9 – پادشاه مملکت متحده و امپراطور هند!/ در کودکیم:

آیا این لقبی مهم نیست، که بنهایت خیال طفلی را برانگیزد؟ و او را بگوناگون گمانها برد! درحالیکه ذکر أباطره و اقیال و شیوخ و صاحبان صولجان و کسانیکه لقبهای افتخار و سعادت را بدوش دارند؛ اورا بهمه گمانها میبرد، پس چطورمی‌شود وقتی که اسمی بزبان میآید که خورشید از متصرفاتش و املاکش در انحاء […]

6 – زمستان منچستر، حجره کار پدر، تراموای،

– زمستان منچسترطولانی بود، آنقدر که اشتیاق خاطر را برای روزگار جوانی و زیبایی طبیعت بر میانگیخت، که آفتاب ملایم گذران در آسمانها باز رخ نماید، علاوه برآن زمستان پرسر و صدا بود، برق کنارههای ابرهای سیاه و انبوه را بخود میکشاند، و صدای ترسناک و غضبناک رعد در فضا میپیچد. آسمان میبارید، و ناگهان […]

7 – سفرهای تابستانی کودکیم

– سرانجام تابستان با سرسبزی و زیباییش رسید، و من مشتاقانه آنروزی را منتظرم که خانه را ترک نماییم، أمّا زیاد طول نمیکشد، و آنروز بیک آن میرسد، تنها مشکل کوچکی وجود دارد که برایش هزاران حساب میکنم، و آن ایستگاه راه آهن است، که از آن بشدت بدم میایدزیرا طاقت نگریستن بقطار در حال ورود […]

5 – مهمانان مراکشی

– خانهء ما نیز از دو طبقه تشکیل میشد، ودر طبقهء همکف اطاق پذیرایی ، و اطاق ناهارخوری، و اطاق نشیمن، و در طبقهء دوّم اطاقی که پدرم آنرا دفترش کرده بود، اطاق خوابش، و اطاق سوّمی که من و خواهرم در آن میخوابیدیم. – در این منزل بوسیلهء پدر و مادر و خواهرم و […]

1 – تولد خواهرم – خانوادهء باترنوس –

   – یقین داشتم که ما چهارنفریم که دراین خانه بسر میبریم، وهمچنین یقین داشتم که اطاقهای آن خانه و درهاي ورودي و خروجي آنرا میشناسم، تا آنجا که هیچ شکي نداشتم که کسي آنجا باشد و من ندیده باشم، پس روزيکه دریافتم پنج نفرشده ایم سخت نگران شدم. این نفرپنجم، این دختر کوچولویی که […]

“در کودکیم” – دیباچه

اگرهم چیزی از افلاک و برجها و طالع ستارگان میدانستم در آگاهی از سعد یا نحس بودن روز تولدم بدردم نمیخورد، من نه تنها این چیزها را بلد نیستم، که هیچ – بلکه روز تولدم را هم نمیدانم، در این بابت از کسی دلگیر نیستم، زیرا این بی اطلاعی با ابهامی که از یادآوری روزهای […]

3 – خانهء تازه ؛ درکودکیم

خانهء تازه مان که به آن منتقل شدیم – برعکس قبلی داراي اطاقهاي کوچک و اثاثیهء تازه بود، و جلویش باغ کوچک منظمی قرار گرفته بود، وچیزیکه باعث ترس و بیم باشد؛ درآن وجود نداشت. باین علت به آن انس گرفتم، و درآن خود را از آن خانهء اسرارآمیز و قدیمي آزاد یافتم. این خانهء جدید […]

2 – مادرم

چنانکه قبلا گفتم مادرم زن جوان ناتوانی بود. بارها اورا بستري میدیدم؟ هنوز بیاد دارم روزها میگذشت، بدون آنکه اورا ببینم، با وجود اینکه کاملا بپرستارم متمایل بودم، و همانطور که گفتم روز و شبم در تصرف او بود. بااینحال دلسوزی پنهانی نسبت بمادر داشتم – اگرچه شکل او کاملا از یادم رفته، و من […]

10 – رفتن بمدرسه

زنگ در زده شد، ودر باز شد، و صدایی متین میگوید: صبح بخیر خانم من! آیا بچه ای که بسن مدرسه رسیده، و هنوز مدرسه نرفته باشد ندارید؟ آیا مریض نیست؟ نه آقای پاسبان! کاملا سالم است. آیا پدرش هست که با او صحبت کنم؟ رفته سر کارش. خانم من پس خبرش بدهید که فردا […]

الترکیب و الاشتقاق عاملان أساسیان لتعایش اللغة مع الحضارات

قال ابن المنظور:«اللغة : اللسن، وحدُها أنها أصوات یعبر بها عن أغراضهم،وهي فُعلةٌ من لَغَوَت؛ أي تکلمت،و أصلها اللغو: النطق. یقال: هذه لغتهم التي یلغون بها، أي ؛ ینطقون. و لغوي الطیر: أصواتها، والطیر تَلَغی بأصواتها؛ أي: تَنغَم…الخ »1 وقدشرح الأستاذ محمد معین لفظة اللغة باملائه و تلفظه الفارسي (لُغَت) بالنحو الآتي: «لغت (ع، ق […]