مقامه ای از لسان الدین الخطیب

ديباچه:

«عالَمِ دين و عالَمِ هنر عالَمِ خطابست»1.

شرح عبارت مذکور دربارهء عالَمِ دينبر عهدهء دانشمندان و عالمان دین است.أمّا تطبيق عالَمِ خطاببر عالَمِ هنرآسان مينمايد، زیراکه عالَمِ هنر عالَميست محسوس و گوناگون.

در زبان شيرين فارسي با ثروت واژگاني آن و وسعت دامنهء واژه سازي در آن ميتوان براي مركب إضافي عالَمِ هنردو تركيب اسمي دیگري مرادف آن يافت:

ا – مركب إضافي از دو واژهء فارسي: جهانِ هُنَر

2 – مركب إضافي از دو واژهء عربي متداول در فارسي: عالَمِ فَنْ.

هر دو واژهء فن و هنر بيك مفهوم و معناست، و مرادف عربي آن سه عالَمُ الفنِّ است.

در مجلد چهارم فرهنگ فارسی معین: شرح واژهء هُنَر(Honar)از زبان پهلوی (Hunar) چنین آمده است:

1 – شناسايي همهء قوانين عملي مربوط به شغلي و فني؛ معرفت أمري تؤام با ظرافت و ريزه كاري.

2 – طريقهء اجراي امري طبق قوانين و قواعد ؛ صنعت.

3 – مجموعهء اطلاعات و تجارب2 ؛ سعدي فرمايد: «توانگري بهنر است نه بمال، و بزرگي به خرد است نه به سال».3

مؤلف لاروسبعربي واژهء فنرا كه مرادفي عربي براي هنراست ؛ با اختلاف كمي چنین معني نموده است:«الفن: مص، و الفن من الشيء الضرب منه.التطبيق العملی للنظريات العلمية بالوسائل التي تحققها – جملة القواعد الخاصة بحرفة أو صناعة.جملة الوسائل التي يستعملها الإنسان لإثارة المشاعر و العواطف و بخاصة عاطفة الجمال كالتصوير و الموسيقي و الشعر».4

در مقالهء ابن الخطیبسخن از هنري و فني است،كه با تعريف آندر دو فرهنگ نامبرده موافق و مناسب مينمايد،و آن فن مقامه نويسيميباشد، که آن هنری است كه در راهء برانگیختن مشاعر و عواطف كسي و شخصيتي يا اشخاصي و يا جامعه اى بكار ميرود.مصطلح مقامهدر لغت نامهء دهخداچنین معني شدهاست: «مقامه بفتح ميم أول و بفتح و كسر ميم دوم ؛ واژه اي عربي است، بمعنى جاي نشستن و مجلس ».5

در شعر عربي – در عصر جاهلي مقامه به أشخاصي اطلاق میشد، كه در انجمنها حضور مييافته اند،ابن سلمى سروده است:

و فيهم مقاماتٌ حسانٌ وجوهها

و أندية ينتابها القولُ و الفعل6

و نيز باشخاصي اطلاق ميشد كه در آن انجمنها حضور مييافتند:

و مقامة غُلب الرقاب كأنّهم جنّ لدى باب الحصير قيام7

مصطلح مقامه را امروزه به خطبه هاي منظوم و منثور اطلاق مينمايند، و يا بسخناني ادبي كه به نثر فني و مصنوع تؤام با أشعار و أمثال نوشته شود، كه مشحون به صنايع بديعي أعم از لفظي و معنوي باشد، و أدباء عرب و فارسي زبانان بديع الزمان همداني را نخستين كسي ميدانند كه مصطلح مقامه را بمفهوميكه ميشناسيم ؛ بكار برده است.

استاد محمدتقي بهارتاريخ اين فن را به ايران باستان ميرساند، و آنرا بدين زرتشتي پیوند ميدهد. او پس از تعريف متداول اين مصطلح در دو زبان عربي و فارسي در ذيل گفتار خويش مقامهرا ترجمهء “گاثهيا “گاسيا “گاهميشمرد، «كه از مزديسنان در ايران باقي مانده است».8

بنا بر گفتهء ايشان «سروده هاي مزديسني همچون بيدخواني9در هند ميباشد». نیز میتوانیم آنرا همچون سرودهاي تؤام با موسيقي كليسايي بدانيم كه جهت تعاليم مذهبي مسيحي اجرا ميشود.اما مسلمانان عرب و فارسي پس از روي آوري بدين اسلام و آراسته شدن بزيور ايمان برسالت محمدي ؛ دريافتند كه اسلام ديني نيست تا عليه تمدنها برخيزد، و يا اهل اديان دیگر را زجر دهد، بلكه فرد مسلمان را به موجب«اطلبوا العلم ولو في الصين»10؛ اجازت است و شاید از دانشها و هنرهاي پیشینیان آنچه را كه با مبادي اسلام سازگار و موافق باشد؛ در ساختار تمدن اسلامي بكار برد. بدینگونه بود يا بدیگر ؛ گاثا يا گاهها رنگی نو يافت ؛ گاث، گاه شد، و معاني گونه گون یافت. دیگر آنکه معرب آن جاه آمد، و از جمله معاني و تركيبات اين هر دو – گاه و جاه – يكي مصطلحي براي موسيقي ايراني شد،و دیگریجاه بموسيقي عرب از جمله در نوع اندلسي آن راه يافت،و با دعاء توسّل بمقام و جاه سيدنا محمد11بهم آمیخت، و در فضاي شادي و حزن اهالي كشور مغرب طنين افكند.

با نظر باهميت مقامه نويسي در ادبيات دو زبان عربی و فارسی و تأثير آن در نماياندن فرهنگهاي گذشته شرق و غرب عالم اسلامي ؛ مقامه اى از تأليفات «لسان الدين ابن الخطيبوزیر دانشمند اندلسی را از ميان ادبيات عرب مغربي برگزيده، و آنرا بزبان فارسي برگردانده ام،.و سالیانیست که مرا منزلگه در موطن اين وزير مغربييعني شهر فاس است ؛ شهري كه لسان الدين ابن الخطيب خود در وصف آن گفته است: «جمعت ما وَلَدَ سام و حام».12

ادبيات و تاريخ سرزمين مغربهمانند زندگي مردمانش هم از تمدن شرقي بهره دارد، و هم از تمدن غربي ؛ بل آنچه از مشرق زمين دارد ؛ همه بهره است، و شكوه و جلال، تا ديدهء ايراني تاریخ ميهنش را در آیینهء عبرت بآن بنگرد ؛ نه از وراي پنجرههای تمدن امروز، زیرا اگر نافذههای آنرا بگشاییم ؛ با زمهرير ماهوارهها مواجه میشویم، که طوفانزاي تفرقه و نفاقست.بنا بر اين در مقالهء تقديمي ، ما را با فعل ديدن و تماشا كاري نيست ؛ منظور ما گفتن و شنيدن است.

میگویند: «گفتن و شنيدن مستلزم مخاطبه استدر خطاب و با خطاب است، كه سخني گفته و شنيده ميشود».13

مقامه ها نیز گونه اي از گفتها و شنودها است، و آن خود گونه ها دارديكي از أنواع مقامه ها را ملکشعراء بهار چنین آورده است: «مقامات زهاد در مجلس ملوك است، كه سخناني میگفته اند در پند و موعظت ملوك».14اما مقامهء منظور ما نوشتهء لسان الدین ابن الخطیب میباشد، که او خود وزیر بوده است.

در تاریخ ادبیات فارسی قاضي حميد الدين“( درگذشته 559 هجریکسیست، که بنای فن مقامه نویسی را بفارسی نهاده است. تألیف وی به «مقامات حمیدی» شهرت یافته است. او در آغاز در وصف مقامات خويش میگويد: «مقامات بديعي و حريري چون به عبارت تازي و لغت حجازي ساخته و پرداخته شده اند ؛ اگر چه بر هر دو مزيد نيست، أما عوام عجم را مفيد نه».15

در مقاله ء تقدیمی سخن از مقامهء دیگریست، كه به عبارت عربي و به لغت اهل مغرب نوشته شده است، و نويسندهء آن وزير مغربي لسان الدين ابن الخطيب الوزيرمشهورِ عرب و عجم ميباشد، كه به ذو الوزارتينملقب بود، زيرا همانگونه که در بارهء او میگویند؛ شمشير و قلم را با هم بكار سياست و وزارت ميداشتمرد ميدان سیاست بود، و نويسنده اي چیره دست، که همچون پدرانش در وزارت ملوك بنى الأحمر و المريني بود. لسان الدين در نصيحت سلطان بمقامه نویسی میپردازد، و در اینراه از زبان جدّهء سلطان باو درس مملكتداري مياموزد، و المقامات البلدانيةاو مشهور است. او در بارهء مقامهء مورد نظرما مينويسد: «و ممن صدر عنّي في السياسة».16

اين مقامه در فهرست موضوعات كتاب نفح الطيب في غصن الأندلس الرطيبتصحيح دكتر إحسان عباس در عنوان مقامة في السياسة“(مقامه اى در سياست) مندرج شده است.

راوي و حديث گوي مقامه نامي ندارد، و مؤلف نفح الطیب او را چنین میشناساند: او كسي است كه: «امتاز باعتبار الأخبار ؛ حاز درجة الاشتهار بنقل حوادث الليل و النهار»17يعني بدست يابي خبرهاي مهم ممتاز است، و به نقل و بيان وقائع شب و روز مشهور.

خواننده در خلال مطالعه ؛ درمیدان جغرافيايي كشور مغرباز کنارهء خرابه هايي از عصر بني مرين در بيرون شهر قدیم فاس كهنهء(فاس البالی)18میگذرد، و در پس کوچه هاي اين شهر تاريخي در جستجوي خانهء وزير لسان الدين سر ميكشد، ولي اثر او را در بناهاي فاس جديد و قصر سلطان مريني در آن مييابد.

ابن خطیب فضاي مقامهء خويش را با هواي قصه هاي هزار و يكشب ميارايد،    و با سجعهاي پی در پی همچون موسيقي آغازين نمايشي باشكوه پرده هاي صحنهء مقامهء خويش را میگشايد، و بارگاهء خليفه هارون الرشيد را مجسم ميدارد، تا با فرهنگ برگرفته از ایرانيان ممدوح خويش را پند دهد.

ابن الخطيب پهلوان مقامهء خود را الأشعث الأغبر19نام ميدهد، و در تصوير سازي او گويي كه نقشي از سربازان ايران قديم را مجسم ميدارد: « پیري بلند قامت ؛ راست بالا؛ با سبلتي شانه كرده ؛ بيني اش از خستگی تيغه كشيده»، كه ماموران هارون در جرگهء مردمانيكه بدنبال فرمان وي او را يافته اند ؛ بحضور رشيد عباسی مي آورند. آن پیرمرد عرض سلامي ميكند، و ميايستد. هارون الرشید از اصل و نسب او مي پرسد، و او پاسخ ميدهد: «فارسي الأصل ؛ أعجمي الجنس ؛ عربيّ الفصل …».20 ( فارسي نژادی ؛ أعجمي تبار و عربي زبان).

آنگاه خليفه از شغلش مي پرسد. پیرمرد با آيهء مباركهء 962 از سورهء بقره را دلیل آورده، و پاسخ ميدهد: «الحكمة فنیّ الذي جعلته أثيراً، و أضجعت فيه فراشاً وثيرا، و سبحان الذي يقول: «و مَنْ يُؤتَ الحكمةَ فَقَدْ أُوتي خيراً كثيراً»21(حكمت هنر و صنعت من است كه آنرا اثيري نهاده، و در آن چون در بستري راحت قرار گرفته ام، و پاك و منزه است خدايي كه ميفرمايدكسي را كه بحكمت روي آورد ؛ خير و بركت بسيار روي نموده است).

آنگاه گفت و شنودي ميان پیرمرد و هارون الرشيد در ميگيرد، که مورد پسند خلیفه میشود، و چون پیروز در ميايد ؛ خليفه از وي راهنمايي ميجويد، و براي ترغيب وي وعده ها ميدهد، و اين پیر فارسي نژاد اعجمي نسب عربي زبان ژوليده موي و گردآلوده در دوازده مورد براهنمايي وي بر ميخيزد، و در پايان چون حاضران را خواب آلود مییابد، و خود نیز خسته ميشود؛ عودي ميطلبد، و ساز ميزند، و آواز ميخواندآوازي كه صبور را از وقار و متانت بدور مينمايد، و پرندگان را با روزي جوجگان در منقار از پرواز باز ميدارد. آنگاه آهنگی دیگرمینوازد، که همگان را بدنياي خواب مي فرستد، و خود راهء سفر پیش ميگيردصبحگاهان چون او را نمي يابند ؛ رشيد اندوهگين از رفتن او فرمان ميدهد، تا حكمت ويرا در كتابها بنويسند، همان حكمتي كه تا بامروز خوانده شده، و نقل شده و ميشود. مقامهء ابن الخطیب با آيهء «الحمدلله رب العالمين» پايان مييابد، و اين مختصر را ترجمه مقامهء مذكور و شرح آن بدنبالستإن شاء الله

مهوش أسدي خمامي

فاس – 2004

1 – انسان ملتقاي مشرق جان و مغرب عقل/ سخنراني دكتر خاتمي در دانشگاهء فلورانس ايتاليا/ مستخرج از نشريهء نگاهي بر بعضي از وجوهء نظري مسألهء گفتگوی فرهنگی /ص5 / فقرهء دوم.

2 – فرهنگ فارسي/ ج4.

3 – گلستان/ تصحيح فروغي/ ص12.

4 – لاروس/ المعجم العربي الحديث/ چاپ پاريس/ ص919.

5 – لغت نامهء دهخدا/ ج13.

6 – لسان العرب/ ج 14/ مادهء قام.

7 – مجلسي كه پهلواناني در آنند چنان گويي كه غولهايي ببارگاهء ملك ايستاده اند.

8 – سبك شناسي/ ج2/ ص324.

9 – بيد خواني: سروده هاي بودايي در هند.

10 – حديثيست مشهور از رسول اكرم صلعم به سند قوي.

11 – عبارتي دعايي كه مغربيان در شادي و حزن هلهله كنان تكرار ميكنند.

12 – نفح الطيب/ تحقيق إحسان عباس/ ج6/ ص445.

13 – سخنراني دكتر خاتمي در دانشگاهء فلورانس/ ص6/ فقرهء نخست.

14 – سبك شناسي/ ج2/ ص424.

15 – مرجع سابق.

16 – نفح الطيب/ ج6/ ص446.

17 – مرجع سابق/ ص431.

18 – شهر فاس همچون ساير شهرهاي مغرب بسه قسمت تقسیم میشود؛ فاس قديم(باستاني) كه باني آن مولاي ادريس ثاني ميباشد، و فاس جديد در دورهء بني مرين احداث شد، و قسمت دارالدبيبغ در دوران استعمار و به سبك شهرهاي فرانسه براي اقامت خانواده هاي مستعمرين بنا گرديده بود.

19 – أشعث = مردي ژوليده موي/ أغبر = گرد آلوده.

20 – نفح الطيب/ ج6/ ص431.

21 – مرجع سابق/ ص432.