6 – زمستان منچستر، حجره کار پدر، تراموای،

– زمستان منچسترطولانی بود، آنقدر که اشتیاق خاطر را برای روزگار جوانی و زیبایی طبیعت بر میانگیخت، که آفتاب ملایم گذران در آسمانها باز رخ نماید، علاوه برآن زمستان پرسر و صدا بود، برق کنارههای ابرهای سیاه و انبوه را بخود میکشاند، و صدای ترسناک و غضبناک رعد در فضا میپیچد. آسمان میبارید، و ناگهان […]

7 – سفرهای تابستانی کودکیم

– سرانجام تابستان با سرسبزی و زیباییش رسید، و من مشتاقانه آنروزی را منتظرم که خانه را ترک نماییم، أمّا زیاد طول نمیکشد، و آنروز بیک آن میرسد، تنها مشکل کوچکی وجود دارد که برایش هزاران حساب میکنم، و آن ایستگاه راه آهن است، که از آن بشدت بدم میایدزیرا طاقت نگریستن بقطار در حال ورود […]

5 – مهمانان مراکشی

– خانهء ما نیز از دو طبقه تشکیل میشد، ودر طبقهء همکف اطاق پذیرایی ، و اطاق ناهارخوری، و اطاق نشیمن، و در طبقهء دوّم اطاقی که پدرم آنرا دفترش کرده بود، اطاق خوابش، و اطاق سوّمی که من و خواهرم در آن میخوابیدیم. – در این منزل بوسیلهء پدر و مادر و خواهرم و […]