اکتاگاوا- ریو نوسکه(نویسنده ژاپنی)Oktagawa – Ryùnosake و داستان آش

کودکی او :
نام کوچکش “ریونوسکه” بود، ریونوسکه در اول مارس 1892 در توکیو بدنیا آمد. خیابان کیو واشی ایروهیتوyàbashi – Irrehucho محل اقامتش مسکن خارجیان بود، که بصورت مدرنترین خیابانهای توکیو درآمده بود( کیوباشی ایریهیتو بمعنی مدرن است) (م) و پدرش در منزل شیرفروشی داشت.

تولدش در وقت اژدها(Dragan) یعنی درحدود ساعت هشت بود، ( در ژاپن قدیم بجای هر وقتی اسم حیوانی میگفتند، مثل اینکه بجای ساعت هشت میگفتند اژدها، و بهمین جهت اسم او را ریونوسکه (اژدها) گذاشتند.
شهرت پدرش(نام خانوادگی) نیهرا Niheraبود، ولی او شهرت فامیلی مادرش را دارد، زیرا چون مادرش دیوانه شد، اورا که با همه کودکی از دیوانگی مادر رنج میبرد بخانه والدین مادرش که از طبقه اعیان شهر و بسیار معروف بودند بردند. درخانه جد مادری مانند دخترها تربیت میشد( در ژاپون تربیت دختر با پسر متفاوت است) – و او با داشتن جسمی نحیف همیشه گوشهء خانه میبود، و مطالعه کتاب را به گردش و تفریح ترجیح میداد.
اینطور بنظر میرسد که نوع پرورشش در آینده او مؤثر بود.
در شش سالگی بمدرسه اش فرستادند، و از همان اوان در درس کوشا و بخصوص ذوق ادبی او عالی بود، داستانی نقل میکنند، که وقتی در کلاس دومّ ابتدایی بود معلم انشایی بشاگردان کلاس داد که چه چیز در نظر شما زیبا و قشنگ است؟ و او نوشت: « در نظر من فیل قشنگ است، و ابر زیباست». ریونوسکه از طفولیت کتابهای مخصوص بزرگسالان را مطالعه میکرد.
جوانی شاعر:
در سیزده سالگی بدبیرستان معروف ریواگوکوRuagoko رفت. هر روز پس از پایان درس بکتابخانه مدرسه میرفت، و کتب بسیاری را مطالعه میکرد، و بچیز دیگری جز کتاب نمیاندیشید، او بتاریخ بسیار علاقه داشت، و ایده اش بود که تاریخ شتاس شود، امّا برای اینکار باید کتب بسیار مزالعه میکرد، و بسبب محظوریت نمیتوانست از اولیای خود کتب زیاد بخواهد، پس گاهی ببهانه گم شدن دفتر و کیف پول میگرفت و کتاب میخرید، ولیی بعد از دروغگویی خود بسیار پشیمان و شرمنده میشد.
در هیجدهسالگی دبیرستان را بپایان رسانید، و بدانشکدهء ادبیات دانشگاه توکیو وارد شد، در آنجا بود که پنج دوست خوب پیدا کرد، که همه در ادبیات ژاپن معروف شدند.
با اینحال ریونوسکه بسیار مایل بود که تنها باشد و کتاب بخواند، و میتوان گفت عقایدش در تحت نفوذ کتاب است، و خود وی باین معترف.
عالم نویسندگی:
در سن 21 بیست و یکسالگی دورهء دانشگاه را بپایان رسانید، و باتفاق پنج رفیقش بانتشار مجله ای دست زد، و داستان «بینی» را نوشت، که بسیار معروف شد، سپس داستان «آش» را برشتهء تحریر دراورد، و درهمین زمان از طرف دانشگاه برای تدریس انگلیسی بسربازان مأمورشد، بتدریج آثارش بقدری شهرت یافت که از کارهای دیگرش باز داشت، پس از تدریس دست کشید، و تمام وقت خود را صرف نوشتن کرد.
بسبب ناراحتی از خیال اینکه دیگر نمیتواند نویسندهء خوبی باشد؛ در 24 جولای 1927 با خوردن مقدار زیادی داروی خواب خود را کشت، در حالیکه (فقط) 35 سال داشت.
او نویسنده ای بسیار چیره دست بود، و امروزه در هرسال ببهترین نویسندگان ژاپن «مدال اکتاگاوا» داده میشود.