1 – تولد خواهرم – خانوادهء باترنوس –

   – یقین داشتم که ما چهارنفریم که دراین خانه بسر میبریم، وهمچنین یقین داشتم که اطاقهای آن خانه و درهاي ورودي و خروجي آنرا میشناسم، تا آنجا که هیچ شکي نداشتم که کسي آنجا باشد و من ندیده باشم، پس روزيکه دریافتم پنج نفرشده ایم سخت نگران شدم. این نفرپنجم، این دختر کوچولویی که […]

“در کودکیم” – دیباچه

اگرهم چیزی از افلاک و برجها و طالع ستارگان میدانستم در آگاهی از سعد یا نحس بودن روز تولدم بدردم نمیخورد، من نه تنها این چیزها را بلد نیستم، که هیچ – بلکه روز تولدم را هم نمیدانم، در این بابت از کسی دلگیر نیستم، زیرا این بی اطلاعی با ابهامی که از یادآوری روزهای […]