ ص 93/ بیت 33.

41سافو (به یونانی: Σαπφώ) از شاعران یونانی سده هفتم پیش از میلاد بود. … سافو دو یا سه برادر داشت. کاراکسوس (Charaxos)، لاریکوس (Larichos) و شاید اوریگیوس. ..(ویکیپدیا). این شاعره در 612 پیش از میلاد در یونان عصر باتیس در جزیرهء میتلین بدنیا آمد، و معاصر افلاطون بود.

42افلاطون فيلسوف برجسته ی يونانی هم درمقابل هنر گيج کننده ی سافو سر خم می آورد ودر مورد او می گويد: « سافو نه تنها يک غزل سرای بزرگ است بلکه او الهه …(از بلوگی فارسی).

43Mafilda / Mafalda est une petite fille, personnage principal de l’historieta du même nom créée en 1964 parQuino. Comme son auteur,Mafalda est argentine, … fr.wikipedia

44مخزن الاسرار/ مقالت هیجدهم – در نکوهش دورویان/ ص 191 – 193.

45داستان جمشید با خاصگی مَحرَم/ 164- 167.

46همان قصه / بیت 6.

47ایضاٌ / بیت 10.

48ایضا/ بیت 42 .